دقیقا خوندم اول شما با نامزدی مخالفت کردی که دیگه جواب تلفنت رو نداد دیگه خودت نوشتی:نوشته اصلی توسط emitis66
اون قرار عقدی هم که گذاشتین خواست اون نبوده دیگه .من زير بار نامزدي نرفتم اونا امدن خونمون و وسايل نامزدي هم آوردند اما خانواده من قبول نكرد و قرار بر اين شد كه آخر هفته عقد كنيم آما از زماني كه از خونه ما خارج شدند ديگه جواب تلفن منو نداد و صبح زنگ زد و گفت كه ما بدرد هم نميخوريم يك هفته است تمام خواب و خوراكم شده گريه نه براي اينكه اون نخواستم نه براي اينكه احساس ميكنم بازيچه شدم و...................خواستيد سوال بپرسم تا جواب بدم








) و مطمئن باش که خدا خيلي دوستت داشته که به دلش انداخته بي سر و صدا دست از سر تو برداره و قبل از اينکه اتفاقي بيوفته پاشو از زندگيه تو بيرون بکشه وگرنه شک نکن که چند سال ديگه خودت با التماس ميخواستي که از زندگيت بره بيرون و اونموقع لطمه ي 1000 برابر بيشتري مي ديدي
....اين که گذشت و به خير هم گذشت....
....
و هزاران بار خدا رو شکر کردم و الان خدا رو شکر با همسر آيندم 2 ساله که آشنا شدم و واقعاً ميبينم که از تمومه خواستگاراي قبليم بيشتر با روحيه ي من سازگاره و کاملاً همديگه رو درک ميکنيم و ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)