سلام سابینای عزیزم
اول ازت معذرت می خوام که این چند روز نبودم.اخه داشتم خودم را برای مصاحبه اماده می کردم.دیروز مصاحبه شغلی داشتم تورو خدا برام دعا کنین.
پیشنهاد من این هست که هرچه زودتر برین پیش یه مشاور خوب .عزیزم هیچ چیز مهمتر از داشتن یک زندگی خوب وآرامش بخش نیست.تازه با این شرایط نمی تونی کاملا رو مقالت هم تمرکز داشته باشی.
از نوشته هات معلومه که محمد هم برای رفتن پیش مشاور کاملا موافق هست.به نظر من اون هم حرفهایی برای گفتن داره که شنیدن این حرفها به حل مشکلات خیلی کمک می کنه.
راستی عزیزم اینکه محمد بیکار هست دلیل نمی شه که در خصوصیات مردانگیش تغییری به وجود بیاد.منظورم اینکه محمد هم مثل همه مردهای دیگه نیاز داره که زنش بهش احترام بزاره وبهش افتخار کنه وبهش نیازمند باشه واین که زیاد بهش نگه که این کارو بکن و اون کار را نکن.
وقتی اشتباهی می کنه زیاد سر کوفتش نزن و تو تصمیم گیریهاش هم سعی کن دخالت نکنی چون تا اخر عمر که نمیتونی شما براش تصمیم بگیری.
سابینا آرامش خودت را حفظ کن و گریه نکن.یه مدت وقتی زنگ میزنی فقط حال واحوال کن و در مورد کار و برنامه هاش ازش نپرس بزار یه مدت حس کنه که تنهاست و خودش باید برای خودش تصمیم بگیره.
ازاینکه شب یلدا تنهات گذاشته متاسفم ولی اگه امروز با هم صحبت کردین نگو که چرا نیومدی و یا اینکه چرا تنهام گذاشتی؟چون اگه دلیلی هم داشته باشه نمیگه.طوری رفتار کن که انگار اتفاقی نیفتاده وبرات زیاد مهم نیست اون وقت میبینی که بعد چند روز خودش ازت معذرت می خواد.بر عکس هر وقت یه کاری برات انجام داد هرچند کوچیک حتما ازش تشکر کن.باور کن نتیجه میده کاری که ما فکر میکنیم وظیفه همسرمون هست از نظر اونها یه لطف هست.
شاید نظرات من را دوستان همدردی قبول نداشته باشن ولی من به عنوان کسی که خودش با یک نامزد بی توجه داره زندگی میکنه بر اساس تجربیاتم نظر دادم.من هم دوران نامزدی خوبی ندارم و خاطرات و مسایلی که دیگران از این دوران میگن را ندیدم .من احساس میکنم مادر یه بچه 35 ساله هستم که باید مثل مادرهای دیگه بیشتر موارد گذشت کنم بدون اینکه منتی رو سر بچم داشته باشم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)