سلام دوست عزیز
می دونم که شرایط بسیار برایت سخت شده است و خسته شده ای و به همین خاطر همه چیز را منفی می بینی امازندگی مشترک یعنی ایجاد تعادل یعنی اینکه هم شما و هم طرف مقابلتان باید عقاید و معیارهایتان را متناسب با طرف مقابل تعدیل کنید.
من مطمئنم که برای بسیاری از حرف های من دلایل خاص خودت را داری و خوشحال میشم که باز بیشتر توضیح بدهی اما روی صحبت من به خودت و رفتارها و عقاید خودت است چون 50% این زندگی شما هستی.
ببین دوست عزیزم بین دو نفری که نامزد هستند و دو نفری که عقد کردند تفاوت زیادی وجود دارد.شما وقتی عقد هستید جدا بشوید یک زن مطلقه می شوی و باید آمادگی رویارویی با مشکلات یک زن مطلقه را داشته باشی.
پس عجله نکن.
چندتا ایراد از همسرت گفتی که من مطمئنم چون در وسط دعوا هستید متوجه نشدی که خودت هم داری عین اون برخورد می کنی(دوست عزیزم حرف های خودت را می آورم)
دومی عدم انعطاف و یکدندگی: در تمام موارد اختلاف سرسختانه بر سر موضع خود می ایستد و ذره ای انعطاف از خودش نشون نمی ده و جالب این جاست که هر موضوعی را به بحث و چالش و روی اعصاب می کشد و اوقات تلخی پیش می آره:دروغ گفتن ایشان اشتباه بود ولی اشتباه دیگر این است که شما در برابر اعتقادات همسرتان اصلا انعطافی از خودتان نشان نمی دهید.شما دین خودتان را داشته باشید و نماز بخونید و بگذارید که همسرتان خودش انتخاب کند که بخواند یا نخواند با توجه به حرف هایتان بارها این بحث را مطرح کرده اید که همین کار باعث میشه که همش با هم دعوا داشته باشید
زن و شوهر در برابر نحوه ی پوشش یکدیگر همیشه نظر می دهند و باید در برخی موارد منعطف باشید و با آرامش و بحث و صحبت به یک اعتدالی برسید.
سومی خود شیفتگی، خود برتر بینی و خود محوری: دوست عزیزم جمله ی خودت را بخوان:این رو هم بگم که من از هر نظر از اون برترم و این چیزی بود که همگان به اون اعتراف دارن.
مسئله ی عروسیتون به نظر من بیشتر به لج و لجبازی افتاده وگرنه اگر با ملایمت با همسرت صحبت کنی و درد و دل کنی و حتی اگر انعطاف نشان بدی و عروسی کم خرج تری بخواهی بعید می دونم همسرت قبول نکنه.
این برداشت های من بود ممکنه اگر توضیحات تکمیلی بدهی بهتر بتوانم قضاوت کنم
موفق باشی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)