مريم جان
ببينيد منم دوست سابقم ( عرفان ) اينجوري باهام برخورد ميكرد ، ما يه چند تا چيز مشترك با هم داريم
1) آشنايي كه با اينترنت شروع شد و بعد هم تلفني و بعدم حضوري
2) دروغهايي كه اون پسر گفته
عرفان خيلي به من دروغ گفت و نزديك يك سال منو با دروغهاش بازي داد و وقتي من كاملا وابسته اش ميشدم و هر روز بيشتر از ديروز بهش علاقه مند ميشدم و منتظر روز خواستگاري اي ميشدم كه به اصرار من تعيين شده بود چون نميخواستم بيشتر از اين رابطه ي پنهاني باهاش داشته باشم ،اون بيشتر و بيشتر ازم فاصله ميگرفت تا اونجايي كه يك شب با خاطر اشتباهي كه پيش اومد همه ي دروغهايي كه تا حالا به من گفته بود رو فاش كرد و دليش هم براي دروغ گفتناش اين بود كه نميخواسته از دستم بده و واسه اين دروغ گفته ....ولي حالا به اين نتيجه رسيده كه بهتره جدا بشيم و ادامه ي رابطه به نفعمون نيست ..... خلاصه با بي رحمي تمام از من روي برگردوند و منو خورد كرد
ازم جدا شد و خلاصه بعد از يك مدت برگشت نادم و پشيمان ،خلاصه اين بازي چند بار تكرار شد و در آخر وقتي من ميخواستم ازش جدا بشم و ميگفتم ديگه به من زنگ نزن و ارتباط ما تموم شده ،اون مثلا يك هفته زنگ نميزد ولي بعدش تماس ميگرفت و يه سوال بي ربط از من ميپرسيد راجع به مسائل ديگه ، مثلا چه ميدونم يه سوال اداري داشت اونوقت ميومد اون سوال اداري رو از من ميپرسيد و بعدش هم خداحافظي ميكرد ....
عزيزم به نظر من اينكه اون بهت زنگ ميزده به خاطر همكاري و اينجور چيزها فقط يه بهونه اي بوده واسه اينكه دوباره سر صحبت رو باهات باز كنه و با تو رابطه داشته باشه
و يه موضوعي كه ميخوام بهت بگم اينه كه به نظر من اون پسر به هر دليلي حالا يا مخالفت خانواده يا هرچيز ديگه نميخواد با شما ازدواج كنه ولي ميخواد با شما ارتباط دوستي داشته باشه
مثلا من يادمه وقتي كه مادر و پدر عرفان و پدر و مادر من مخالفت كردند ، با وجود اينكه من واسه عرفان ميمردم و شب و روز گريه ميكردم اون بعد يك مدت كه از اين جريان گذشت كاملا ريلكس برخورد كرد و بهم گفت شايد من و تو نتونيم ازدواج كنيم ولي ميتونيم دوست باشيم ..... اونم ميخواست بدون اينكه به احساساتي كه قبلا راجع بهش داشتم فكر كنم ، باهاش يه ارتباط دوستي ساده داشته باشم
ولي اين رابطه عملا امكان نداره به هيچ وجه آدم نميتونه با كسي كه توي خيالش فكر ميكرده يه زماني شوهرشه حالا يه ارتباط ساده داشته باشه مثل همكار .....
خلاصه از اون اول هم قصدش چيزي به جز دوستي نبوده ، حالا شايد بعدش به من علاقه مند شد و تصميم گرفت ازدواج كنه ولي اونقدر علاقه اش زياد نبود كه در مقابل مشكلات ايستادگي كنه و خلاصه بگم به نظر من اين كارهايي كه پسر ها ميكنن منحصر به فرد يك نفر نيست و عموميت داره
به نظر من اون به دنبال يه همدم ميگشته كه شمارو گير آورده و حالا وقتي سبك سنگين كرده ديده كه بهتره شما همون همدمش باشين تا اينكه بخواين همسرش باشين
اينو بر اساس تجربه گفتم .....







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)