به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 49
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 18 فروردین 91 [ 23:38]
    تاریخ عضویت
    1388-9-18
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    2,700
    سطح
    31
    Points: 2,700, Level: 31
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 73 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: روزهای بی گاه...

    با سلامی دوباره
    توفیق اجباری نصیبم شد و چند روزی رفتم سفر،دوست داشتم زودتر بیام و به تا پیکم سر بزنم
    ممنون از همه
    فرشته مهربان و عزیزم ،کارهایی برای رهایی و تمرکز زدایی از این مسئله کرده ام ،موقت موثر بوده
    ولی وقتی یه مشکلی هرچند کوچک تو خانواده ویا اجتماع برام پیش میاد این مسئله هم بیشتر مانور میده و شکستم بیشتر به چشمم میاد ،در کل ضعیف میشم.بیش از حد ناراحت میشم.
    متاسفانه پدرم هم خیلی بد رفتار میکنه ،در کل بعد از بهم خوردن رابطم،با پدرم هم میونه خوبی ندارم. ازش کناره گیری میکنم. مخصوصا وقتی میبینم که سر پیری تازه فیلش یاد هندسون کرده!!!
    از اون طرف هم خواهرم با شوهرش به مشکل خورده که همش حرف از جدایی میزنه.اینا که با اون همه عشق و شیدایی ازدواج کردن حالا...
    وقتی که مادر و خواهرم پیش من درد دل میکنن و از بدی مردها میگن.مادرم هیچ وقت از پدرم بد نمیگفت ولی چند وقته انگار منفجر شده و چیزهای رو میفهمم که حتی دوست ندارم تو چشای پدرم نگاه کنم.

    نمیدونم چرا وقتی این مسائل پیش میاد تمام ماجرای خودم برام مرور میشه و در حقیقت تازه میشه و گیج میشم.بهتره بگم که خیلی وقتا خوبی های نامزدم یادم میاد و اینکه چقدر بهش اعتماد کرده بودم و حتی یک لحظه بهش شک نکردم. فکر کنم خیلی خوش خیال بودم.الان وقتی فکر میکنم که ممکنه با کس دیگه ای باشه و یا حتی همون موقع هم بوده که اون طور دل برید، استرس میگیرم و باورم نمیشه که قبل از اینکه من بله رو بگم اینقدر تلاش میکرد دلمو بدست بیاره ولی بعدش...

    واما اقداماتی که تا الان انجام دادم
    پارسال تصمیم جدی گرفتم که ادامه تحصیل بدم و 3-4 ماه هم وقت گذاشتم و کنکور دادم
    بلافاصله بعد از کنکور به طور جدی دنبال کار بودم،که بعد از چند روز تونستم کار خوبی پیدا کنم،خیلی خوشحال بودم که مشغولیت کاری باعث شده بود از این افکار و احساسات دورتر بشم
    کارم خوب بود،درآمد خوبی داشت و لی 12 ساعت کاری برام خیلی سخت شده بود. تا اینکه 1 ماهه پیش با پیدا کردن کار دیگه ای، از کارم اومدم بیرون. کار جدید خیلی بهتر از کار قبلی بود،هم ساعت کاری،هم مسیر و هم امکانات ومزایا و هم محیطش ،جایی که اکثر هم رشته ای های من آرزوشو دارن. قضیه کار من حتی به گوش دورترین دوستام هم رسید و زنگ میزدند تبریک میگفتن وباورشون نمیشد که من بدون پارتی و با تلاش خودم تونسته بودم این کارها رو پیدا کنم.
    خلاصه اینکه این شرایط 1 هفته بیشتر دوام نیاورد، یه روز تو محل کارم با احترام یه پاکت بهم دادن و گفتن که مدیر به خاطر بودجه و ...از گرفتن نیروهای جدید پشیمون شده و .... در کمال ناباوری اومدم بیرون.
    از این جا رونده و از اونجا مونده
    بعد از چند ماه سر کار رفتن خونه نشین شدم.البته نا امید نیستم،دنبالش هستم
    تو این فاصله هم 2 تا کلاس متفرقه که همیشه دوست داشتم برم ولی وقت و پولشو نداشتم رو اسم نوشتم ولی متاسفانه یه خط در میون میرم و پراکندگی رو تو برنامه هام دارم
    درضمن خوشحال میشم اگر روشهای ایجادآرامش و نشاط درونی خودتون رو بهم بگید

