به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 آبان 89 [ 09:51]
    تاریخ عضویت
    1389-4-22
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    1,990
    سطح
    26
    Points: 1,990, Level: 26
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: كاش زن نبودم

    سلام عزيزان

    من 4 سال پيش با همسرم عقد كردم. از آنجا كه محل كارم تهران بود و هيچ آشنايي اينجا نداشتم و بدليل اينكه دانشگاهم تمام شده بود و بايد خوابگاه را تخليه ميكردم و البته از ترس تنهايي بعد از عقد به خانه مادر شوهرم رفتم كه الان بسيار پشيمانم. پدرم خيلي موافق نبودند و ميخواستند برايم آپارتماني اجاره كنند ولي ترس از تنها زيستن و خطراتي كه يك دختر با آن روبروست باعث مخالفت من شد. قرار بود حداكثر تا 6 ماه عروسي بگيريم. خانه هم خريديم ولي ناگهان بحث خارج رفتن پيش آمد و خانه را اجاره داديم. اما نتوانستيم خارج برويم و برنامه مان در مراحل آخر بهم خورد. ناچار در خانه مادر شوهر ماندم. همسرم حاضر نبود خانه ديگري اجاره كنيم. او بسيار به مادرش وابسته است و اصلا از اين وضع زندگي ما ناراضي نيست. از سال دوم اصرار من براي استقلال شروع شد. در واقع ما كاملا با هم زندگي ميكنيم و عقد معناي صوري دارد. راستش از اينكه رسوم را شكستم پشيمانم.
    بهر حال همسر من حاضر به خريد يا اجاره خانه ديگر نشد و مشكلات ما همچنان ادامه داشت. پدر همسر من در كودكي فوت كرده و مادرش با مشقت مالي فراوان آنها را بزرگ كرده است. او از نظر عاطفي بسيار وابسته و البته متوقع است. از هنگاميكه با هم زندگي ميكنيم، رابطه اش با دوستانش بغير از يكي بسيار كم شده است. او انتظار دارد من هميشه در اختيارش باشم و به او از نظر عاطفي محبت كنم. روزي سردرد داشتم و او با من تماس گرفت و من نتوانستم مثل سابق بخندم و به او گفتم سردرد دارم. تا چند روز زنگ نميزد و حرف نميزد و ميگفت من به تو احتياج دارم و تو مرا تحويل نميگيري. روز ديگري تب شديد داشتم خواب بودم كه زنگ زد. از ترس اينكه نگويد الكي ميگويي بيمارم، نگفتم تب دارم، الان يك هفته است كه حرف درست و حسابي با من نميزند و مدام ميگويد تو احساسات مرا لگدمال ميكني. به او ميگويم اين دست من نيست كه بيمار ميشوم ولي قبول نميكند. يك موضوع عجيب تر اينكه يكبار به من زنگ زد و من نماز ميخواندم ونتوانستم حرف بزنم. نيم ساعت بعد كه زنگ زده بود، من حمام بودم. همسرم يك هفته با من كج خلق بود و وقتي هم برگشت خانه (2 هفته در شهر ديگر و دور از خانه كار ميكند و 2 هفته در تهران) تا 2 روز قهر بود تا اينكه پس از نوازشهاي من روز دوم به من گفت كه من به تو نياز دارم، درآن لحظه كه زنگ زدم منظره زيبايي را ميديم و ميخواستم براي تو هم بگويم تا با من در شادي شريك شوي. من به او توضيح دادم كه من هم خيلي وقتها ميخواهم با تو باشم و حرف بزنم ولي شرايط كاريت نميگذارد ولي او قلبا اين موضوع را نپذيرفته و اين رنجشهاي او روز به روز سر موضوعات اينچنيني بيشتر ميشود.
    ميدانم او مرا دوست دارد ولي باندازه اي كه براي خودش حساس است، فداكاريها و ناديده گرفته شدن احساسات مرا نمي بيند.
    من بخاطر او نيش زبانهاي مادر شوهر را تحمل ميكنم. من بخاطر او در خانه اي زندگي ميكنم كه تا 3 سال پيش گاز نداشت. خانه اي كه اتاقش آنقدر كوچك است كه يك نفر به زور در آن ميتواند دراز بكشد و من و همسر و مادرش هرسه در پذيرايي ميخوابيديم و من حتي نمي توانستم با او تنها باشم.
    و يكبار هم اين مسايل را به رخش نكشيدم. اما همسرم هميشه حسرت سازگاري و همدلي زنان ديگر را ميخورد و اين را علنا به من ميگويد. او ميگويد من به فلاني حسوديم ميشود كه زنش اينگونه است.
    دوستان دارم تلاش ميكنم روحيه ام را قوي و مثبت انديش كنم و در اين 3 روز واقعا اندكي شادترم ولي راستش هنوز شك دارم آيا راه حلي براي مشكلات ما وجود دارد؟
    آيا من واقعا از نظر عاطفي براي همسرم كم گذاشته ام يا او بيش از اندازه متوقع است؟

