ممنون باران جان
منتهی من از ایشون میخوام که بریم بیرون خرید ایشون هم میگه باشه ولی امروز و فردا میکنه من تابستان سال گذشته فقط یک مانتو خریدم بعد دیگه گفت وقت ندارم کار دارم میدونی کسی که شاغل هست نمیتونه منتظر بشه تا ایشون شاید زمانی بخواد ( تا نخواد کاری انجام نمیده ) چیزی بخره .
بطور مثال کفشم خراب شد خیلی صبر کردم تا مجبور شدم خودم برم خرید اگر هم خیلی درخواست کنم میاره یه پولی میده و میگه من وقت ندارم خودت برو بخر
قیمت تمام مانتوها رو میدونه قیمت کفشها رو و قیمت کیف ها رو - با من که خرید نمیاد ولی از کجا میدونه شما باشید چه فکری میکنید ؟
جالب که یه مدتی با کسی هست خسته که میشه یادش میفته که زندگی داره -
من پیش دیگرون خودم شاد نشون میدادم مخصوصا پیش خانواده ش اونها فکر میکنه ما خیلی خوشبختیم تا حسودی هم میکنن ولی نمیدونن که تمام چیزهایی که میخرم و میپوشم رو از حقوق خودم هست .
ولی دیگه خسته شدم میخوام طبیعی باشم یعنی می خوام دیگه الکی بگو و بخند نکنم .
خیلی بهش مهربونی کردم ولی اون سوء استفاده کرد . یک هفته بود که باهاش حرف نمیزدم بخاطر اخرین ارتباطش و پرخاشگری جدیدش - ولی دو روز امده و مهربانی میکنه و میخواد حرف بزنه فکر میکنم خانوادش میخوان بیان تهران بخاطر همین هست ( اخه خانوادش میخوان بیان فکر نمیکنن که من شاغلم باید از قبل بدونم زمان که سرکارم زنگ میزنن و میگن ما نیم ساعت دیگه خونه شمائیم در حالی وقتی میخوان راه بیافتند تا تهران 8 ساعت راه هست جالبه نه ؟ )
ولی من هیچوقت تربیت خانوادگیم این اجازه رو بهم نمیده که به مهمان بی محلی یا کم محلی کنیم . اخلاق منم اینطوریه حتی اگر مهمانم خیلی درحقم بدی کرده باشه نمیتونم بدی کنم . خدا بر همه چیز حاکم هست







علاقه مندی ها (Bookmarks)