    نقل قول نوشته اصلی توسط گل بیرنگ

    ببین من حس میکنم که الان شما یه مشکل دیگه هم داری و اینکه نمیدونی که ایا باید به کسی که میاد خواستگاریت و یا همسر اینده ات در مورد روابط جنسی که داشتی هم چیزی بگی یا نه و اینکه اگه بگی باید کی بگی یا چجوری بگی.نمیدونم ایا این هم مشکل شما هست؟ یا در این مورد تصمیم خودت رو گرفتی که میخوای چیکار کنی؟عزیزم سعی کن که اگه این مشکل رو داری اون رو واضح مطرح کنی .اگرم نه که روی اون مشکلای قبلیت کار کن.خلاصه سعی کن که اینجا خودت رو سبک کنی و لااقل همه مشکلاتت رو بنویسی شاید کسی پیدا شه و حرفش بهت کمک کنه خلاصه به نظرم با خودت کنار بیا که الان کدوم مشکل رو داری که داره اینقدر اذیتت میکنه

    منم برات دعا میکنم و واست انرژی مثبت میفرستم تو هم همینکارو بکن
    خیلی ممنونم از شما
    آره دوست من،واقعا یکی از مشکلاتم هم همینه.

  2. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 18 فروردین 91 [ 23:38]
    تاریخ عضویت
    1388-9-18
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    2,700
    سطح
    31
    Points: 2,700, Level: 31
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 73 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: روزهای بی گاه...

    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar_1987
    عزیزم خواهش میکنم این افکار رو بریز دور بخدا خدا دوستت داشته. اصلا اتفاقی نیفتاده خدا رو شکر کن که عقد نکرده بودین. رابطه جنسی کنترل شده با کسی که شرعا همسرت بوده وجدان درد نداره اصلا لزومی نداره کسی با خبر بشه. من یکسال و نیم عقد کرده هستم اگه رابطه ی جنسی کامل نداشتم اصلا الان از اینکه شوهرم داره خیانت رو در حقم تمام میکنه و ازم خواسته توافقی جدا بشیم ناراحت نبودم. کاش من بجای تو بودم کاش توی دوران نامزدی و دوستی بهم زده بود. الان همه به چشم یه دختر عقد کرده به من نگاه میکنن و من چطوری میتونم بگم من...................
    خانواده از دنیا بیخبر من هنوز دلشون خوشه میگن خدا رو شکر هنوز که عروسی نکردین و اتفاقی نیفتاده نظرش رو گفت.
    خیلی داری به خودت سخت میگیری. به هدف های مهمتر فکر کن. متاسفانه اینجور آدما جایی پایین تر از عذاب وجدان و اینطور حرفا سیر میکنن. چرا خودت رو دست کم میگیری؟
    سحر جان چی بگم؟ خیلی متاسفم ،خیلی
    واقعا نمیدونم که لزومی داره که در این باره گفته بشه یا نه؟
    آخه بدبختی اینجاست که خودمم شک دارم که ایا رابطه کامل داشتم یا نه؟
    ترسم تا حدیه که حتی نمیتونم برم پیش پزشک که متوجه بشم.
    نمیدونم شاید هم یک وسواس فکری باشه،نمیتونم واضح تر بگم ولی در اواخر نامزدی چیزی پیش اومد که شک دارم!
    واقعا بعضی مردها پیش خودشون چی فکر میکنن که بعد از این میزان صمیمیت از خدا نمیترسن و به خودشون اجازه میدن که بدون هیچ عذاب وجدانی برن پی کارشون؟

  3. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 18 فروردین 91 [ 23:38]
    تاریخ عضویت
    1388-9-18
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    2,700
    سطح
    31
    Points: 2,700, Level: 31
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 73 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: روزهای بی گاه...

    فرشته جان کجایی؟
    نکنه منو فراموش کردی؟

  4. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 شهریور 92 [ 16:08]
    تاریخ عضویت
    1388-8-29
    نوشته ها
    120
    امتیاز
    4,088
    سطح
    40
    Points: 4,088, Level: 40
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    220

    تشکرشده 223 در 68 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: روزهای بی گاه...

