سلام خاموش عزیز.
راست می گی شاید شرایط شما با شرایط من فرق کنه. شاید اگه من هم بچه نداشتم خیلی چیزها رو تحمل نمی کردم. ولی خب باید اعتراف کنم هم بچه و هم تنهایی خودم، باعث شد بمونم و البته خیلی تجارب بدست بیارم. از من پرسیدین الان روابطتون چطوره . ببینید به نظر من دوران پس از خیانت مرد ، یک پروسه ای هست که باید طی بشه تا شما به یه آرامش نه صددرصد ولی نسبی برسی. و این زمان بر هستش. امروز که تاپیک های خودم رو می خوندم ، به این نتیجه رسیدم که اون موقع خیلی برام مهم بود که شوهرم بیاد و از روابطش با اون دختر برام تعریف کنه ، چیزی که الان بعد از گذشت حدود دوسال دیگه زیاد برام مهم نیست. شاید رفتار خودش هم بی تاثیر نبوده .
ببین خاموش عزیز مهم اینه که شما باید یکمی بهم نزدیک بشین. در مورد من و شوهرم ، یکی از دوستان همسرم ، که شوهرم خیلی خیلی بهش علاقه داشت برای خواهرش مشکلی مثل مشکل من پیش اومد و شوهرش بهش خیانت کرد. خواهر ایشون با همسر من تماس گرفت و چون شوهر اون خانوم هم یک رابطه هایی با شوهر من داشت ، با همسرم حرف زد و کلی ناراحتی کرد. اون شب رو هیچ وقت یادم نمی ره. اومده بود خونه خیلی ناراحت بود و انگار خیلی به اشتباه خودش فکر کرده بود. نمی گم کاملاً اومد و از دلم درآورد، نه، ولی کاملاً مشخص بود که پشیمونه. یه جمله ای اون شب به من گفت که به اون تا الان استناد کردم. اون به من گفت که حتماً هرکسی یه جایی ظلمی می کنه، بالاخره یه جایی ثمره اش رو می بینه و خودش رو برام مثال زد که بعد از اون مسئله دچار مشکل شده.
خاموش عزیز باید بگم من بعد از اون ماجراها اصلاً در امور جنسی دست و دلم نمی رفت که با ایشون ارتباطی داشته باشم و بعد فهمیدم که بیشترین دعواها و عصبانیت های ایشون به خاطر این موضوع بوده و دوست داشته من سریعاً ایشون رو ببخشم. نمی دونم کتاب رازهایی درباره مردان خانم باربارا دی آنجلیس رو خوندین یا نه؟ یه سری کُد توی رابطه با مردها به شما می ده. ببینید از وقتی که من روی خودم کار کردم و سعی کردم بهشون بیشتر توجه کنم ، کم کم اخلاق ایشون هم بهتر شد. البته من هم می تونستم بیام اینجا بشینم بگم که نه من خودم رو کوچیک کردم و نباید تغییر می دادم خودم رو. ولی خب توی زندگی به چی می رسیدم؟ بعضی وقتها وقتی شما تنها یک قدم عقب نشینی می کنین طرف مقابل ده قدم عقب می شینه. خب شاید اول فکر کنی که شکست خوردی ولی امکان داره پیروزی بزرگتری بدست بیاری.
با خودت روراست باش . ببین واقعاً ته قلبت هنوز دوسش داری یا نه ؟ اگه حتی یک درصد هم باشه سعی کن تا آخرین لحظه تلاشت رو بکنی اگه جواب داد که چه بهتر اگه هم نه دلت نمی سوزه که تلاش نکردی و همین جوری زندگیت رو گذاشتی. حالا منظور من از تلاش این نیست که صبر داشته باشی تا خودش بیاد طرفت. یه کم عقب نشینی توی بعضی مسائل کمی بد نیست. بعدش می تونی امتیازات بهتری بگیری. ببین این یه پروسه زمانی می خواد. نمیشه یک شبه و یه هفته و حتی چند ماهه بهش رسید برای خودم که دوسال طول کشید. حالا نمی دونم کاملاً هم موفق شده باشم یا نه؟ ولی به هرحال آرامش نسبی دارم نه اینکه همسرم کاملاً تغییر کرده ،نه . این خودم بودم که تغییر کردم و خیلی از حساسیت هام کم شده. اصلاً هم دیگه احساس کوچیکی و حقارت نمی کنم. چون همه چی رو سپردم دست خدا. شوهر من هر اشتباهی که می کنه خیلی زود تاوان میده. و خودش هم این رو می دونه. تو هم باید سعی کنی بیشتر بهش نزدیک بشی. مردها دوست دارن که احساس کنن توی زندگی ، موردنیاز خانوماشون هستن حالا چه از نظر مادی چه از منظرهای دیگه. حس مرد بودن رو تو زندگی بهش بده. چرا وقتی مشکل مادی داری نمیری ازش کمک بخوای؟ اونها دوست دارن توی زندگی نقش اول رو داشته باشن. نگو که باید خودش می فهمید ، مردها دوست دارن ازشون چیزی روبخوای . البته من تمام احساسات شما رو درک می کنم. خودم هم یه روزی مثل شما فکر می کردم ولی حالا به این نتیجه رسیدم بعضی وقتها اگه توی زندگی بعضی چیزها رو ندید بگیری، خیلی چیزهای بیشتر بدست میاری و پیروزی نهایی در انتهاست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)