همسر عزیزم یادت هست:
روزی که همه عالم "نـــــــــــه" تحویل مان میدادند... روزی که از زمین و زمان برایم "بدبیاری" میبارید روزی که تنها نیازمان یک "بله" بود و یک روی باز هیچ چیز ندیدم جز "نــــــــــــــــــه"... روزی که تمام وجودمان غم از دست دادن بود و اشک و گریه... روزی که در روی پدر ایستادم و بی شرمانه گفتم: "من بی ااو میمیرم و او را عاشقم..." هیچ چیز نشنیدم جز نـــــــــه...
روزی که از دوست "نمیتوانید" میشنیدیم " و از دشمن " نیش و کنایه" ...
روزی که واژه ی به نام "مادر" قسم میخورد به تجربه اش و میگفت :" به شش ماه نکشیده برمیگردی".... "زندگی که بچه بازی نیست"... یک دختر 20 ساله مگر چه قدر از زندگی میداند که میخواهد یک زندگی رو شروع کند... مگــــــر زندگی شوخی است... مگر یک پسر 21 ساله میتواند یک "زنـــــــــــــدگی" را بچرخاند.... و نیشخند و بود و نیشو کنایه....
آن روزهایی که همه برایم علامه ی دحر بودن و " راه بلد" هیچ کس نتوانست راه را نشانمان دهد جز " خودمان"
مهم نیست امروزها و فرداها، چه میزان « بله » پیرامونمان را فرا گرفته باشد؛ مهم آن است که دیروزها که از زمین و زمان « نه » می بارید؛ هیچ کس نگفت " بله " جز من و تو...
اولین " بله " زندگیم را از تو شنیدم...
آن روزهایی که آن پیر محضر گفت وکیلم اولین بله زندگیم را از زبان تو شنیدم..." بله " تو حتا فرصت گل چیدن و گلاب آوردن را هم نداشتی و به سرعت گفتی " بله... نوبت به من که رسید بغض مجال گفتن بله سریع را از من گرفت و هیچ کس ندانست که من عروس گل آوردن نبودم و نمیخواستم حتا لحظه ای به خاطر گل آوردن درنگ کنم... پس بغضم را به سرعت فرو خوردم و دیگر گلاب هم نخواستم و بار دوم گفت: وکیلم ... به سرعت گفتم: بله... گفت: عروس خانوم بودند؟؟؟ آن روز فهمید گاهی عشق و طعم دوری گل و گلاب آوردن نمیشناسد...
و حالا بعد از گذران "چهار سال" که به واقع بیش از این ها آموختیم و " راه بلدتر " شدیم سرم را با افتخار بالا میکنم و " فرِِِِِِِِیــــــــــــــ ــــــــاد" میزنم... ما توانستیم...
سرمو بالا میکنم و فریاد میزنم " زنـــــــــــــــــدگی" "بچه بازی بود "زنـــــــــــــــــدگی" شوخی بود...زندگی تنها یک "عشـــــــــق" میخواهد و مرد راه... میخواهم ثابت کنم... " اشتـــــــــباه بود" تمام باورهایتان... اشتباه...
همسر عزیزم: تنها تکیه گاه تمام آن خاطره ها ، درد ها ، شادی ها ، اشک ها ، لبخندها ، داشتن ها ، نداشتن ها ،بی کسی ها ، همدلی ها، غربت ها و .... تو را من عاشقم و دیگر هیچ... تا ابد ... تا آن دم که از هستی نشان باشد...







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)