    مگه الکیه؟
    اصلا فکرتو درگیرش نکن چون ارزشش رو نداره.
    حاصل سبزترین باور من برگ زردیست که از لای ورق های دلم می ریزد... مانده ام سخت غریب! دیگر از سبزترین حادثه ها می ترسم...!!!

  5. کاربر روبرو از پست مفید sah@r تشکرکرده است .

    sah@r (دوشنبه 28 تیر 89)

  6. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 18 فروردین 91 [ 23:38]
    تاریخ عضویت
    1388-9-18
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    2,700
    سطح
    31
    Points: 2,700, Level: 31
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 73 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: روزهای بی گاه...

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    درکت می کنم عزیزم

    اما می تونی از این وضع خارج بشی ، کافیه به صورت انقلابی اراده کنی و عزمت رو جزم کنی که از این وضع بیرون بیای و امروز و فردا هم نکنی ،

    قدم اول اینه :

    آرامش ، آرامش ، آرامش

    آرام باش و برای به دست آوردن این آرامش اولین کار توقف ذهنیه و تمرکز زدایی ، یعنی هر وقت ذهنت دنبال این مسائل رفت زود ایست بده و قوی باش در مقابلش ، و خودت رو به چیزی کاملاً دور از این مسائل مشغول کن ، مثلاً اگه درس می خونی فقط رو این تمرکز کن ، یا یه برنامه بریز ، مثلاً یه کلاس برو و فقط متمرکز رو اون شو ، هر وقت اون افکار مزاحم میاد توقف بده و به برنامه ای که داری فکر کن .

    فعلاً اینو داشته باش و بگو چه برنامه ای را برای این اقدام در پیش گرفتی ، تا روشهای ایجاد آرامش و نشاط درونی را بهت بگم .

    تسلیم تنبلی نشی ها !!!
    منتظرم ببینم چه کار می کنی

    فرشته مهربان فکر کنم که سرتون خیلی شلوغ شده و منو فراموش کردید
    من جواب این ارسالتونو دادم
    حالا منم منتظرما !!!


  7. #36
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: روزهای بی گاه...

    نقل قول نوشته اصلی توسط آسمان ابری

    فرشته مهربان و عزیزم ،کارهایی برای رهایی و تمرکز زدایی از این مسئله کرده ام ،موقت موثر بوده
    ولی وقتی یه مشکلی هرچند کوچک تو خانواده ویا اجتماع برام پیش میاد این مسئله هم بیشتر مانور میده و شکستم بیشتر به چشمم میاد ،در کل ضعیف میشم.بیش از حد ناراحت میشم.

    به موازات توقف ذهن و ایجاد اشتغالات مفید و نشاط آفرین ، نیازه روی نگرش و وضعیت شناختی خودت کار کنی که اگر از مشاوره حضوری برای این مورد کمک بگیری خیلی بهتره . اشکالات شناختی شما هم از جمله در مورد جایگاه و ارزشهای زن هست که در نگاه شناختی شما وابسته به عوامل بیرونی و نگاه و تایید دیگران بخصوص مردان و میزان مقبولیت یک زن نزد آنهاست . ( همینها باعث میشه جایی که نباید انعطاف نشان بدهی و رابطه ناموقع جنسی با نامزد برقرار نکنی تحت تأثیر توجیهات وی این کار را بکنی . و اکنون به خاطر همین روند شناختی نوعی احساس ضعف نسبت به نامزد داشتن و به هم خوردن آن داری که باعث میشه وقتی با خواستگار مواجه می شی ترس و نگرانی از احتمال عدم مقبولیت پیدا کنی و همین در حالات و رفتار و حتی زبان بدن شما خود را آشکار می کند و پالس منفی ناشی از اون اثر منفی بر طرف مقابل داشته باشه .
    پس شناخت درمانی نیز یکی از نیازهای شماست .

    متاسفانه پدرم هم خیلی بد رفتار میکنه ،در کل بعد از بهم خوردن رابطم،با پدرم هم میونه خوبی ندارم. ازش کناره گیری میکنم. مخصوصا وقتی میبینم که سر پیری تازه فیلش یاد هندسون کرده!!!

