نوشته اصلی توسط ani
سلام...
خب از واقعه مهم 1 روز گذشته..بازم تبریک...
ولی آنی جون هیچکی جز شما که یاد من نبود ...فقط آنی جونم از دل من می خواست در بیاره..اصلا این کیوان خان جان به روی خودشم نیاورد ....اون عکس بالا هم منم و کیوان ..
من که دیگه باهاش حرف نمی زنم!!!!!!!!
خب .........اینم رسم روزگار آنی جون..من صــــــــــــــــــــــبر م زیاده....
الان می رم یک تاپیک می زنم عنوانشم می ذارم..
قهـــــــــــــــــــــــ ــر با صاحب خبر!!!
همیشه شاد باشید و خندان..
سارا






...



پاسخ با نقل قول
بنده را ببخشید،




باید باور کرد تا رسید ،زنبیلت رو بذار همون جا باشه ،خدا باز واست داره تا پرش کنه ، این دفعه از خدا برات عشقی می خوام که پر از آرامش باشه ،همونی که خودت می خوای
)
یهو فکر میکنم نخیر بابا من هم یه چیزی هستم و خبر ندارم
علاقه مندی ها (Bookmarks)