سلام
یكی از مولفه های صحت روانی و تعادل شخصیتی اینه كه آدمها سهم خودشون را از واقعیات زندگی درست ارزیابی كنند.
یعنی نقش خودشون را در پدید آمدن مشكلی یا به عكس سهم خودشون را در به ثمر رسیدن فعالیتی درست ارزیابی كنند.
مثال:
مادری به جوان 25 ساله اش می گوید لطفا برو نان بگیر.
پسر می گوید، حوصله ندارم ، می خواهم بروم باشگاه.
مادر اصرار می كند، جوان می پذیرد و می رود نانوایی ،در مسیرش تصادف كرده فوت می كند.
مسئله: مادر اگر صحت روانی داشته باشد و از نظر شخصیتی تعادل داشته باشد،سهم خود را در فوت فرزندش چقدر ارزیابی می كند؟
حالا اگر مادری همه علت مرگ فرزندش را به خودش نسبت دهد(چون به اصرارش ،جوان او به نانوایی رفت)، می گوییم مشكل از مادر است. در واقع سهم مادر در این زمینه یك سهم معمولی هست. و هزاران مادر با اصرار فرزندشان را ممكن است به نانوایی بفرستند.
در این دنیا قانون عمل و عكس العمل فقط در فیزیك مصداق ندارد. در همه زندگی جریان دارد.
و ضرب المثل خربزه خورددن و پای لرزش نشستن هم عوامانه همان قانون بالاست.
اگر با چشم بسته و یا با حالت مست رانندگی می كنیم ،تبعات آنرا باید پذیرا باشیم.
دختر عمه شما باید بداند سهم اندكی در مشكل برادرش دارد. و فهم این موضوع می تواند كمكش كند. در غیر اینصورت باید جهت حل زمینه های افسردگی در خودش ،تحت درمان قرار گیرد.
اما بهترین كاری كه میتوانست دختر عمه شما انجام دهید این بود كه :
در یك تعامل سازنده با برادرش به جوانب منفی اقدامات برادرش و خطرات احتمالی آن (با توجه به فرهنگ و هنجارهایشان)،اشاره می كرد.(اگرچه به احتمال قوی برادرشان از دختر عمه اتان در این مورد اطلاعات بیشتری داشته).
بیشترین سهم این مشكل به پسر عمه شما و بعد خانواده عموی شما كه پرده دری كرده بر می گردد و سهم دختر عمه شما در این مشكل كم ارزیابی می شود و آن هم ندادن تذكر به بردارش هست.(كه به نظر می رسد تاثیر چندانی هم نمی توانست داشته باشه)







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)