    خواهش ميكنم بيشتر راهنماييم كنيد و بخاطر داشته باشيد كه بدليل كار همسرم من و او هميشه دركنار هم نيستيم بنابراين راه حل پريوش جان كه گفتند موقعي كه قهر كرد ناراحت نشو و عادي باش، براي اين شرايط خيلي مقدور نيست زيرا يكباره يك قهر كوچك يك ماه طول ميكشد و اگر اين موضوع تكرار شود، كم كم محبت از بين ميرود.

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 مرداد 93 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1387-12-04
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    6,080
    سطح
    50
    Points: 6,080, Level: 50
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    743

    تشکرشده 743 در 213 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: كاش زن نبودم

    دوست عزيز

    هنوز نتونستم موقعيت فعلي شمارو كامل متوجه بشم . چرا شما در دوران عقد بايد با همسرتون زندگي كنيد ؟ چرا با خونواده خودتون زندگي نمي كنيد ؟ توافق پدر ومادرتون براي عروسي گرفتن چي بوده ؟ شما چرا بايد براي مدت 4 سال عقد باشيد . اصلا قرار هست براتون عروسي بگيرد يا نه ؟ شما از ابتدا چرا اين شرايط رو پذيرفتيد .خونوادتون تو اين مدت مخالفتي نكردند . شما با هم رابطه اي هم داريد ؟

    pana عزيز ممنون ميشم اين مسئله رو براي ما باز كنيد و راجع به نحوه اشنايي ، خواستگاري ، عقدتون توافقات طرفين بيشتر توضيح بديد.
    ؟


    احساس مي كنم شرايط سختي رو داريد مي گذرونيد ولي صبور باشيد .

  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 آبان 89 [ 09:51]
    تاریخ عضویت
    1389-4-22
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    1,990
    سطح
    26
    Points: 1,990, Level: 26
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: كاش زن نبودم

    سلام پريوش جان

    من و همسرم پس از مراسم عقد بدون برگزاري مراسم عروسي شروع به زندگي كردن با هم كرديم.يك زندگي كامل زناشويي. ابتدائا قرار بود مراسم عروسي بصورت يك جشن كوچك باشد و تا وقتي كه همسرم بتواند كمي پول جمع كند صبر كنيم. در آن زمان همسرم تازه مشغول به كار شده بود. آنچه توافق شده بود حدود 6 ماه بعد از عقد بود. قرار بود مراسم عروسي را بگيريم و به يك سفر برويم و بعد به خانه خودمان برويم.
    ولي نه هنوز مراسم گرفته ايم و نه به خانه خودمان رفته ايم.
    درآمد همسرم بالاست و از نظر مالي مشكلي در تامين خانه و... ندارد. ما در اين مدت 4 سال يك خانه براي مادر شوهرم خريديم و الان در شرف خريد خانه دوم براي خودمان هستيم. همسرم دوست دارد خيلي پولدار شود ولي براي من زندگي با تفريحات كوچك لذت بخش است و نيازي نيست كه خيلي پولدار شويم. براي ماه عسل من ميگويم با 1-2 ميليون سفر ماه عسل را زودتر برويم ولي همسرم ميگويد با اين پول كيش فقط ميشود رفت. او هميشه بلندپرواز است و حالا هم ميخواهد ماه عسل خارج برويم. اشكال اين كار در اين است كه ما پس از خريد خانه جديد و عروسي، پس انداز خاصي نداريم و اين حرف همسرم يعني 4-5 ماه انتظار بيشتر براي رفتن به ماه عسل و خانه خودمان.
    من واقعا در او اشتياقي براي استقلال نمي بينم. گاهي با خود فكر ميكنم او اصلا نبايد ازدواج ميكرد. او بايد تا هميشه كنار مادرش ميماند.
    ماتقريباهيچكدام از رسوم را براي ازدواجمان رعايت نكرده ايم.

