به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 35
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 اسفند 89 [ 16:17]
    تاریخ عضویت
    1389-7-10
    نوشته ها
    132
    امتیاز
    2,374
    سطح
    29
    Points: 2,374, Level: 29
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 76
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 243 در 88 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    سلام

    خدا بهتون صبر بده . تسلیت عرض میکنم .

  2. 5 کاربر از پست مفید imans تشکرکرده اند .

    imans (یکشنبه 25 مهر 89)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 دی 91 [ 11:29]
    تاریخ عضویت
    1389-4-19
    نوشته ها
    302
    امتیاز
    4,259
    سطح
    41
    Points: 4,259, Level: 41
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    299

    تشکرشده 302 در 134 پست

    Rep Power
    46
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    سلام خانوم محترم
    واقعا ناراحت شدم
    امیدوارم شما و خانواده محترمتون سربلند از این امتحان الهی بیرون بیاید
    مرگ حقه برای همه هستهمه روزی به سفر ابدی میریم فقط نوع و زمان و مکانش برا ماها فرق میکنه
    درسته دلبستگی کشندست ولی دعا کنید و می کنیم روح مرحوم در کمال آرامش و قرین رحمت الهی قرار بگیره اینجوری دلتون آرامش می گیره

  4. 5 کاربر از پست مفید hektor تشکرکرده اند .

    hektor (سه شنبه 04 آبان 89)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 آبان 89 [ 11:14]
    تاریخ عضویت
    1388-5-20
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    3,634
    سطح
    37
    Points: 3,634, Level: 37
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    190

    تشکرشده 190 در 107 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    [size=large]دوست عزیزم سلام
    اول کوچ کردن پدرت رو از این دار فانی تسلیت میگم و تبریک هم میگم به خاطر تولد دوباره ایشون در دنیایی صدبرابر بهتر از اینجا. مرگ در نظر ما وحشتناک جلوه داده شده ولی عزیزم پدرت زنده هست و از ناراحتی و غصه تو ناراحت میشه اون الان جاش خوبه و با ارامش تو به ارامش میرسه و اما در مورد پسرت :حقیقت رو بهش بگو منتها نه جوری که ما بزرگترها فکر میکنیم مثلا:
    ببین پسرم عزیزم بابا بزرگ رفته یه سفر به یه جای خیلی قشنگتر از اینجا که بهش میگن بهشت وخیلی اونجا بهش خوش میگذره و دوست نداره برگرده ولی ما میریم پیشش منتها کی بریم معلوم نیست.یه فرشته اومد و بابا بزرگ با خودش برد و قرار دنبال ما هم بیاد ولی چون میخواد غافلگیرمون کنه نمیگه چه وقتی.
    [/size]

  6. 6 کاربر از پست مفید همون شادزی تشکرکرده اند .

    همون شادزی (سه شنبه 04 آبان 89)

