سابینای عزیز سلام....
با عرض معذرت من اصلا با این طرز فکر شما موافق نیستم..عزیزم به نظر من شما قدم اول رو برداشتین(پیدا کردن راه حلی واسه مشکلاتت)و باقی قدمها خیلی راحت تر از اون که تصور کنی برداشته می شه به شرط اینکه عجله نکنی..خواهر گلم شما اینطور که داری از تنهایی توی این سایت گله میکنی مشخصه که خیلی عجولی ترجیحا بهتره در اولین فرصت به یک مشاور آگاه مراجعه کنید و بعدا اگر تجربه هاو حرفهای ما به نظرت مفید بود ازش استفاده کنی..ببین آبجی من اگه قرار باشه من شما و بقیه اطرافیانمون رو به خاطر چیزایی که واسه ما خیلی اهمیت داره و شاید به نظر اونا این چیزا اصلا شایان توجه نیست محاکمه کنیم و سعی کنیم رفتار ناشی از عدم شناخت این عریران رو نسبت به ما با لجاجت جبران کنیم که هیچ زندگی موفقی شکل نمی گیره..پس به نظر من بهتره که شما اول با عزیزت صحبت کنی و بیشتر از قبل به ایشون علاقه نشون بدی و سعی کنی کم کم و شمرده شمرده علایقت رو واسشون دسته بندی کنی آخه همسزت سنگ نیست که احساس نداشته باشه؟؟؟مطمئن باش موفق میشی...گلم در ضمن با عرض شرمندگی مسایل جنسی واسه بعضی از آقایون تا بعد از ازدواج معنایی نداره و بهتره که شما به عنوان خانم عقدی از بیان کردن این مسایل جدا خودداری کنید چون با توجه به اینکه همسرتون این گلایه شمارو به مادرشون منتقل کرده پس بدون که خودش هم از این موضوع شاکی هست(البته با توجه به اینکه فرمودید ایشون خیلی با ادب هستن شاید هم این رفتارها خیلی طبیعی باشه)...لطف کن اجازه نده مسایل جنسی اون هم در زمان عقد لطمه ای به زندگیت بزنه ... به همسرت هم واسه گذشته گیر نده و شک نکن چون همین شکهای کوچیک ریشه ی زندگی رو سست می کنهمن میدونم که خیلی داری عجله می کنی و گره کور ایجاد می کنی....همسرت شاید اون مقطعی که می تونسته مثل خیلی از پسرها جوونی کنه وقتش رو صرف مطالعه کرده و مدرک گرفتن و از خیلی احساسات جوونی بنا به هر دلیلی عقب مونده و الان این موضوع سبب شده نتونه احساسات شما به عنوان یک دختر رو درک کنه ضمنا مادر ایشون هم بخاطر حس مادرونه ای که دارن متاسفانه دارن به حاد شدن مشکل کمک می کنن که این هم با یک صحبت مادر و دختری بین شما و ایشون حل میشه البته پیشنهاد می کنم از ایشون بخواین واسه خرید حتما نظر همسرتون رو بپرسن..این چند روزی که میگین منتظر هستین تکلیف عمشون مشخص بشه شما در رفتار خودتون تجدید نظر کنی و به زندگی شیرینتون فکر کنید
امیدوارم همیشه دلتون شاد باشه و لبتون پر خنده
[color=#FF0000]
[quote=سابینا]
بلو اسکای عزیز
من رابطه به اون صورت با اوشون نداشتم و شش ماه بعد از نامزدی به اصرار من جدا شدیم. محمد از روز اول می دونست و من هیچ چیزی رو ازش مخفی نکرده بودم و اول کار هیچی نپرسید فقط من توضیح دادم که ال شد و بل شد و گفتم اگه سوالی داری الان بپرس و بعد ازدواج دوست ندارم چیزی راجع به نامزد قبلیم بشنوم
بعد نامزدی یک بار اوایل من خامی کردم وبرای اینکه تلنگری بزنم به محمد گفتم نامزد قبلیم منو خیلی دوست داشت که محمد خیلی ناراحت شده بود
یکی هم همین اواخر نامزد قبلیم اومده بود تو فیس بوک منو اد کرده بود ( ایشون الان ترکیه هست و ازدواج کرده ) و محمد دید و بیش از حد ناراحت شد حتی فردای اون روز از سردرد کلاس نرفت.
خوب بلو اسکای عزیز تقصیر من چیه این وسط من که از اول همه چیزو بهش گفته بودم و چیزی نبود که بعدا کشف کنه می تونست خیلی راحت بکشه کنار الان آمار طلاق سه برابر ازدواج هست یعنی هرکی طلاق بگیره ازدواج دومش باید این چیزها رو تحمل کنه؟؟[font=Times New Roman]
سابینا جان هر چی داریم بیشتر پیش میریم من احساس میکنم گره این مشکل به دست خودت وا میشه..عزیز من اگه محمد آقا با دختری که مثلا قبلا نامزد ایشون بوده و الان هم ازدواج کرده تماس داشت شما چیکار می کردین؟
خانومی زندگی زمانی شیرینه که طرفین گذشته هارو فراموش کنن و بخاطر هم گذشت داشته باشن...شما سعی کن گذشته ی حساسیت زا رو از دنیای خودت و همسرت پاک کن و به همسرت ثابت کن که فقط و فقط اون رو دوست داری و این شک و شبهه ها رو ریشه کن کن و این قدر کلمه ی طلاق رو به زبون نیار عزیزم ....این همه دوست خوب اینجا داری و این همه راه حل خوب پیشنهاد کردن گلم... موفق باشی







من میدونم که خیلی داری عجله می کنی و گره کور ایجاد می کنی....همسرت شاید اون مقطعی که می تونسته مثل خیلی از پسرها جوونی کنه وقتش رو صرف مطالعه کرده و مدرک گرفتن و از خیلی احساسات جوونی بنا به هر دلیلی عقب مونده و الان این موضوع سبب شده نتونه احساسات شما به عنوان یک دختر رو درک کنه ضمنا مادر ایشون هم بخاطر حس مادرونه ای که دارن متاسفانه دارن به حاد شدن مشکل کمک می کنن که این هم با یک صحبت مادر و دختری بین شما و ایشون حل میشه البته پیشنهاد می کنم از ایشون بخواین واسه خرید حتما نظر همسرتون رو بپرسن..این چند روزی که میگین منتظر هستین تکلیف عمشون مشخص بشه شما در رفتار خودتون تجدید نظر کنی و به زندگی شیرینتون فکر کنید



علاقه مندی ها (Bookmarks)