نقل قول نوشته اصلی توسط proud_rose
سلام من مدتیه که با یه پسر دوست هستم در طول این مدت اون چندبار به من درخواست ازدواج داد ولی من چون میدونستم که احساساتی شده جواب درست و حسابی ندادم بهش تا اینکه سر عقل اومد فهمید که احساساتی شده و درخواستشو پس گرفت ... ولی من الان که فکر میکنم میبینم که خیلی بهش وابسته شدم و اگه با من ازدواج نکنه من نمیدونم چی کار کنم... از طرفی هم وقتی بهش میگم که احساس میکنم تازه فهمیدم که دوست دارم میگه این وابستگیه نه دوست داشتن...حالا چیکار کنم که اون بفهمه من راست میگم و دوست دارم باهاش ازدواج کنم؟؟؟
شما داری میگی خودش سر عقل اومد فهمید احساساتی شده. الان هم شما افتادی تو ورطه احساسات و وابستگی به اون!
یعنی به درستی تشخیص داده ای که کجای کاری. اما به دلیل ضعف در کنترل احساسات، این احساسات و وابستگی مبنای تصمیم شما شده برای ازدواج با اون آقا!
عزیزم تاپیکها و مقالات زیادی در همین تالار هست که به شما کمک میکند که از این وابستگی ویرانگر بیرون بیایی و عنان اختیارت را دست احساسات مخرب ندهی و مابقی عمرت را به چه کنم نیافتی.