با سلام خدمت دوست گرامی می خواستم با توجه به تجربه ای که در زمینه خیانت همسرم داشتم یه اظهار نظری بکنم. البته دوستان می تونم نظر من رو رد یا تصحیح کنند. به هر حال با توجه به مشکل قبلی خودم به موضوع شما نگاه کردم. ببینید خاموش گرامی من از نوشته های شما به این نتیجه رسیدم که شما رابطه زناشویی خیلی موفقی با همسرتون ندارین. بعضی از مردها از لحاظ مسائل جنسی و عدم رفع نیازهاشون خیلی ضعیف هستند. بعضی ها هم راحت تر با موضوع کنار میاین. ولی با برداشت از صحبتهای شما فکر کنم همسرتون توی این مسائل نیاز شدید داشته باشند. اصلاً ممکنه ایشون یک مشکل از لحاظ فیزیکی براشون بوجود اومده باشه و این روی اعصاب و روانشون تاثیر منفی گذاشته باشه. من همسرم با اینکه فقط 33 سالشه اما یه موقعی متوجه شدم بخاطر مشکلات و مسائل شدید کاری و بدهی های مالی که داشتن از لحاظ مسائل جنسی به مشکل برخورده بودند و در اون دوران کاملاً خصوصیات اخلاقی شون فرق کرده و خیلی عصبی بودند. حی با کوچکترین مسئله ای از کوره در می رفت و به من حمله فیزیکی می کرد. از اونجایی که من هم بخاطر مشکلات پیش اومده کمتر دست و دلم می رفت که بهش توجه کنم مسئله مون بزرگ و بزرگ تر می شد. حالا چطور در مورد شوهر شما به این نتیجه رسیدم چون ما می گین کتاب در این مورد خریده و می خونه . شاید مشکل فیزیکی داره و می خواد حلش کنه. این امر مردها رو خیلی پرخاشگر می کنه. مخصوصاً اگه مغرور هم باشن. می خوان عکسش رو ثابت کنن. و احساس سرخوردگی می کنن. شما یه جایی گفتین مشکل شدید مالی دارین . این مشکل فقط مخصوص شخص خودتونه یا مشکل همسرتون هم هست؟ امکان داره این موضوع هم در بداخلاقی هاشون کم تاثیر نباشه. از قرار معلوم شما هم هیچ سعی نکردین بهشون نزدیک بشین و مشکل و نیاز اصلی شون رو درک کنین. به هرحال اگه از این دید به مسئله نگاه کنین شاید خیلی وقتها محتاج دلسوزی هم باشند. البته من نمی خواهم برخورد فیزیکی رو توی این شرایط توجیه کنم ولی خیلی فرق می کنه که این حالات بخاطر خیانت باشه یا بخاطر یک مشکل دیگه!








علاقه مندی ها (Bookmarks)