سلام بچه ها و ممنون از همراهي تون
حقيقتش اينه كه اين بحث توي زندگي من تنها موردي بوده كه هيچ وقت نتيجه نداده. يعني هر زمان خواستم با همسرم در اين مورد صحبت كنم يا بحث رو عوض كرده و يا گفته: زندگي ما خيلي خوب و شيرينه و تو با اين حرفها خرابش ميكني. يا دنبال بهانه واسه يه بحث ميگردي!
من هميشه دوست داشتم مثل همه مسائل زندگيمون كه با هم به تفاهم رسيديم روي اين موضوع هم اين طوري بشه اما نشد. ديگه خودمم نميدونم منم بچه ميخوام يا نه.
اگر كسي از خانواده ها در اين مورد حرفي بزنه همسرم سريع واكنش نشون ميده و محترمانه ميگه: اينيه موضوع كاملا شخصيه.
خانواده ها هم گاهي در اين مورد به من ميگن. اقوام، همسايه، دوست... گاهي خسته ميشم از بس همه از من ميپرسن: پس كي بچه دار ميشين! مي دونم نبايد روي حرف ديگران تصميم بگيرم. شايدم به همين دليله كه حتي ديگه روي نظر خودم هم مطمئن نيستم. توي خانواده هم چند زن باردار داريم. با اين كه از تولد و بارداري اونها خوشحالم اما انگار هر چي به تولد نوزاد اونها نزديكتر ميشيم من ناراحت تر و حسودتر ميشم.
همسرم معتقده اصلا چرا بايد بچه دارشد؟ ولي خودش با بچه ها بسيار مهربونه. فرقي هم نميكنه كه بچه از خانواده ما باشه يا اونها.
خدايا! گاهي چقدر چيزايي كه به نظر ساده ميان، سخت ميشن...








علاقه مندی ها (Bookmarks)