ممنون دوست عزيز

خيلي با حرفهاتون موافقم مخصوصا اين يكي :

ببین من خودم تا 3 یا 4 سال پیش از خودم و زندگی ام و شرایطم کلی ناراحت بودم. اما توی این 4 سال با زحمت و کار و ... اوضاع روحی و اعتماد به نفسم عالی شده و حالا کلی واسه خودم نوشابه باز می کنم و میگم هی پسر چقدر خفن شدی
من اول از همه بايد روي اعتماد به نفسم كار كنم . من تازه مشكلم رو شناسايي كردم . هنوز يكسال نشده كه فهميدم زندگي من مشكلي داره . تا قبل از اين نمي خواستم باور كن كه مشكلي وجود داره . كلا منكر هر مشكلي مي شدم و همه چيز رو تحمل مي كردم و فكر مي كردم كه خيلي طبيعيه كه ادم تو زندگيش ديگران و رفتارهاشونو تحمل كنه من تازه فهميدم كه قرار نيست ادم تو زندگيش تحمل كنه . صبوري خوبه ولي تحمل نه .

خوب اول از همه بايد نقايص رو مشخص كنيم .

1- من اعتماد به نفسم پايينه .
2-به دنبال گرفتن تاييد از ديگرانم
3- يا بيش از حد نرم و ملايمم يا اينكه رفتار پرخاشگرانه دارم
4- به قول اني عزيزم كودك درونم ازرده هست . و تصميم ها و رفتارهام بيشتر كودكانه است تا اينكه از جايگاه بالغ صورت بگيره
5-در رفتارهام قاطعيت ندارم .

مي دونيد من تو زندگي نظر مي دم . مخالفت مي كنم ولي اينكارم يا با پرخاشگري صورت مي گيره يا اينكه خيلي ملايم و نرم برخورد مي كنم . نمي دونم مثلا چجوري به شوهرم بايد بگم تو مسئول خرجي خونه هستي و من نبايد كرايه خونه و خرج خونه بدم . چون قاطعيت ندارم از عكس العمل اون در صورت مخالفت با من مي ترسم .

و اين اصلا خوب نيست . چون اون از اين كار سوء استفاده مي كنه همينطور كه تا الان كرده . من نمي دونم كجا بايد صبوري كنم كجا بايد عكس العمل نشون بدم و ساكت نمونم
.