[align=justify]سلام میترا جان.
این چیزایی که از زندگیت تعریف کردی دقیقا مثه یه فیلم از جلوی چشمای من گذشت ...عزیزم همه ی این مسائل بر میگرده به اینکه تازه یه راه بزرگی رو شروع کردین و تازه اول راه هستین و نمیدونم چرا ما خانوم ها تو چند ماه اول زندگی مشترک مون با اینکه همسرمون رو دوست داریم گاهی فکر میکنیم اشتباه کردیم و به فکر جدایی میفتیم آخه واسه من دقیقا همین مسائل پیش اومده بود و همین طرز فکر تو رو داشتم.اما الان بعد از گذشت تقریبا 4 سال به اون افکارم فقط میخندم...
خب دوست خوبم اول از همه یه درخواست دارم ازت: سعی کن تا اون جایی که میتونی مسائل و بحث های کوچیک زندگیت رو که خودتون میتونید حل شون کنید پیش خانواده بازگو نکنید واز همسرت هم بخواه مسائل زندگی تون رو به بیرون از خونه نبره.گاهی گفتن این مسائل به خانواده باعث دامن گیر شدن این مشکلات کوچیک میشه و به جای حل کردن مشکل اونو بزرگتر میکنن.
خدا رو شکر هر دوی شما به اون سنی رسیدین که تصمیم گرفتین مستقل زندگی کنین...پس سعی کنین مستقل تصمیم بگیرین.
در مورد شغل همسرت سعی کن گاهی تائید کنی حرفاشو.مثلا بگو آره منم بهت حق میدم تو لیاقتت خیلی بیشتر از اینی هست که الان داری اما مطمئنم به چیزای بالاتری میرسی و فقط در جواب احساسات او نگو نه من این طور فکر نمیکنم.
گفتی همسرت عصبیه...خب این موضوع رو میدونی پس وقتایی که عصبی و ناراحته تو باهاش کل کل نکن و فقط سعی کن شنونده باشی و وقتی آروم تر شد تو حرفات رو بهش بزن.
دوست خوبم مردها موجودات ساده ای هستن که از یک زن متولد میشن,به وسیله یک زن مراقبت و نگهداری میشن و پیوسته و تا آخر عمر مشتاق تحسین و عشق یک زن هستن و صد در صد در مقابل رفتارهایی که از یک زن میبینن آسیب پذیرن.به نظر من شاید تو هم مقصری و فکر میکنم وقتایی که عصبیه و از خانواده و فامیل تو بد میگه تو طرف اونا رو میگیری واین باعث میشه که نه تنها آروم نشه بلکه به حدی عصبی میشه که دیگه تحمل جو خونه واسش ممکن نیست و از خونه میزنه بیرون.پس اولین قدم اینه که سعی کنی وقتی عصبی وناراحته آرومش کنی و اولین راه آرامش اینه که اون جور مواقع فقط حرفاشو تائید کنی عزیزم.
یه کتاب هم بهت معرفی میکنم فکر کنم اگه بخونیش ضرر نمیکنی.(تو یک سال اول زندگی خیلی به من کمک کرد)[/align]
آیین شوهرداری-نوشته دکتر لورا سی.شلسینگر








علاقه مندی ها (Bookmarks)