
نوشته اصلی توسط
mir@
حالا مشکلاتي که اين وسط وجود داره و باعث شده اونجور که بايد نتونم بهش دل بسته بشم و بفهم واقعا مورد مناسبي هست يا نه
اعتماد به نفس کمي داره و مدام مي خواد بقيه رو از خودش راضي نگه داره ...مخصوصا من رو..تا حالا کم ديدم ازم عصباني بشه و به روم بياره
اين برام جالب نيس که اينقد هواي منو داره و مثلا لوس ميکنه طرفش رو!
بنظرم عزت نفس پاييني داره و برا خودش شخصيت بالايي قائل نيست و شايد بقيه رو بالاتر خودش مي دونه
غرورش به اندازه کافي نيست...حتي خودش بهم گفت دوستم داره و پيشنهاد داد زودتر نامزد کنيم
قدرت تجزيه و تحليل کمي داره هر چند باهوشه ...ولي دنياي ساده و کوچيکي داره و برعکس من که همه چي رو با فکر خودم مي سنجم و کمتر زير بار حرف بقيه ميرم...ولي اون قدرت اينکارو نداره و اينجوري بزرگ شده
در حالي که من ترجيح ميدم طرفم تيز باشه و درکش از محيط اطراف بالا باشه
سطح تحصيلاتش هم ديپلمه که البته اين عيب نيست
در کل سياست پاييني داره در برخورد با بقيه داره و نمي تونه با حرف زدن بقيه رو مجذوب خودش کنه و با غريبه ها توي حرف زدن کم مياره و توي جمع خجالت مي کشه
شايد همين مسائل باعث شده اونجور که بايد نتونم جذبش بشم
مشاور بهم مي گفت اگه اون جذب صورت نگيره ازدواج اشتباست
خودم مي دونم مهمه ولي اون خيلي شرايط داره که به ندرت مي تونم تو دختر ديگه اي پيدا کنم با جامعه امروزي ...لااقل خيالم اينده ازش راحته نسبت به دختراي غريبه
شايد وقتي بيشتر باهاش باشم بتونم بيشتر جذبش بشم و کم کم برخي عادتاش رو عوض کنم به مرور زمان ...چون خودشم قبول داره بعضي عيب ها رو داره ناخواسته
ولي من خودم شخص خاصي هستم و بدم نمياد کسي مثه دختر خالم همسرم باشه تا لااقل يه زندگي کم دغدغه داشته باشم!
علاقه مندی ها (Bookmarks)