من خیلی فکر کردم. از بابت اینکه دیگه همچین مشکلی پیش نیاد مطمئنم. یکی از علتهای اصلی اختلافاتمون بچه دار نشدن ما بود. اما الان که همسرم حامله شده اگه من این خطا رو نمیکردم برام احساس خوشبختی 100% بود. یه مشکل اینه که در طول این هفت سال زندگی مشترک هیچوقت اون پیشقدم برای آشتی و حل اختلاف نبود. حتی در جایی که تقصیری نداشتم. واسه یه مسئله کوچک کلی منت کشی می کردم تا روابطمون عادی شه. کلا غرور بالایی داره. با علم بر این الان هم من مقصرم، هم خطای بزرگی مرتکب شدم، پس کارم خیلی سخته. خودم به این نتیجه رسیدم که با داداشش صحبت کنم. رابطه ام باهاش بد نیست. هر چند از چشمش می افتم. شاید اون هم از دستم ناراحت بشه. اما بهتر از اینه که همسرم رو از دست بدم. حتی اگه سطح روابطمون هم عادی بشه باز ریشه های مشکل وجود داره و ما احتیاج به هدایت و مشاوره داریم. در گفتن به داداشش هم عجله نمی کنم. باور بفرمایید راهنماییهای شما به من در حل اساسی مشکلم و حفظ زندگی ام کمک می کنه. پس کمکم کنید. راهنماییم کنید. ممنونم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)