سلام دوستان عزيزم
ديروز خواهرم با اين آقا پسر تلفني صحبت كردند
آقا پسر به خواهرم ميگفت تو معيار هاتو بگو
من هموني ميشم كه تو ميخواي
خواهرم هم در آخر بهش گفت بعضي معيار هام گفتني نيستند و حسي هستند
من نميتونم اونها رو برات بگم
و در اين 3 جلسه به اون حس دوست داشتن و اينكه بتونم تو رو خوشبخت كنم و خودمو با تمام آرزوهام و اهدافم در كنار تو خوشبخت ببينم نرسيدم
پسره كه خيلي گير داده بود
به خواهرم ميگفته شما خيلي براي من متفاوت بوديد و به شما علاقه مندم و به من ياد داديد زندگي فقط خوردن و خوابيدن و سر كار رفتن نيست
خلاصه خواهرم حرف اول و آخرشو بهش زد و گفت جوابش منفيه
حالا هم عذاب وجدان داره نسبت به اون پسره و ميگه شايد خيلي دلش شكسته باشه
من با خواهرم خيلي حرف زدم خواهرم ميگه من ميتونم با حس دلسوزي پيشنهادشو قبول كنم ولي مطمئنم وارد زندگي ميشم كه مورد ميلم نيست و از خيلي آرزو هام بايد دست بكشم يا حد اقل به سختي و بدون همياري از طرف مقابلم به اونها برسم
حالا دوستان عزيز سوال من اينه آيا درسته از سر دلسوزي واينكه مطمئن باشيم طرف مقابلمون آدم خوب و با شرافتي هست ولي اخلاق و افكارش با هامون جور نيست اذدواج كرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته خودم مخالف اين دلسوزي هست چون يه روز آدم رو خسته ميكنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)