    اتفاقاً رابطه با پدر را اصلاح کن و سعی کن رابطه ای عاطفی با وی برقرار کنی برای این کار می تونی گاه از زحماتش قدر دانی کنی ، به او ابراز علاقه کنی و هدیه بخری و..... این به تعادل روحی شما بسیار کمک خواهد کرد و حتی از نظر شناختی هم تسهیل خواهد کرد تغییر نگرش شما را


    از اون طرف هم خواهرم با شوهرش به مشکل خورده که همش حرف از جدایی میزنه.اینا که با اون همه عشق و شیدایی ازدواج کردن حالا...
    وقتی که مادر و خواهرم پیش من درد دل میکنن و از بدی مردها میگن.مادرم هیچ وقت از پدرم بد نمیگفت ولی چند وقته انگار منفجر شده و چیزهای رو میفهمم که حتی دوست ندارم تو چشای پدرم نگاه کنم.

    اکیداً توصیه میشه از شنیدن این موارد منفی و به عبارتی درد دلها دوری کنی .
    در کل شما در این شرایط روحی از گفتگو با افراد نا امید ، داری روحیه منفی ، شنیدن درد دلهای دیگران حتی مطالعه این گونه موارد مثلاً در همدردی ، و وارد مسائل و مشکلات دیگران شدن حتی به قصد یاری پرهیز کن که با توصیه ای که با کسب آرامش و تقویت آن داشتم منافات داره .


    نمیدونم چرا وقتی این مسائل پیش میاد تمام ماجرای خودم برام مرور میشه و در حقیقت تازه میشه و گیج میشم.

    دقیقاً به همین دلیل توصیه بالا را داشتم

    بهتره بگم که خیلی وقتا خوبی های نامزدم یادم میاد و اینکه چقدر بهش اعتماد کرده بودم و حتی یک لحظه بهش شک نکردم. فکر کنم خیلی خوش خیال بودم.الان وقتی فکر میکنم که ممکنه با کس دیگه ای باشه و یا حتی همون موقع هم بوده که اون طور دل برید، استرس میگیرم و باورم نمیشه که قبل از اینکه من بله رو بگم اینقدر تلاش میکرد دلمو بدست بیاره ولی بعدش...

    یادتون هست به شما گفته بودم توقف ذهن بدهید ؟ ، حتی وقتی می خواهید اینجا مطلب بگذارید این افکار که سراغ شما میاد همون لحظه باید توقف بدهی و نه ذهنت مشغولش باشه و نه تایپش کنی . به رابطه ای که تمام شده دیگه فکر نکن و در ذهنت هم تمامش کن ( کات ، کات ، کات ...........)


    واما اقداماتی که تا الان انجام دادم
    پارسال تصمیم جدی گرفتم که ادامه تحصیل بدم و 3-4 ماه هم وقت گذاشتم و کنکور دادم
    بلافاصله بعد از کنکور به طور جدی دنبال کار بودم،که بعد از چند روز تونستم کار خوبی پیدا کنم،خیلی خوشحال بودم که مشغولیت کاری باعث شده بود از این افکار و احساسات دورتر بشم
    کارم خوب بود،درآمد خوبی داشت و لی 12 ساعت کاری برام خیلی سخت شده بود. تا اینکه 1 ماهه پیش با پیدا کردن کار دیگه ای، از کارم اومدم بیرون. کار جدید خیلی بهتر از کار قبلی بود،هم ساعت کاری،هم مسیر و هم امکانات ومزایا و هم محیطش ،جایی که اکثر هم رشته ای های من آرزوشو دارن. قضیه کار من حتی به گوش دورترین دوستام هم رسید و زنگ میزدند تبریک میگفتن وباورشون نمیشد که من بدون پارتی و با تلاش خودم تونسته بودم این کارها رو پیدا کنم.
    خلاصه اینکه این شرایط 1 هفته بیشتر دوام نیاورد، یه روز تو محل کارم با احترام یه پاکت بهم دادن و گفتن که مدیر به خاطر بودجه و ...از گرفتن نیروهای جدید پشیمون شده و .... در کمال ناباوری اومدم بیرون.
    از این جا رونده و از اونجا مونده
    بعد از چند ماه سر کار رفتن خونه نشین شدم.البته نا امید نیستم،دنبالش هستم