  7. #14
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    سلام دوستای خوبم
    چقدر خوبه که دوستانی مثل شما دارم.تسلیتها و راهنماییهایتان را به جان دل خریدم و از همتون بی اندازه ممنونم.
    شرایط روحی من وحشتناکه. من به بابام خیلی بیشتر از اون چیزی که تو تصور بگنجه وابسته بودم حتی گاهی مشکلات زندگیم و به او می گفتم. می دونم که همه پدر و مادرشون و خیلی دوست دارن اما من بیش از حد وابسته بودم و همیشه پیش خودم می گفتم حالا که خدا مامانم و تو بچگی ازم گرفت دیگه پدرم و نمی گیره. الان 11 روز از فوت ایشان می گذره اما من ذره ای اروم نشدم. مشکل اینجاس که من باید مراعات همه رو بکنم. وقتی پیش مادرم هستم مراعات اونو می کنم چون حس می کنم که الان تو این سن که همه به یه مونس نیاز دارن خیلی تنها شده. وقتی پیش خواهرم هستم چون از من 3 سال کوچکتره و طاقتش هم کمه مراعات اونو می کنم و وقتی هم که خونه هستم به خاطر پسرم خودم و شاد نشون می دم و گریه نمی کنم . اما درونم اتیشه شما فکر کنید تا چند ساعت قبل از فوت ما با هم عکس داریم یواشکی همه عکس نگاه می کنم و اروم اشک می ریزم. باور کنید این چند روز اوقدر قران خوندم نماز خوندم اما نمی دونم چرا اروم نمی شم. جایی که پدرم افتاده بودم رو بارها بارها امتحان کردم ببینم چجوری افتاده. شبا دلهره ای می گیرم و چنان قلبم می زنه که خدا می دونه نصف شب بارها از خواب بیدار می شم و سرم می ذارم رو سینه همسرم و پسرم ببینم نفس می کشن یا نه. بعدش پشیمون می شم اما دست خودم نیست.
    هنوز کفشای پدرم پشت در خونمه. لباساش و شستم و اتو کردم. همش فکر می کنم بر می گرده.
    [size=medium]و سوالای پسرم حالم و بدتر می کنه
    همش چشم انتظاره همش می گه پس بابا حسن من کجاس؟ چرا نمیاد؟ مشکل اینجاس که همه کار خونه من و پدرم می کرد از خرابیهای خونه گرفته تا خرید خونه و خرید برای پسرم.
    همه لباسای پسرم و پدرم انتخاب می کرد. حتی هر کاری می کردم پولش و نمی گرفت . از همدردیتون ممنونم بالاخص از مدیر سایت که خوشحالم کردن. اما روزگارم به سختی داره می گذره. بهم کمک کنید. ممنون.
    [/size]
    [size=medium][size=small]اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم [/size][/size]

  8. 5 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (چهارشنبه 28 مهر 89)

  9. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 آبان 94 [ 22:44]
    تاریخ عضویت
    1389-7-11
    نوشته ها
    153
    امتیاز
    4,871
    سطح
    44
    Points: 4,871, Level: 44
    Level completed: 61%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    803

    تشکرشده 795 در 162 پست

    Rep Power
    31
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    سلام . درگذشت پدر مهربانتون رو تسلیت می گم.
    من رو هم در غم خودتون شریک بدونید.
    از خدا برای آن مرحوم روحی شاد و آرام و برای شما صبر خواهانم.

  10. 5 کاربر از پست مفید raha تشکرکرده اند .

    raha (سه شنبه 27 مهر 89)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 01 آبان 89 [ 23:03]
    تاریخ عضویت
    1389-4-03
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    1,953
    سطح
    26
    Points: 1,953, Level: 26
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 6 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    lمن هم مصيبت وارده رابه شما تسليت مي گويم وازخداوند صبر برايتان خواهانم دستان من هم ياراي نوشتن راندارند من هم حدود6 ماه پيش خواهر عزيزم را كه مادر سه بچه بود وتنها38 سالش بودكه هيچگونه ناراحتي ومريضي نداشت بطور ناگهاني سر نماز دجار ايست قلبي شد وبراي هميشه ازپيش ما رفت فقدان دوري اش غير قابل تحمل است ازوقتي كه رفته احساس مي كنم رنگ اسمان هم رفته من هم توي اين مدت همش كارم گريه وزانوي غم دربغل گرفتن بود وغير ناراحتي اعصاب بي خوابي وناراحتي بر خانوادهام چيز ديگري نصيبم نشده دوست عزيز واقعا سخته ولي تنها بايد خودت به خودت ارامش بدهي تا فرزند وهمسرت هم دجار مشكل نشوند

  12. 5 کاربر از پست مفید معصوم تشکرکرده اند .

