ممنونم از این که منو کمک می کنید.
من 25سالمه از سال 85 با هم نامزد شدیم و در سال 87 عروسی کردیم ولی من بعلت شغل و هم برای اینکه درس خود را تمام کنم در کنار خانواده خود ماندم و پس از اتمام درس به خانه خودم اومدم وتقریبا 10 ماه زندگی خودمون رو آغاز کردیم . فاصله منزل خانواده شوهرم تا منزل پدری خودم 5 ساعت راه هست، شوهرم تک فرزند نیست . (مادرشوهرم با عروس دیگه اش هم همین برخورد رو داره ولی خانواده اون با خانواده مادرشوهرم یک خیابان فاصله داره . ما با واسطه با هم آشنا شدیم و همه حدود اسلامی رو رعایت می کردیم، خانوادش با ازدواج ما بار اول موافق نبودند بخاطر اینکه کسی دیگه ای رو در نظر داشتن و او (همان فرد مورد نظر)الان ازدواج کرده.
من هنوزم مشغول بکار هستم و از خودم و زندگیم خسته شدم خیلی احساس تنهایی می کنم مادر شوهرم خیلی بد دله هر موقع که می خواهیم به محل خودم برم مانع اومدن شوهرم میشه ، و در منزل مادرشوهرم نمی زاره من کنار شوهر و پدر شوهرم بنشیم و از این که من پدرشوهرمو دوست دارم حسودی می کنه کادوهایی کحه برایش می آوردم رو نمی پوشه و نمی زاره پدرشوهرم هم اون ها رو ببپوشه من این کار رو کردم که توی دل خودم با اون ها بد نباشم با این همه قسط برای گرفتن عروسی و 4 تا کالا ، از نظر مالی هم اصلا ما رو ککمک نمی کنن . کمکم کنید ممنونم