بابام هیچکی رو تو فامیل فبول نداره.
55 سالشه.
مامانم میخواست آشتی کنه بابام محل نمیذاشت.بابام خرف هیچکی رو قبول نداره.منم نمیتونم باهاش خرف بزنم چون هم حالم خراب میشه!از نظر روخی به هم میریزم (8 ساله که همش از این ماجراها پیش میاد و دیگه خسته شدیم از التماس کردن)و ضمن اینکه بابام اجازه حرف نمیده و همیشه همه چی رو به نفع حودش تموم میکنه.از اون پدرایی نیست که به حرف ماها بها بده.
حالا من سئوالم اینه که مامان باید چیکار کنه؟ قبول کنه که سر پیری بره تنها زندگی کنه و دودستی زندگی شو به اون زن تقدیم کنه؟
مامانم 8 ساله که داره خفت و خاری تحمل میکنه .بابام سر هر بخث کوچیکی به مامانم میگفت به خاطر تو اونو ول کردم.باید از من ممنون باشی.
آیا زندگی پدر و مادرم فایده داره؟یعنی بازم تلاش کنیم؟؟
بابام میگه من تو دنیا فقط اون زنو میخوام
مامانم بهم میگه دیگه نمیتونم التماس کنم.خسته شدم اینقدر التماس کردم.دیگه نمیکشم.
ترو خدا همفکری کنین.من هیچکی رو ندارم که باهاش همفکری کنم .

اینم ببگم که بابام کلا آدم کم عاطفه ای هست.ما براش مهم نیستیم.
اون زنه به بابام گفته بود کی نمیذاره ما به هم برسیم؟کی سر راهمونه؟زنی؟بچههات؟دامادت ؟
بابام گفته بود بچه ها م و عروس دامادم مهم نیستن.فقط زنم سر راهمونه.

اون زنه واسه بابام یه سیم کارت و یه گوشی خریده که با اون با بابام حرف بزنه!!
حتی من میترسم زنه یه بلایی سر مامانم بیاره.