    معصوم (سه شنبه 27 مهر 89)

  13. #17
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    چقدر دلم گرفته امروز نشستم یه دل سیر عکس ها و فیلمای بابام و نگاه کردم و گریه کردم اخه پسرم خونه نبود. حس می کنم دارم دیونه می شم مطلبی رو که دوست عزیزم برام داده بود و خوندم نمی دونم من در کدوم مرحله هستم فکر کنم تو همش من هستم.
    هم ناراحتم هم باور ندارم هم خشمیگنم هم مظطرب و نگرانم هم تمرکز ندارم هم از همه چیز بدم میاد حتی خوردن و خوابیدن و..... تنها حسادت و ندارم چون باور دارم که در مرگ افردا این فقط و فقط خداست که تصمیم می گیره. می دونم که دیگه اونایی که رفتن به ما نمی رسند اما ما می رسیم. می دونم که با قدرت و حکمت پروردگار نمی تونیم بجنگیم. همه اینا رو باور دارم با خوندم قران سعی در اروم کردن خودم و شادی روح پدر و مادرم دارم. اما رنجیدم دلم سوختس دلم براش تنگ شده. هنوز حس می کنم می شه یه معجزه رخ بده و بابا بر گرده این همه افراد از زیر اوار بعد از 20 -30 روز زنده در اومدن. نمی دونم فکر کنم دارم دیوانه می شم. شوهرم همکاری لازم و باهام نداره. اخه مردا خیلی زودتر با داغ عزیزان کنار میاد و خودشون و با شرایط وفق می دن. منم ظاهرا ارومم اما دلم می خواد در مورد بابام با یکی حرف بزنم با هر حرف بزنم خودش جلوتر از من گریه می کنه فقط با همسرم می تونم حرف بزنم که اونم دیگه حاظر نیست گوش می ده می گه تو داری زیاده روی می کنی . دلم گرفته. من همه کارا و افکار خوبم از بابام دارم بابام مرد بزرگی بود به سرهنگ بودنش در نیرو هوایی افتخار می کرد و همیشه از تجربیاتش به من می گفت گاهی فکر می کردم چقدر بابا حرف می زنه اما الان می گم کاش بود و حرف می زد. همیشه می خواست من ادم بزرگی باشم با افکار بزرگ و رفتار بزرگ منشنانه. خیلی خیلی خیلی صبور و دلسوز بود. ازارش به هیچ کس نرسید نه اینکه من بگم همه چه در موقع حیاتش و چه الان می گن . خلاء بزرگی تو زندگیم به وجود اومده خدایا کمکم کن.
    ببخشید زیاد حرف می زنم می نویسم شاید اروم بشم. تو رو خدا هر چی به ذهنتان می رسه بگید تا اروم شم. من اصلا بی طاقت نبودم خیلی صبور بودم اما الان کم طاقت شدم. به قولی اشکم دم مشکمه کوچکتریم کم توجهی از همسرم اشکم و در میاره و به لاک خودم فرو می رم.
    ممنونم.

    معصوم عزیز متاسف شدم خیلی سخته من هم امیدوارم خواهر شما در ارامش ابدی باشه و روحشون شاد باشه و خدا به 3 فرزند ایشان و شما و خانواده گرامیتان صبر عنایت کند.
    مرگ ناگهانی خیلی سخته تحملش طاقت فرساس. خدا کنه شما هم زودتر به ارامش برسی. مرگ حقه و همه باید این راه و بریم.
    از موقعی که این اتفاق برای بابام افتاده همش فکر می کنم پشت هر دیوار خوندمون عزراییل ایستاده گاهی ناگهانی بر می گردم و پشت سرم و نگاه می کنم دچار ترس شدم. از این راهی که یه روز ما هم باید بریم وحشت دارم. خدا به دادمون برسه. چقدر بعضیا د رمورد مرگ زیبا فکر می کنن.
    تو رو خدا کمکم کنید.
    [size=medium][size=small]اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم [/size][/size]

  14. 6 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (سه شنبه 27 مهر 89)

  15. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 شهریور 01 [ 10:24]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    1,166
    امتیاز
    41,377
    سطح
    100
    Points: 41,377, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,961

    تشکرشده 3,584 در 906 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    سلام sisili
    سلام معصوم
    خدمتتون عرض تسلیت!

