سلام من همون کيمياي قبلي هستم که اين پست را ايجاد کردم و الان 2 ماه است که ديگه از من خبري نبود . من رفتم و کارم و مشکلاتم را به خدا سپردم و خودم را به هستي سپردم ، بي خيال همه چيز شدم ، از حساسيت هايم کم کردم ، کر شدم ، لال شدم ، ديگه در برابر حرفاي مادر شوهرم سکوت کردم ولي غصه نخوردم ، گريه نکردم ، اصلا حرفاش را نشنيدم چون بي فايده بود، در برابر حرفاش از خودم دفاع نکردم ، مبارزه نکردم . او را به حال خودش گذاشتم ، چون روش صحيح همين بود ، من مادرشوهرم را لوس کرده بودم . حالا ديگه احترام مي گذارم ولي در حد خودش .
آزارهايشان کم نشده است ، ولي من روش خودم را عوض کردم .