اولا خیلی ممنون که با این حوصله منو راهنمایی میکنین،
من نگفتم که نمیخوام راز رو بدونم ، گفتم نمیخوام زورش کنم یا تحت فشارش بذارم.
اما: چیزهایی کلی که من میدونم اینه که میدونم که هم دوستش هم خونوادش از این مساله کاملا اطلاع داشتن،و فکر میکنم توی اون مدتی که اینقدر پریشون احوال ٔاو بیخواب بود و هر زمان که ازش سوالی میکردم میگفت بذار سر وقتش بهت میگم احتمال میدم یک پروسه داشته طی میشده که از اون مساله راحت بشه، حالا چه دادگاه یا مصالحه یا هرچیز دیگه. و میدونم که این مساله به شدت یک ازدواج قبلی هم نبود، شاید فقط نامزدی (شاید) یا نزدیک به این.
و اینکه اونقد ازش شناخت دارم و از اعتقاداتش با خبرم که میدونم همچنین دختری نیست که رابطه جنسی با کسی داشته بوده باشه.
ضمن اینکه هنوز از طریق خانواده به طور رسمی جلو نرفتم که بخوام از همسایههاشون تحقیق کنم. دوستش هم میدونه اما اون هم مثل خود من ترجیح میده که خودش بهم بگه مساله رو.
مثالی که زدید صحیح اما این در صورتی هست که زمان به درد طرف اضافه کنه. به نظر شما آیا زمان دادن بهش تا اینکه مطمئن تر بشه از من و من هم نشون بدم که اون رو همسر آینده خودم میدونم میتونه کارساز باشه؟
و الا به من راهنمایی کنین که چطور ازش غیر مستقیم بخوام که بهم بگه؟ حدوداً یک سال میشه که از طریق دوست و ۴ ماهی میشه که به طور مستقیم ازش خواستگاری کردم اما ۲ ۳ باری که ازش خواستم بهم جواب بده میگفت دارم هنوز فکر میکنم، اما نه به تو که به خودم!
حالا یک سوال دیگه، شما به عنوان یک دختر اگر بخواین جواب راد به یک پسر بدید آیا یک سال طول میدید؟ بعد اینکه هم خودتون هم اون طرف بهم دیگه دلبسته شدین؟
باز هم تشکر
منتظر راهنماییهای خوبتون هستم














علاقه مندی ها (Bookmarks)