    شانه اى بود و پناهى بود و نیست
    شانه ام را تکیه گاهى بود و نیست

    سخت دل تنگم، کسى چون من مباد

    سوگ، حتى قسمت دشمن مبادا!


    از خدواند منان صبری جمیل و اجری عظیم براتون طلب می نمایم .


    و امیدوارم هرچه زودتر :



    واقعيت هاي سخت زندگي


    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    سلام نگار، چه عنوان جالبی برای این درد دلت قرار دادی: واقعیت های سخت زندگی
    بعضی واقعیت ها درک و اعتقاد و انگاره های انسان را به زندگی و هدف زندگی تغییر می دهد از آن جمله درد ، مرگ عزیزان و بیماریست . واقعا هیچکس نمی تواند حال تو یا خانواده ات را درک کند. حتی کسی که چنین اتفاقی برای خودشان افتاده باشد. چون منحصر به فرد بودن در آدمها ، موقعیت ها ، عاطفه ها و ... وجود دارد.
    اما واقعیت زندگی اینست که هر لحظه مسئله ای برای حل کردن داریم و جالب که برای هر کس متفاوت است و توان تقلب کردن را از هر کس می گیرد. هر حادثه ای در دل خود آزمون افراد زیادی را در دل خود جای می دهد. به عنوان مثال حادثه تصادف برادرت می تواند چنین آزمون هایی را در پی داشته باشد
    - آزمونی اصلی برای خود برادرت
    - آزمون برای کسانی که با برادرت تصادف کرده اند.
    - آزمون برای خواهر و برادر و پدر و مادرت که چگونه با این مسئله برخورد خواهند کرد.
    - آزمون برای دوستانش که چگونه ارتباطشان را با او پیگیری می کنند
    - آزمون برای فامیل که چقدر در ارتباطاشان نسبت به شما تاثیر گذاشته است.
    - آزمون برای تو که چگونه درد دلهایت را انعکاس می دهی و به دیگران تجارب خود را رایگان می بخشی
    - آزمون برای من که چگونه از کنار درد دلهای تو خواهم گذشت
    - آزمون برای هر بازدید کننده ای که این مطالب را می خوانت و با پیامش درسهای این واقعیت سخت زندگی را از منظر خود برای من و تو بازگو میکند
    و هزاران آزمونی که به قلم من نیاید.
    اما درکنار این آزمون سخت برای تو ، اگر خوب بنگری میلیاردها اتفاق زیبا در این جهان هر روز اتفاق می افتد که گسترده کردن دیدت از نقطه تیره به دنیایی از روشنایی قدرت تحمل و مدیریت این رنج را برایت آسان خواهد کرد.
    به هر حال یا باید تغییر دهیم، یا سازگاری کنیم و یا تسلیم شویم. که من نظرم اینست همواره برای تغییر راه باز است
    .

  16. 4 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    setareh (چهارشنبه 28 مهر 89)

  17. #19
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    [size=small]سلام
    شیدا و ستاره عزیز ممنون.متنی هم که از اقای مدیر قرار داده بودید عالی و ارام کننده بود.
    حالتهای من متغیرن. گاهی ارومم و به این فکر می کنم که در تقدیری که خدا برای ما ادمها قرار داده دست ما کوتاهه و چاره ای جز صبر و شکیبایی نداریم. به این فکر می کنم که پدر من مرد خوب و بزرگی بود و این همه گفتن پس الان راحته و به خانواده اش و از همه مهمتر به مامانم که خیلیم دوسش داشت پیوسته.
    اما گاهی بی تاب و بی قرارم ارامش ندارم انگار قلب من و دارن از سینه بیرون می کشن فکر اینکه دیگه بابام نیست صداش و مهربونیاش نیستن و.... صبر و قرار و ازم می گیره.
    مرگ عزیزان خیلی سخته من در سن پایین هر دوشون و از دست دادم خداوند همه اسیران خاک رو که دستشون از دنیا کوتاهه رحمت و قرین لطفش بفرماید.
    دیروز پسرم و بردم مشاوره. مشاور گفت همه چیز و بدون انکار و حذف به زبان بچه گانه برای پسرم بگم و بعضی رفتارها رو گفت ممکنه در او بوجود بیاد دیروز نتونستم بگم امروز می خوام بگم دعا کنید اینم بخیر بگذره.
    ممنوننم از همه دوستان مخصوصا مدیر خوب و عالی که چنین سایتی رو برای تسکین دلهای سوخته و حل مشکلات بوجود اورده [/size]
    [size=medium][size=small]اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم [/size][/size]

