سلام، راستش چند روزه با خودم کلنجار می رم که بیام اینو بگم یا نه، آخرش به سرم زد که بیامو خبر بدم. آخه قول داده بودم اگه خبری شد اطلاع بدم...
آخرین خبر این که هفته پیش به من خبر رسید که شخصی که موضوع این تاپیک بوده با اون شخص ثالث دیدن به هم نمی خورن و دیگه ادامه ندادن رابطه رو. فعلا همین!





پاسخ با نقل قول
راستش الان که به اون دوران نگاه می کنم تعجب می کنم که واقعا وضعیت روحی من این قدر خراب بوده!
. اون روزای اول هم بهم خیلی کمک کردین، واقعا ازتون ممنونم. بله حق کاملا با شماست، دیدارهای بیشتر کار رو سخت می کنه و احساسی، کاملا حس کردم اینو. راستش برخورد قاطعی که ازش دیدم، جدا منو به این فکر برد که آیا به طور کلی بیش از حد لازم بدبین نیستم؟ می دونید مسئله اینه که من آدمی بودم با روابط اجتماعی محدود و اون نقطه مقابل من، حتی به فرض هم که از این شخص بگذرم، اگه واقعا مشکلی داشته باشم در برخورد با هر کس دیگه هم با هم مسئله پیدا می کنیم، حس می کنم باید بیشتر روی خودم کار کنم در این زمینه ها، مثلا ببینم اگه از چیزی در این تیپ مسائل ناراحت می شم واقعا دلیلش چیه، آیا دلایلم واقعی هست یا این که نه، یه حس بد و بدون دلیل روشنه که منطق حسابی هم پشتش نیست... البته وقتی به پست بالاییم نگاه می کنم که گفته بودم ابدا کوتاه نمیام از شرایطم و به حس الانم فکر می کنم، یه مقدار نگران می شم. حس می کنم حرف گنده ای زدم که باید یه مقدار منعطف تر بهش نگاه کنمم

علاقه مندی ها (Bookmarks)