    نا امید نبودنت عالیه


    تو این فاصله هم 2 تا کلاس متفرقه که همیشه دوست داشتم برم ولی وقت و پولشو نداشتم رو اسم نوشتم ولی متاسفانه یه خط در میون میرم و پراکندگی رو تو برنامه هام دارم

    خیلی خوبه که این اقدامات رو انجام دادی ، اما اراده به خرج بده و انجامشون بده ، برای بی نظمی و کوتاهی ها برای خودت تنبیه قرار بده

    درضمن خوشحال میشم اگر روشهای ایجادآرامش و نشاط درونی خودتون رو بهم بگید

    تمرینات ریلکسیشن را انجام بده ، اگر فایل صوتی اون رو پیدا کرده و در حین گوش دادن به دستورات مربی انجام دهی خیلی عالیه .

    سعی کن ورزش از جمله شنا را در پیش بگیری .

    نظم را در ذهن و عمل به کار بگیر ، یکی از روندهای نظم ذهنی همین توقف دادن به خیالات بی خود و کلاً اشتغالات ذهنیه .

    فعلاً همی موارد را درپیش بگیری کلی مؤثر خواهد بود ، نتیجه را که بیان کردی بنا به سطح پیشرفتت نمونه های بعدی ارائه میشه



    خیلی ممنونم از شما

    موفق باشی

    منتظر خبر از جدیت و پشت کارت در پی گیری توصیه ها و بیان اثرات آن هستم .


  8. 2 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 29 تیر 89)

  9. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 18 فروردین 91 [ 23:38]
    تاریخ عضویت
    1388-9-18
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    2,700
    سطح
    31
    Points: 2,700, Level: 31
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 73 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: روزهای بی گاه...

    سلام فرشته عزیزم،دیروز با دقت بسیار توصیه هاتونو خوندم،همشونم روی کاغذ یادداشت کردم که تمام و کمال یادم باشه ،امروز یه اتفاق خوب افتاد که دلم نیومد ننویسم
    فکر نمیکردم که یه اتفاق به این کوچکی هم باعث بشه روز بهتری شروع بشه.
    امروز وقتی پدرم راهی مسافرت میشد ،قبل از اینکه مادرم بیدار بشه پاشدم و برای پدرم چای رو آماده کردم و وقتی که داشت میرفت لوازم سفر رو براش آماده کردم ،معلوم بود که تعجب کرده ولی خوشحال بود
    خلاصه اینکه لحظه آخر گفتم مواظب خودتون باشید. واونم رو کرد و بهم گفت که انشاالله خیر ببینی دخترم!
    خودمو نگه داشتم که بغضم نترکه، حس خیلی خوبی بود.حالم خیلی بهتره ،یه جورایی متحول شدم
    یادم افتاده که از بچگی چقدر بابایی بودم و این مدت چقدر کوتاهی کردم. یادم افتاد که پدرم همیشه روی من یه حساب دیگه ای میکرد وبارها اینو به زبون آورده بود، شاید هم بیشتر از بقیه منو دوست داشت
    احساس میکنم خیلی از برداشت های بدی که از رفتاراش میکردم، ساخته ذهن خودم بوده و امیدوارم خدا منو ببخشه و بتونم از این به بعد بهتر رفتار کنم.
    خیلی خیلی ازت ممنونم

    در مورد گوش ندادن به درد دلها هم ،سعی خودمو میکنم.
    دنبال فایل صوتی ریلکسیشن همراه با صحبت مربی هم هستم.
    ولی در مورد رفتن پیش مشاور دودلم،اگر مشاور خوب پیدا کنم ... (علت اکراهم رو در تاپیک قبل گفتم )

  10. 5 کاربر از پست مفید آسمان ابری تشکرکرده اند .

    آسمان ابری (پنجشنبه 11 شهریور 89)

  11. #38
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: روزهای بی گاه...



    آره عزیزم این به ظاهر کار کوچکی بوده اما اثر همین کارهای به ظاهر کوچک مثبت و منفی خیلی عمیق و وسیعه .

