سلام
من هم دقیقا مثل شما,همچین مشکلی داشتم وبا این تفاوت که پسرم و21سالمه
اول از همه بنظر من بهترین راه که از این فکرها و احساس تنهایی کردن در بیاید اینه که به فکر ازدواج وپیدا کردن نیمه گم شده خودتون باشید که بتونه تمام نیازهای شما رو براورده کنه و همچنین شما نیازهاشو براورده کنید و هدف از زندگی واستقلال پیداکردنتون به هم یکی باشه.
دوم اینکه به شما پیشنهاداتی هم شده که پسر خوبی هست و به خواستگاری شما هم اومده که در حین گفت گو در مورد هدف هاتون با هم تفاهم نداشتید و بهم خورده .خوبه بدونید که اکثرابرای ازدواج ملاکاشون تقریبایکی هست ولی با این تفاوت که هرشخصی ملاکی رو بر ملاک دیگه ترجیح یااهمیت بیشتری براش قائل میشه.خوب اونهایی که در مراسم خواستگاری ودر گفتگوی شخصی باهاتون این حرف ها رو مطرح کردن احتمالا این ملاک ها واسشون بیشتر اهمیت داشته یا نه,اصلا دیدگاهشون در مورد ازدواج چیز دیگه ای بوده که میتونه رابطه جنسی باشه پس نمیشه گفت که همه آقایون یک انتظاری رو دارندالبته نه آقایون بله در مورد خانوم ها هم صادق هست
یه جمله جالبی هست که میگه:انسانها در یک چیز با هم مشترکند که با هم تفوت دارند.
سوم اینکه شناخت آدم ها مخصوصا واسه عمری زندگی کردن تو این دوره زمونه خیلی خیلی سخت شده هم دختر هم پسر.به نظر من کسی که به خواستگاری شما میاد سعی نکن تو همون یه لحظه بشناسیش ولی باهاش درمورد خودت و خودش هدف هاتون و آیندتون و... حرف بزن وحتماسعی کن یه جوری بایک سری حرف ها بتونی محکش بزنی و کمی بشناسیش.بعد از اون اصل و نصبش و خانوادش ومهمتر از همه خودش رو بشناس و راجبش با کمک خانواده تحقیق کن.اگه تو این دو مرحله بنظرت خوب بود مرحله بعد اینه که جواب بدی که بهتر بیشتر آشنا بشیم و بهتره دو خانواده کمب رفت وآمد کنن وشما دوتا همدیگه رو بشناسید و این رفت وآمد طوری نباشه که آدم و عالم با خبر بشه چون یک دفعه دیدی طرف مورد پسندت نیست وتو کل فمیل پیچیده که با هم نامزدن و... واین باعث لکه دار شدن دختر میشه
البته این نظر منه
موفق باشید







علاقه مندی ها (Bookmarks)