به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

Threaded View

  1. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 شهریور 89 [ 14:04]
    تاریخ عضویت
    1389-6-12
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,923
    سطح
    26
    Points: 1,923, Level: 26
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: مخالفت پدر به دلیل استخاره

    از همتون واقعا ممنونم
    راستش من بابام را يه بر بردم پيش يه مشاور و اونم ميگفت كارتون اشتباه اما بابام ميگفت استخاره ،،، حرف baadishonam اينه كه ما با هم senkhiat نداريم آخه وقتى farhango اعتقادات و وضعتِ مالى نسبتأ هم taraze و فرقى با هم ندارين اين چه harfiye !!!!
    مامانِ پسر شايد ۱۰ بر زنگ زد خونه مون اما مامانم جواب نداد باباش با يه سرى آدمِ سر شناس رفت دفتر بابام اما بازم گفت استخاره ، جالب اينجاست كه بابام و خانواده ام مومن نيستيم كه بگم خوب اين tipiand .. همه چيز زيرِ سر مامانمه اون با اينكه ميدونست ما هم ديگه رو ميخوايم اما همه چيزو به هم زد من اون موقع ها همش ازش مى پرسيدم كه اگه biand ok ميشه اونم ميگفت اره بابا وقتى ميبينه تو ميخواى و اونم پسر khubiye قبول ميكنه ، حالا خيلى ها ميگند بايد به بابت بگى قضيه چيه چون اون اصلا تو باغ نيست و فكر ميكنه فقط در حد خواستگارى بوده و من پسنديدم و حالا dagham...
    نظرِ شما چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    مامانم فقط پول براش مهمِ اين كه يكى باشه كه به همه pooz بده حالا بعدش چى بشه مهم نيست ... اگه motadam باشه دست به زنم داشته باشه اما فقط پول داشته باشه شكالى نداره ounasho ميشه يه كاريش كرد .. قبل از اينكه biand خواستگارى بابام ميگفت خوب فكراتو بكن چون وقتى biand نه نميشه گفت (چون فكر ميكرد خواهرش دوستمِ و هم ديگه رو مى شناسيم و pasandidm) اونم ميگفت من پول واسم مهم نيست فقط خونه بدونم ميگيرند وسط همين ، اونا هم اينو قبول كرده بودند . اون موقع ها به مامانم ميگفتم اگه biand فكر ميكنى بابا قبول ميكنه ميگفت اره وقتى ببينه تو ميخواى و اونم پسر khubiye قبول ميكنه .. حالا اصلا انگار نه انگار كه من آدم هم همش زور ميگند ، يه مدت ميخواستم ول كنم و برم ، اما حالا harjor شدِ ميخوام razishon كنم به هر طريقى !!! يكى ميگفت برا بابت يه نام بنويس ...


  2. کاربر روبرو از پست مفید setareye bakht تشکرکرده است .

    setareye bakht (شنبه 13 شهریور 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.