سيسيل عزيزم ممنون از پاسختون من 1 بار 4 ماه پيش و قبل از دادگاهمون اينكارو كردم و باهاش تماس گرفتم و گفتم ميخوام برگردم ولي اون گفت نه و دادگاه امد و گفت طلاق و منم گفتم مهريه ميخوام و پروندمون بسته شد و الان 4 ماه ديگه تماسي باهم نداشتيم و متاسفانه اون تماس من باعث شد همسرم 10 قدم عقبتر بره تا بياد جلو چون قبل اون تماس تمايلش برا زندگي بيشتر بود تا بعد اون تماس و من چون احساس كردم ناراحت از جدايي تماس گرفتم ولي بعدش يهو 100 درجه نظرش تغيير كرد و گفت نه فقط طلاق.كه ديگه منم نه تماسي گرفتم باهاش نه ابراز علاقه اي كردم.راستش ديگه ام حاظر نيستم اينكارو كنم چون 1 بار اين كارو كردم و نتيجه عكس ديدم و فكر ميكنم اگه حالا هم ميخواد بياد و حرف بزنه علتش همين مدت بي توجهي بوده.پيش همه گفته ميخوام برم دنبالش دلم نميخواد زندگيم از هم بپاشه ولي وقتي با ما تماس ميگيرن يه چيزه ديگه ميگن كه واقعا علت اين 2 گانگي رو نميفهمم روانشناسم ميگه شايد علتش غرورش باشه كه مثلا ميخواد كم نياره جلو شما(لجو لج بازي) و زير بار شرط خاصي نره از طرف شما.ولي نظر من اينه كه جلو مردم ميخواد بگه من خوبم مشكل از همسرمه كه نميخواد زندگي كنه.دليلمم اين 4 ماه بي خبري كه حتي يه smsنداده انگار اصلا من نبودم.اصلا نميدونم تصميم درست چيه و چه برخوردي باهاش كنم فعلا مننتظرم بياد ببينم چي ميگه چي ميخواد تا بعد تصميم قطعيمو بگيرم.ولي از صميم قلب ميخوام برگرده كارشو عوض كنه حضور برادرشو كم كنه تو زندگيمون و اون قضيه ترياكو تحت نظر مشاور و روانپزشك حل كنه.دعا كنيد اينقد منو زندگيش براش مهم باشيم كه اين مساييلو بپذيره و منم برگردم پيشش من واقعا دوسش دارم و ميخوام باهاش زندگي كنم ولي نه با هر شرايطو خفتي.








علاقه مندی ها (Bookmarks)