[align=justify]سلام
2 عامل باعث شد من این سوالات رو در این تاپیک مطرح کنم.
1_ یکی از دوستهام، از دوست دیگرمون می گفت که به تازگی از همسرش جدا شده بود.
گویا از دانشکده خارج می شدند که شوهر سابق آیدا رو می بینن که به ماشینش تکیه زده و منتظره.
به محض دیدنش حال آیدا بد می شه، یخ می کنه و ... و از در دیگری بیرون می رن.
خلاصه گویا علت جداییشون میل زیاد جنسی همسر آیدا بوده. طوری که حتی گاهی مرخصی ساعتی می گرفته و فقط برای همین موضوع برمی گشته خونه. و این موضوع باعث انزجار شدید آیدا و نفرتش از همسرش شده به شکلی که دیگه از دیدنش هم حالت تهوع بهش دست می داده.
این موضوع من رو به فکر انداخت که چی می شد اگه اینها قبل از ازدواج از این موضوع اطلاع داشتند و به هم اطلاع می دادند؟!
2_ دومین موردی که ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود، مربوط می شد به چند روزی که تو یه پانسیون بودم.
دخترهای 18، 19 ساله ی اونجا، من رو همسن خودشون تشخیص دادن و در جریان روابطشون قرارم دادن.
این اولین بار و (تا حالا) آخرین باری بود که همچین تیپ افرادی من رو در جمعشون پذیرفته بودند.
حیرت من در اون مدت قابل توصیف نیست!
روابط و نگرش هایی اونجا دیدم که هنوز هم نتونستم برای خودم جا بندازم!
هر دو سه نفری، با دو سه تا پسر رابطه ی مشترک داشتند. و عذر می خوام (خیلی خیلی ببخشید) عبارت "پرده ی فلانی رو فلانی زد" بینشون به سادگی رد و بدل می شد!! و من برای اولین بار از اونها این اصطلاح رو شنیدم.
من که معمولا به سختی می تونم خودم رو کنترل کنم و با افکار مخالف وارد بحث نشم، اون چند روز از شدت حیرت و شکاف عمیقی که بینمون وجود داشت، در سکوت فرورفته بودم و فقط شنونده بودم.
خلاصه اینها تنها کاری که نمی کردند درس خوندن بود. و نکته ی بسیار مهم اینکه معمولا خونواده هاشون در فضای کاملا متفاوتی به سر می بردند و در خواب (کابوس) هم نمی دیدند که دخترشون با کسی رابطه داشته باشه، چه برسه به همچین روابطی!
و همچنان این سوال در ذهن من باقی مونده که چرا اونها اونقدر تنها بودند؟ چرا هیچ دوستی که هم آگاه باشه و هم درکشون کنه که بتونه باهاشون رابطه برقرار کنه، و راهنماییشون کنه، نداشتند؟
وقتی خونواده هاشون، و کل جامعه از این خواب خرگوشی بیدار بشه، و سرش رو از زیر برف بیرون بیاره، کار اینها به کجا کشیده؟ آیا راه برگشتی خواهند داشت؟؟
و این حسرت که ای کاش این بچه ها "پذیرفته" می شدند، تا اینطور تنها نمی موندند و به تباهی کشیده نمی شدند.
...............................................
اینها ابهامات و سوالاتی بودند که باعث ایجاد این تاپیک شدند. ابهاماتی که هنوز هم وجود دارند و پاسخی براشون ندارم.
و تنها تغییری که ایجاد شده اینه که از موضع سابقم هم عقب نشینی کردم. و فکر نمی کنم چاره کار در آزاد گذاشتن روابط باشه.
به نظرم می رسه که اصلا چاره ای وجود نداره و این شکاف بین تفکرات و نگرش های مختلف، در جامعه ی ما، پر شدنی نیست!
...........................................
قصدم این نیست که این تاپیک رو به جریان بندازم، بلکه فقط می خواستم حرف های سابقم رو پس بگیرم.
از مدیر این بخش خواهش می کنم این تاپیک رو قفل کنند.
بعلاوه از پست 13 تشکر ویژه می کنم.
صابر جان مثل همیشه تحسینت می کنم. ایران زمین به داشتن فرزندانی مثل تو افتخار می کنه.
[/align]









علاقه مندی ها (Bookmarks)