ایام به کام
خیلی وقت بود می خواستم این تاپیکو بزنم ولی هر دفعه به خودم امید می دادم.
چون نمی خوام حوصله سر بر باشه صریح و سریع به مشکلم اشاره می کنم.
شرایطم:
27 سال.سربازی معاف،لیسانس،تک بچه،پدر و مادرم بازنشسته،غیر از این یه آپارتمان اجارست،
دوتا مغازه.شاغل نیستم.
مشکلم:تنهایی،فشار جنسی.دوست دارم ازدواج کنم.چون سرکار نمی رم جرات نمی کنم به مامانم
چیزی بگم.چون می دونم جوابش چیه.دبگه نمی دونم چطوری خوشحال باشم.تا چندماه پیش به خودم
می گفتم تا سال دیگه ازدواج می کنم ولی الآن شرایطو که می سنجم می گم تا سال دیگه شاید،
مامانم راضی بشه،برام زن بگیره،تا دخترش پیدا بشه ما ازدواج کنیم تا دوسالم می تونه طول بکشه.
چطوری با این فشاری (ت.س) رومه کنار بیام؟به خاطر اتفاقی که 10سال بیشتر پیش افتاد برامون،
من با کسی دوستی خارج از محل تحصیل نکردم.پس دوست پیدا کردن منتفیه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)