سلام ممنون از دقت نظرشما.
بله ایشون در زمان افسردگی به دکتر مراجعه کرده بود و دواهایی هم مصرف کرده بود و ظاهرا بله دواها رو بعد از یه مدتی قطع کرد.ولی به نظر شخص من افسردگی و بیماریهای روحی با بیماریهای جسمی متفاوت است بنابراین قرص ودوا فقط یک درمان موقت می دهد و باید بینش و نگاه انسان نسبت به زندگی تغییر کند تاوقتی باورهای غلط و نگاه اشتباهی به زندگی هست درمان با دکترو دارو مشکل رو اساسی حل نمیکند بنابراین من سعی کردم از طریق کتابها و نوارهای NLP که اساس اونها القائ باورهای آرامش بخش و تغییر بینش نسبت به زندگی است به ایشون کمک کنم و تا حدی هم موثر بود اما دوباره مسئله تا حدی برگشت. البته مادر ایشون هم به افسردگی مبتلا است و ریشه اش هم به نظر من دوری از فرزندشونه.من جدا نمی دونم با اینهمه وابستگی چطور می شه کنار اومد.
ایشون هیچوقت با مشکلات زندگی به طور مستقیم مواجه نشده چون پدرو مادرشون این فرصت رو به ایشون ندادند تا با مسائل دست و پنجه نرم کنه به همین دلیل سریع کم میاره.یعنی اونقدر قدرت نداره که مسئول زندگی و مشکلاتش باشه و همین باعث افسدرگیش شده.
قراره ما تا عید زندگی جدیدمون رو شروع کنیم برنامه ی خاص دیگه ای نیست.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)