[align=justify]سلام
الهه جان درک می کنم که الان همه چی از زاویه ی دید تو عالیه، اما متاسفانه از همه ابعاد تاپیکت نشونه های احساس محوری به چشم می خوره! هم از طرف تو، هم از طرف یوسف، و هم خونواده هاتون!
این همه رفتارها و تصمیمات هیجانی و احساسی، بعلاوه ی عدم مهارت (هم در مدیریت احساسات و هیجانات خود و طرف مقابل، و هم در کنترل مسیر رابطه) این نگرانی رو ایجاد می کنه که مبادا عمر این شادی کوتاه باشه! (که امیدوارم با استفاده از مشاوره افراد متخصص، و کسب مهارت های لازم، این احتمال رو به صفر میل بدی.)
گاهی اتفاقات شیرین بدترین اتفاقاتی هستند که می تونن برای ما بیفتن! چون با سرعت بیشتری ما رو به سمت اشتباهات بزرگتر و جبران ناپذیرتری سوق می دن!
می دونم خوشحال تر می شدی اگه به جای این حرفها بهت انرژی مثبت می دادم و به آرزوی خوشبختی اکتفا می کردم. اما من دقیقا به این علت که آرزویی جز خوشبختیت ندارم، فکر می کنم در این شرایط انرژی مثبت برای تو سمّه، و بیش از هر چیز به انرژی بازدارنده نیاز داری که شدت هیجاناتت گرفته بشه و به منطق محور بودن نزدیک تر بشی.
البته منظورم این نیست که تصمیمت برای نامزدی با یوسف اشتباه بوده (در این مورد نظری ندارم، چون اطلاعات درستی ندارم) بلکه چیزی که توجه من رو جلب کرده پایین بودن ضریب امنیت مسیری هست که هردوی شما برای رسیدن به همدیگه طی کردید.
خیلی وقتها اگه مسیری رو با دنده یک بریم، موفق می شیم (هم به خواسته هامون می رسیم و هم مهارت های لازم برای مواجهه آینده رو کسب می کنیم)، اما اگه همون مسیر رو با سرعت غیر مطمئن طی کنیم، شکست می خوریم.
کلیات رو گفتم و قصد ندارم به جزئیات بپردازم، توصیه ها یا در واقع هشدارهایی که به نظرم حیاتی می رسن، اینها هستند:
1:: الناز رو از خودت و زندگیت دور کن. خیلی دور!!!! اون حتی اگه خودش نخواد، آفت زندگی شماست.
2:: به مشاور خانواده مراجعه کن. حتی اگه به نظرت می رسه که هیچ لزومی نداره.
3:: از طریق فرم مشاوره تالار همدردی، نظر آقای سنگتراشان رودر مورد تاپیکت جویا شو، هم از بعد فردی و هم مدیریت روابط.
موفق باشید.[/align]









علاقه مندی ها (Bookmarks)