سلام هنرمند عزیز
منظورم از این که گفتم مادرم ما رو مقصر می دونه اینه که فکر می کنه اگه ما تو زندگیش نبودیم حتما زندگی بهتری داشته.همیشه می گه من به خاطر شما از زندگیم گذشتم در صورتیکه پدرتون هرگز حاضر نمی شد از شما نگهداری کنه.همیشه سر ما منت می زاره.در صورتیکه ما هیچ نقشی تو جدایی پدر و مادرمون نداشتیم.اون موقع ما خیلی کوچیک بودیم.من نمی گم مادرمون برامون زحمت نکشیده.ما همیشه سعی کردیم مطابق میلش باشیم.ولی مادرم انتظار داره به خاطر زحمتهاش که فکر می کنم هر پدر و مادری در حق فرزندش می کنه تا آخر عمر هر چی می گه بگیم چشم و زندگی من و خواهرم اصلا مهم نیست.بارها و بارها بهش گفتیم که ما تنهاش نمی زاریم ولی خودش با رفتاراش هر روز ما رو از خودش دورتر می کنه.تو خونه اگه با هم باشیم گاهی پیش می یاد ساعتها با هم حرف نمی زنیم چون هر چی بگیم از حرفهامون برداشت اشتباهی می کنه.دیگه واقعا از رفتاراش خسته شدیم.احساس می کنیم خیلی غریبه هستیم نه مادر و فرزند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)