  4. کاربر روبرو از پست مفید pana تشکرکرده است .

    pana (دوشنبه 28 تیر 89)

  5. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 آبان 89 [ 11:14]
    تاریخ عضویت
    1388-5-20
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    3,634
    سطح
    37
    Points: 3,634, Level: 37
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    190

    تشکرشده 190 در 107 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: كاش زن نبودم

    سلام عزیزم
    شوهر منم کارش مثل شوهر شماست و 2 ماه همدیگر نمیبینیم. و دقیقا عین شوهر شما بهانه گیری می کنه راستش من کاملا درکش میکنم چون مردها وقتی از کسی که دوسش دارن دور باشن قاطی می کنن و کارهای عجیب غریب. منتها هر وقت زنگ میزنه فقط قبون صدقش میرم و نهایت احساسات رو به کار میگیرم به خاطر همین کمتر بهانه گیری می کنه. ولی وقتی پیش هم هستیم کاری نمیکنم که فک کنه بهش اهمیت نمیدم.
    شوهر شما کلا پرتوقع هست ولی قدرش رو بدون چون زنانی هستند که آرزوی شوهری با احساس دارن. خودت رو غرق در احساس و عشق کن تا بتونی شوهرت رو بهتر درک کنی.اگر الان فک میکنی احساسات به خرج میدی سعی کن دو برابرش کنی. شوهر شما بی نهایت احساساتی هست و افراد احساساتی حساس و زود رنجن. خوشحال باش و شاکر.

  6. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: كاش زن نبودم

    سلام:

    پانا عزیز..تاپیک شما رو مطالعه کردم....
    راستش مشکلات شما تا حدی پیچیده ولی کوچک هستند ....
    اول یک سوال ...پانا عزیز ..عملی که بالهای صداقت در پست قبلی دادند انجام دادید؟به چه نتیجه ای رسیدید....؟
    اولین و بهترین کار این است که آن لیست را تهیه کنید دوست من..پس شروع کن....
    این لیست معجزه می کند