  18. 4 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (چهارشنبه 28 مهر 89)

  19. #20
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: مصیبت ناگهانی

    سلام همدلان عزیز
    فکر کنم به مرحله افسردگی رسیدم. من ادم شاد و شنگولی بودم و خیلی سر به سر نزدیکانم می ذاشتم خب همسرم طبیعتا به اون مدلیم عادت داره که بیخودی بخندم و بخندونم اما الان فقط دلم می خواد کسی کاری به کارم نداشته باشه و من ساعتها از زمان حال و اینده جدا شم و برم به گذشته ها. با پدرم والبته همسر و فرزندم و حتی دورتر با مامانم.
    نمی دونم حالاتم طبیعیه یا نه. اخه همش 22 روز از این واقعه دردناک گذشته. خیلی سعی می کنم به زندگی عادی برگردم چون پدرم ادمی نبود که وقتش و به مرده پرستی بگذرونه مثلا وقتی تنها خواهرش فوت کرد فقط تا هفتم مشکی پوشید و ریش گذاشت فردای هفتم بدون اینکه کسی بهش بگه ریشش و از ته زد و لباس مشکی رو هم دراورد. می گفت دلم باید بسوزه که تنها خواهرم رفته که می سوزه عزا به مشکی پوشیدن نیست.
    خب حالا من مشکی و در نیاوردم اما سعی کردم به زندگی عادی برگردم از نظافت خونه و پخت و پز گرفته تا کارهای بیرونم همه رو مرتب انجام می دم رسیدگی به همسر و فرزندمم که در الویته. منتها روح و قلب خودم اروم نمی شه مثل قبل حوصله بگو بخند ندارم دوست دارم بیشتر فکر کنم همسرم خسته شده و اعتراض می کنه.
    می دونم بخش وسیعیش طبیعیه و مدتی باهامه منتها برای من که ادم شادی بودم یه کم سخته.
    من خیلی خیلی ... خودخورم و مشکلاتم و درون خودم حل و فصل می کنم و این بیشترین اسیب روحی و بهم می زنه.
    از خودم و زندگیم خستم حرف زشت و احمقانه ایه اما کاش خود کشی گناه نداشت..........
    بله می دونم پدر من اولین عزیز نبوده که رفته اخرینم نیست و زندگی جریان داره و باید زندگی کرد اما وابستگی بیش از حدم به پدر داره من و از پا در میاه. همسرم می گه تو اصلا نمی گفتی بابام بابام ( به عبارتی پز نمی دادی با بابات) اما ظاهرا بیش از این حرفا بهش وابسته بودی.
    خستم از روزگار از خودم .............
    [size=medium][size=small]اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم [/size][/size]

  20. کاربر روبرو از پست مفید sisili تشکرکرده است .

    sisili (سه شنبه 04 آبان 89)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا مشکل در ازدواج نکردن و رابطه ناسرانجام تقصیر من بوده؟
    توسط برگریز در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 31 تیر 94, 06:43
  2. همسرم کارای شخصیشو از من انتظار داره واسش انجام بدم
    توسط mehrazar2 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 مرداد 93, 19:30
  3. پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: سه شنبه 15 شهریور 90, 12:37
  4. آیا تقصیر من بود؟(حرفهای خودمونی)
    توسط keyvan در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 23 بهمن 88, 13:11

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.