از صحبت های همتون ممنونم
در مورد سوال اول که پرسیدید چرا دفه اول رو خواستم پافشاری نکردم باید بگم من خیلی پافشاری کردم حتی تو روی بزرگترها وایسادم تا اینکه اونو مجبور کردن بره شهر دیگه ای پیش برادرش باشه یه چند مدت و موبایلشم انتقال دادن که من باهاش در تماس نباشم
اوضاع واقعا بد و به قول معروف قاراشمیش بود و در اون شرایط تصمیم گرفتم فراموش کنم.
در مورد ازدواجش باید بگم که اونا فقط عقد کردن تا تحصیلات پسره تموم بشه بعد از عروسی برن خونه بخت!!!!!
گویا پسره فقط به اصرار مادرش که دوست قدیمی و خوانوادگیه اوناس تن به ازدواج داده بوده....
اخه خانواده دختر از نظر مالی وضع خوبی دارن و گویا قرار بوده پدر دختر خونه و زندگی براشون تهیه کنه!!!!
((بعضی وقتا فکر میکنم شاید این اصرارا برای ازدواجش با اون پسره به خاطر من بوده که به کلی از زندگیشون برم کنار!!!))
خلاصه پسره میبینه از خونه و ماشین خبری نیست میزنه زیر همه چی!!!!!
و اما در مورد دختره خودمم فکر میکنم خیلی دهن بین شده!!! شده, چون قبلا اینجور نبود...
دوستاش خیلی روش تاثیر دارن... دوستاشم همه مجردن و کله خراب...








علاقه مندی ها (Bookmarks)