    در ادامه همان طور که خود شما می دانید روند شما در ازدواج غلط بوده است...همان طور که بارها از طرف همه تایید شده است از لحاظ فرهنگی و عرفی کار شما صحیح نبوده است مه عقد کرده وارد زندگی همسر خود و خانه مادرش شده اید..این کار شما از نظر من بسیار بسیار غلط بوده است..شاید روی کاغذ هرچیزی درست باشد ولی زندگی ما فرمول ریاضی نیست دوست من ....شکستن هنجارها همان طور که خودتان گفته اید کار غلطی بودهاست..به نظر من مردها با توجه به روحیاتی که دارند مشتاقند که تشنه بمانند..یعنی چه؟شما در مرحله عقد همه آنچه که باید در ماه عسل و ازدواج به وی می داده اید به او داده اید و حالا انتظار دارید که او همچنان مثل قبل تشنه گرفتن عروسی و رفتن ماه عسل باشد...؟!
    می شود از شما بپرسم چرا فکر می کنید او باید شما را بعد 4 سال رابطه زناشویی داشتن به ماه عسل ببرد و عروسی بگیرد؟از دیدگاه شما عروسی چیست؟میشه کمی برای ما باز کنید عروسی و ماه عسل معنایش چیست؟خیلی دوست دارم تعریف شما را از عروسی و ماه عسل بدانم....
    شاید شما به خاطر شرایط خاص خود قبول به زندگی مشترک کرده اید ولی آن زمان که این را پذیرفتید باید می پذیرفتید که دیگر دوشیزه نیستید و تازگی لازم برای عروس بودن و ماه عسل رفتن را برای هم همسر و هم کادرش از دست می دهید..
    نمی دونم چقدر این حرفم صحیحه ولی در فرهنگی که من در آن بزرگ شده ام می گویند که نباید زن در هر مرحله از چهرچوب ان تعدی کند چون اثار زیانباری دارد..نامزدی چهارچوب خود را دارد..عقد خاص خودش و عروسی خاص خودش....همسر من همیشه می گه کهمردها عاشق اینن که یک چیزی را ببینند ولی از اونها دریغ بشه..این موضوع اونها رو بیشتر جذب می کنه و منجر میشه به فکر راهی برای بدست آوردنش باشند و همین جذابیت شما رو هم در نظر اون بالاتر می بره....هم در نظر اون و هم خانوادش....
    به هر حال شما این هنجار را شکسته اید و باید واقعیت را بپذیرید که هیچ چیز مثل چهارسال قبل نیست ..نه شما دوشیزه مانده اید و نه همسرتان یک پسر .....شما عروسی کرده اید و همه آن چیزی که دلیل این بود که 6 ماه بعد برای شما عروسی بگیرند یا ماه عسل بروید از بین رفته و اگر انجام شود فرمالیته است....و معنا و جذابیت اصلی را نه برای شما نه همسر شما ندارد..و حتی خانواده وی شما را تازه عروس نمی پندارند چون 4 سال زمان کمی نیست دوست من...
    پس اشتباه خودت رئ بپذیر و قبول کن در وضعیت الان خودت هم مقصری....
    این ایکون اول که به نظر من شده پایه و اساس همه مشکلات شما دوست من..ولی گذشته است و خوشحالم که همسرتان انقدر عاشق شماست و شما هم او را دوست دارید ..پس منفی سخن نگویید ..عشق برتر از همه این سنت ها و عرف هاست و هزاران نفر با این اوضاع زندگی خود را ساخته اند پس شما هم می توانید...

    من در رابطه با مشکلات عاطفیتان همان قدر بگویم که نمی دانم شما چقدر مهارت در ابراز احساس به همسر دارید..میشه از کارهای خود هم برایمان بگویی؟
    در ان دو هفته که همسرت دور است برای او چه می کنی؟
    همسر من هم 2هفته در منطقه ای پزشک کشیک هست و 2 هفته پیش منه ..البته موقت....ولی می خوام بدونم برای تامین نیاز اون تو این دو هفته چکارهایی می کنی؟
    وقتی برمی گردد چه می کنی؟
    کمی از خودت بگو...........................تا بشود از قهرهای وی سخن گفت....شما تا کنون برای ابراز محبت چه کرده اید؟میشه کمی توضیح بدید.ممنون...

    در رابطه با مادر ایشان..من بسیار از مادر ایشان ممنونم که همسری این چنین عاشق تربیت کرده است..مادر وی نقطه مثبت همسر شماست و من اگر جای شما بودم از طریق محبت به مادرش وارد می شودم..ان زن همان کسی ست که همسر شما در دامنش رشد یافته و مادر مردی ست که شما عاشقش هستید پس قدرش را بدانید..مردها عاشق زن هایی هستند که به مادرانشان احترام بگذارند و دوست داشته باشند..از راه مادرش وارد شو....
    مادرش چطور زنی ست؟نظر و احساش به تو چیست؟
    میشه کمی باز کنی.....