    تصحیح ارتباطت با پدر عالی بود ادامه بده تا نتیجه خوشایند بیش از اینش را ببینی . هر چقدر رابطه عاطفیت با پدرت بیشتر شود نامزدت را راحت تر فراموش خواهی کرد . و انرژی حاصله از ارتباط با پدر اثرات عمیق آرامش آفرینی در تو به جا خواهد گذاشت که باید تجربه کنی تا ببینی چقدر بر سازندگی روحی و شخصیتیت اثر سازنده داره .

    نکته مهم اینه که :

    آسمان ابری توصیه ها را توجه می کنه و اهل عمله و واقعاً خواهان حل مسئله هست . و بر همین اساس قطعاً خود به خوبی می تواند خودش و مسائلش را مدیریت کرده و به نتیجه دلخواه رسد .

    آینده را روشن ببین


    .

  12. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 31 تیر 89)

  13. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 18 فروردین 91 [ 23:38]
    تاریخ عضویت
    1388-9-18
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    2,700
    سطح
    31
    Points: 2,700, Level: 31
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 73 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: روزهای بی گاه...

    سلام
    عضویت نداشتن تو همدردی باعث میشه که حتی به فکر شرکت کردن تو شادیهای همدردی هم نیفتیم و به همین تاپیک زوار دررفته قناعت و سفره دل رو باز کنیم...
    هرچند که به نظرم فاصله ی بین غم و شادی، حس خوب وبد، دوست داشتن و بدخواهی، بردن و باختن خیلی نیست.
    چند روز پیش برام جشن خودمونی گرفتن، همه خوشحالن از اینکه تو رشته ی دلخواهم قبول شدم
    ولی من هیچ احساسی ندارم
    سالی که درسم تموم شد با شناختی که از خودم و جامعم به دست آوردم ترجیح دادم که اول ازدواج کنم بعد ادامه تحصیل بدم، و میدونستم که چی میخوام ...حالا این پروسه بهم ریخته
    ازدواجم که اون طور شد و من درس خوندم و کنکور کارشناسی ارشد دادم و حالا که قبول شدم از لحاظ روحی و معنوی فکر میکنم که درس خوندن اون چیزی نیست که من الان میخوام.
    کاش در دل احساس رضایتی میکردم و ادامه میدادم،ای کاش کمی از شوقهای دوستانم که برای من دارند را داشتم

    دودلم ، نمیدونم که ادامه تحصیل با این اوصاف درست هست یا نه؟؟؟؟

  14. #40
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: روزهای بی گاه...

    سلام آسمان ابری محترم

    وقتی که در همدردی هستی یعنی یار هستی و گل نیلوفری از باغ همدردی . چه تفاوتی دارد تو به ما سر بزنی و یا ما به تو سر بزنیم . مهم این است که همه می دانیم خانه ی دوست کجاست .


    قبولی تو را در کنکور تبریک می گویم . ارزش زندگی در کسب همین مدالهای کوچک بر سینه است قدر مدالهایی که حاصل تلاش توست و بر سینه ات نسب می شود را بدان .

    خسته ای و بهانه گیر .

    اوصاف تو بد اوصافی نیست که نخواهی درس و پویایی در راه علم را جدی بگیری .

    تو به ظاهر اعلام می کنی که هدف را گم کرده ای ولی نشانه ها تائید کننده ی این احساس تو نیست .

    اما چیزی که دچار اختلال شده پذیرش شرایط است . هست هر انچه که هست ( پذیرش )

    یادت باشه که یک خانم تحصیل کرده در چنین شرایطی کار و تلاش ارزشمندتری دارد تا دختری که در خانه ی مامان و بابا همه چیز زندگی اش مرتب و منظم است و درس می خواند .


    به خودت و وجود نازنینت و توانایی و پشتکار خودت افتخار کن خانم .

    موفق باشی و پویا




  15. 3 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (شنبه 13 شهریور 89)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ،،اخلاق و عادات بد روزمره من ،،یه روزمرگی بیخود
    توسط ARAM-ESH در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 مرداد 93, 16:33
  2. مشخص نمودن میزان اضافه وزن یا کمبود وزن(bmi)
    توسط keyvan در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 تیر 91, 14:02
  3. همسرم روزه نمیگیرد چه برخوردی با او داشته باشم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه 09 مهر 90, 14:57
  4. نظر در مورد وزن همسر
    توسط sina.sina11 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 04:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.