سابینای عزیز
سعی کن اصلا پیش نامزدت گریه نکنی چون نتیجه برعکس میده و کارها بدتر میشه.مثل اینکه تو باتلاق افتاده باشی و برای نجات دست وپا بزنی اینجوری بیشتر فرو میری.تا حالا باید فهمیده باشی که این رفتارت جواب نمیده سعی کن اروم باشی.
من دختر مغروری هستم و دفعه اولی که پیش نامزدم گریه کردم واقعا احساس کردم که یه چیزی تو وجودم داره میمیره نمیدونم احساسم بود یا عشقی که به پرویز داشتم یا امید هایی که برای اینده داشتم یا شخصیتی که برای خودم قایل بودم یا...به هر حال حس خیلی بدی بود ودیگه نمیخوام اون حس را تجربه کنم.
اگه احساس میکنی من خونسردم واسه اینکه مرحله ای که تو الان هستی من چند ماه پیش گذرندم و حالا نسبت به تو راحت تر میتونم نظر بدم وگرنه من هم از شرایط راضی نیستم.
درباره فشار اطرافیان من هم مثل تو تحت فشارم ولی سعی میکنم مدیریت کنم.سعی کردم به اطرافیانم بقبولانم که ما نیازی نمی ببنیم که هرروز همدیگر را ببینیم با اینکه همدیگر را دوست داریم واین روشی هست که ما برای نامزدیمون انتخاب کردیم.[در حالی که من دوست دارم هر روز با هم باشیم]









علاقه مندی ها (Bookmarks)