    منتظر توضیحات بیشترت هستم...
    سارا

  7. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: كاش زن نبودم

    نقل قول نوشته اصلی توسط pana
    من حتي نمي توانستم با او تنها باشم.
    و يكبار هم اين مسايل را به رخش نكشيدم. اما همسرم هميشه حسرت سازگاري و همدلي زنان ديگر را ميخورد و اين را علنا به من ميگويد. او ميگويد من به فلاني حسوديم ميشود كه زنش اينگونه است.
    عزيزم به همون اندازه كه همسرت حق داره توقعاتش رو از زندگي مشترك و همسرش به زبون بياره شما هم حق داري...چرا اين حق رو از خودت ساقط ميكني؟؟نميگم هر شب باهاش دعوي كن و غر بزن اما بايد تو هم خواسته ها و توقعاتت رو در حد متعادل و متعارف بهش بگي ...يادت باشه مهم نيست چه كارهايي براي كسي انجا ميدي مهم اينه كه كارهايي رو كه انجام ميدي به چشم بياري و اهميتشون رو به طرف مقابل بفهموني(اين موضوع با منت گذاشتن و اين چيزها فرق داره ها)اميدوارم بتوني تعادلي بين "بيان صحيح توقعاتت از زندگي و مرد زندگي ات " و "سكوت در مقابل تمام مشكلات ..."برقرار كني...

    نقل قول نوشته اصلی توسط pana


    همسرم دوست دارد خيلي پولدار شود



    او هميشه بلندپرواز است و حالا هم ميخواهد ماه عسل خارج برويم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط pana
    پدر همسر من در كودكي فوت كرده و مادرش با مشقت مالي فراوان آنها را بزرگ كرده است. او از نظر عاطفي بسيار وابسته و البته متوقع است

    اكثر مردهايي كه مادر مجرد اون هارو بزرگ كرده اين مشكل يعني وابستگي عاطفي شديد به مادر رو دارن..نمونه بارزشان را در خانواده ام ديده ام كه فرزند شهيد است!!

    پس شما بايد قبل از ازدواج با چنين مردي ميدونستين كه ايشون بايد به احتمال زياد وابسته به مادرشون باشد...
    و اما از اونجايي كه خودت هم نوشتي مادرش با مشكلات مالي فراوان اين بچه ها رو بزرگ كرده احتمالا خودت ميتوني دليل اين بلند پروازي هاي همسرت رو پيدا كني...

    همسرت از كودكي شاهد سختي هايي بوده كه مادرش به خاطر مسائل مالي تحمل كرده و الان هم اصلا دلش نميخواد كه زنش هم اين سختي ها رو بكشه...پس كمي خوش بين باش و قدر اين مرد مهربان رو بدون...

    خوشبختانه يا متاسفانه بايد بگم هيچ راه درماني براي وابستگي به مادرش وجود نداره!!پس خودتو خسته نكن اين جور ادما با كوچكترين حرفي كه به مادرشون بزني قاط ميزنن و همه چي رو تموم ميكنن!! پس لطفا به منطقه ممنوعه اش (كه همانا مادرش و خانوادش هست)وارد نشو...

    اما اينم حق تو هست كه خونه مستقل داشته باشي سعي كمن با ظرافت ها و مهارت هاي زنانه ات همسرت رو رام كني(ميگم رام چون ميدونم اين تيپ شخصيت ها تشنه ي محبت افراطي هستن...محبتي در حد محبت مادر به فرزند...و اگه اين محبت رو از كسي دريافت كنند رامش ميشن...)

    پس اينو بدون كه هر چه قدر هم به همسرت محبت كني و مثل بچه ات باهاش رفتار كني بازم سير نميشه....

    قبول دارم كارت كمي سخته اما كار نشد نداره...

    موفق باش عزيزم

  8. کاربر روبرو از پست مفید parnian1 تشکرکرده است .

    parnian1 (جمعه 01 مرداد 89)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.