مقدمتا، از لطفی که در حقم داشتین تشکر می کنم ( خیلی شر مندم کردین ) و امیدوارم روزی برسه که بتونم جبران کنم .
الف – ستایش گرامی ، فرمودین که این چند روز رو هم بگذرونم و .... . من 4 ساله که دارم همین کارو انجام میدم ، خوب 2 ماه هم روش . اگه لازم باشه هر چند سال دیگه هم صبر می کنم و به پاش می شینم . قول می دم تمام سعی ام رو بکنم تا احساسم رو نسبت بهش بهینه کنم و با کمک دوستان از احساساتن کاذب پرهیز .
ب – سارای گرامی ، کاملا صحیح فرمودین که در اختیار عشق و علاقه در اومدم و کاملا کنترل احساسم رو از دست دادم و بی ملاحظه علاقه خودم رو پرورش می دم و بدون " شناخت کامل و جامع " دست به کار غیر منطقی فوران هیجان و احساس زدم .
چه کنم ، قدم به قدم و پله به پله ، چه روشی رو پیش بگیرم ، چه راهکاری رو پیشنهاد می کنین تا احساسمو مهار کنم ؟ ( لازم به توضیحه که تو خانواده و محل کار و دوستان و ..... بنده رو بعنوان یه فرد نسبتا درونگرا و خشک منطقی ( نه احساسی ) و جدی و تودار می شناسن )
ج – به نظرتون شناخت غیر مستقیم و از راه دور و در حد مراودات روزانه با خودش و بیشترینش با مادر و پدرش که قبلا در حدود 5/3 سال داشته ام ( بدون متوجه بودن خودش و خانوادش نسبت به علاقه ام ) ، چقدر و چند درصد از خصوصیاتش رو دستگیرم کرده ؟ درسته که تا با کسی همزبان نشدی و ارتباط مستقیم بر قرار نکردی نمی شه 100% به روحیاتش مسلط باشی و ..... ولی سوالم اینه که تا چن درصد می تونی با روابط روزمره ای که بعنوان یه مشتری دائم ویه همسایه باهاشون ( خانوادش ) داشتی ، می تونی از خصوصیاتش شناخت کسب کرده باشی ؟( لازم به توضیحه که یکی از دوستام تو دانشگاه ایشون 3 ترم از 4 ترم کاردانیش رو استادش و مدیر گروه رشته اش بوده و من بدون اطلاع دختر مورد علاقم ، به دوستم ( که واقعا پسر خوب و مورد وثوثی هستش ) سپرده بودم که حواسش باشه و نسبت به روحیات و خصوصیاتش توجه کنه تا اینکه بهم نتیجه بده که آیا کلیاتش مورد تائیدش هست یا نه ؟ که وقتی آخر ترم ازش سوال کردم نتیجه رو ، بهم گفت که خیلی خیلی عجله کن که موردت بهترینه از لحاظ علمی و اخلاقی و .... و من هم داداش مجردم رو بهانه می کردم که آخه واسم زوده و خجالت و .... که اونم گفت که خودت می دونی اگه از دستت بره چنین و چنان و ...... خلاصه خیلی خیلی مورد تائیدش بود و ..... ) ( منم از اون به بعد علاقم پررنگ تر شد و .... )
د – از قانون رازی که عنوان داشتین می تونین بیشتر توضیح بدین ؟
ذ- لیلی گرامی ، بخدا هدفم از ارسال تاپیک طولانی ام ، اشک آلود کردن چشم شما یا بر انگیختن احساسات اهالی تالار در استای شنیدن پاسخ هایشان که موافق میلم باشد نبوده و نیست . فقط دلم خیلی پر بود ، بی اختیار و نا خود آگاه خواستم ت کمی تخلیه شوم و خیلی سبکتر شدم و .....
اینکه می فرمایید تعریف هایی که از شما کردم و ...... ، باور کنید از شما تعریفی نکردم ف فقط واقعیت رو با توجه به حدود شناختی که از طرزتفکرتون دارم ( منعکس شده در تاپیک هاتون ) بیان کردم . و به نظرم قداست تالار خیلی فراتر از اونی هستش که بخواهیم کسی رو بی خودی و بیجا بزرگ کنیم و یا بر عکس .
دوما من همه شما ها رو جای خواهر بزرگم می دونم و از تمامی خواهرا و برادرام می خوام که بدون ملاحظه و مصلحت اندیشی ، هر آنچه که واقعیته رو بیان کنن تا بنده به یه جمع بندی کلی برسم و در طریق موفقیت و سربلندی گام بردارم و .....
و – مهمترین نکته اینه که من قبل از هر چیز اشاره کرده بودم که اشتباه کردم ولی بعد از اون یه قول به همه تون دادم و اون اینکه باز با کمک شما و اهالی تالار حتما حتما حتما بلند می شم و باز به مسیر صحیح بر می گردم . شاید مصلحت این بوده که این گردنه رو هم رد کنم . بحمدالله کمرم خیلی خیلی قوی تر از اونی یه که یا این چیزا بخواد خم بشه . یاعلی ..... دستم رو بگیرین و .......













علاقه مندی ها (Bookmarks)