ببخشید که من باز هم دارم نظر میدم چون به این نتیجه رسیده بودم که بهتر است در تاپیک نظری ندم.نوشته اصلی توسط آندیاباران
با توجه به اینکه دختر این خانم 7-8 سالشه، چطور ممکنه با پدرتون 15 سال دوست باشه؟!
یعنی با اینکه شوهر داشته دوست بودن؟
این دیگه خیلی غیر انسانیه!! (البته اگه بازم احساساتی نشده باشم.)
نمی دونم چرا بازم فکر می کنم باید بیشتر درمورد اون خانم بدونی.
با بابات حرف بزن. بهش نزدیک شو. محبت کن ولی بهش بگو که محبتت بخاطر این نیست که فکر می کنی کارش درست بوده.
بهش بگو مامان چی برات کم گذاشته که رفتی سراغ یه زن دیگه؟ اگه مامان چجوری بود هیچ وقت سراغ اون زن نمی رفتی؟
یه جوری باهاش سر صحبت رو باز کن و اعتمادش رو جلب کن تا متوجه بشی کمبودش چیه. حرف حسابش چیه. اسیر نفس و هوس شده یا کمبود محبت داره.
بنظرم اینا دو مقوله جدا هستند و راه حلهای مختلف دارن. اما تنها کسی که می تونه به این سوالها جواب درست بده فقط خود پدرتونه و با حدس و گمان کاری نمی شه کرد.
سعی کن بخودت مسلط شی تا بتونی با پدرت ارتباط برقرار کنی و جواب این سوالها رو از زبون خودش بشنوی.










علاقه مندی ها (Bookmarks)