نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
بی دل (جمعه 18 تیر 89)
تشکرشده 1,123 در 399 پست
به به
سلام بی بی گرامی
خوش اومدین به تالار
آزاد شدین به سلامتی؟
دیگه داشتم کم کم میرفتم ها
بابا تو این باغ من نباشم شما باید از گشنگی بمیرین؟
باغ به این خلوتی اصلا نمیچسبه
این باغ با شماها آدمو میکشونه طرف خودش
دلم برای همتون تنگ شده
حالا این دو روز اضافی رو هم تعطیل کردن باید بیشتر منتظر بعضی از بچه ها بمونیم
lvlahtab (چهارشنبه 23 تیر 89)
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
بچه ها کجایین ، امشب عروسی داریم
عروسی سارا گلی ، یادتون که نرفته
من خیلی کار دارم شما بیاین باغ رو آماده کنید منم کارام انجام بشه میام
بدوِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ ِِِِِِِِِِیــــــــــــــ ــــــــــد ....... کجاییــــــــــــــــــــ د
فرشته مهربان (دوشنبه 28 تیر 89)
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
برو بچی که در عروسی سارا خانوم حضور به هم رساندید پاشید برید که امروز پاتختیشه!! به هر حال هر کی خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه
و اما عزیزانی که مثل بنده دعوت نشدند (گفته شد: ضمن عذر خواهی از نور چشمی های عزیز بعدا پذیرایی به عمل خواهد آمد! ) و خوب هممون میدونیم که وعده سر خرمن یعنی چی!
به هر حال! میخواید دلتون نسوزه مثل من! که نبردندتون عروسی؟ پا شید بیاید چنان باغو شلوغش کنیم که هر کی رفته پشیمون شه
برای شروع از آنجا که همیشه اهداف آموزشی سر لوحه کار ما بوده!بنده با یکی از لهجه های شیرین مملکتون که در راستای قوانین تالار اسمشو نمیارم! دوستان را آشنا میکنم:
گی بَخِر : خفه شو
گی نَخِر : حرف نزن
گی بَخِردی : دروغ میگی
مِه گی رِِِه خِرنی : انقد هارتو پورت نکن
بوور گی بَخِر : برو گم شو
گی بَخِردِمه : اشتباه کردم
شِه گی رِِه خِرنه : خسیسه
گی خاری چه کنی؟ : چرا دخالت میکنی؟
گی وِنه دِله دَنیه : چیزی توش نیست
گی به دِله : بد مصب
گی بَیه بورده : له شد رفت
گی خاره سگ : آدمه سخن چین
گي دله نخد تيم:فضول همه جا
گي به كله پر: پدر سوخته
گي به روح بيه: به درك واصل شد
گي ره با قاشوق جاپوني خرنه: خيلي كلاس مي زاره
شه سره شل گي بزو: به سرش ژل زده
آقا من ته گي هستمه: آقا من كو چيكتم
اتي بمرده گي ره مونه: خيلي شل و فس فس مي باشد
ونه رنگ خوده گي: رنگش پريده
.........................................
در ضمن سارا خانوم حالا که بی دل را به عروسی دعوت نکردی! امیدوارم امروز 231 دست پتوی گلبافت+ 196 دست سرویس خیار خوری با از اون قابلمه سه تایی ها که سبد دارند و بقیه اش را هم از اون استکانها که گول و گولی اند هدیه بگیری!
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
ای بی دل کجا بودی بابا ، نمی گی دلمون برات انقدر تنگ میشه که نمیشه نفس کشید .
پاتختیـــــــــــــــــــ ه ؟
دیشب چرا نیومدین عروسی ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا برین کادوهاتونو بیارین به عروس و دوماد تقدیم کنیم ، ابتکار و خلاقیت در دادن کادو یادتون نره ها
ها ببینم چه می کنید عزیزیل
فرشته مهربان (دوشنبه 28 تیر 89)
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
چه کادویی چه کشکی بابا! عروسیشو یکی دیگه رفته کادوشو ما بدیم؟ انصافه!
راستی فرشته جان شنیدم شما هم رفتی اون بالا بالا ها! بهت تبریک میگم عزیز
باشه قبول ما هم کادو میبریم که تو پاتختی رامون بدن! اینهم کادوی بنده به این زوج خوشبخت
![]()
بی دل (دوشنبه 28 تیر 89)
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
آره بی دل جان رفتیم اون بالا ، اما لبه تیغیم ، مواظب نباشیم با کله زمین می خوریم حتی اگه در ظاهر پیدا نباشه .
تازشم کی گفته این بالاتر بودنه ، نه بابا زیر پا موندنه ، میگی نه ، وا ویلا از روز حساب و کتاب ..... همینجاش که مدیر جان حسابی سخت گیرتره در حق مدیران ،
پامون رو پوست خربزست بالام جان .
راستی راستی دلم برات تنگ شده بود، گفتم این بی دل ، دل رو برداشته رفته مسافرت
برا خودش نمیدونه بی اون ،باغ ، باغ نمیشه خداییش .
حالا خوش گذشت .........؟
.
فرشته مهربان (شنبه 26 تیر 89)
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
آره ! یک لحظه خودم را جای شما احساس کردم دیدم چقدر سخته! من که اصلا دل اینرا ندارم که زیر دره بین قرار بگیرم!
به هر حال برایت آرزوی موفقیت میکنم!
ای بابا چقدر لوس شد اینجوری! چه نوشابه بازکنی راه انداختیم!
راستی این آقای baby بدجوری رفته تو تریپ خردمندی و دل مشغولیو... از این برنامه ها! ننه من نگرانشم نکنه بلایی سر بچه اومده
فکر کنم این بیماری واگیر داشته باشه! یکی یکی داره همه رو مبتلا میکنه! این baby که من میبینم دیگه اون baby نیست! دیگه نه آب میپاشه به کسی! نه انگشتشو میکنه تو چش کسی! نه موی دخترارو میکشه! نه سوسک و کرگدن ول میکنه تو جمعیت! بابا baby چی شده مادر!
اون از کامران که عاشق شد و از دست رفت!
اون از کیوان که دلخسته از زمونه نشسته داره نوار خالی گوش میده!
اون از نقاب که بیست بار اسمشو عوض کرد آخرشم افاقه نکرد رفت پیوست به جرگه ناراحتها!
اون از سارا که هیچی نگم بهتره! اه اه اه!
اون از آنی که دیگه انرژی های کائنات هم دیگه براش کم آوردن!
اون از غزاله که از وقتی سرش رفته تو قانون ما رو هم به چشم ماده و تبصره نگاه میکنه! حالا بخوایم یه دونه جیر جیرک بندهزیم تو رختخوابش باید فاتحه خودمونو بخونیم!
اون از ...اه!
بابا یکی هم به چیز ما برسه! چقدر باغ وحشتناک شده! انگار خاک مرگ پاشیدن. فرشته هم که دیگه مدیر شد و از دست رفت!
بی دل (دوشنبه 28 تیر 89)
تشکرشده 36,137 در 7,447 پست
بی بی رو که نگو ، خودش فرشته رو کشید تو میدان زور آزمایی ، بعدش هم دوم نیاورد در رفت ...... راستی چرا ؟؟؟؟؟
بقیه رو هم ، آی گفتی !!!!!
خویشکه گیان تخصیر ای هوای گرمه سه ، خور داس له کپولیان حال نیرن بان ورو ایره ،
بیان اینجا هوایی عوض کنین بابا .
آنی که اگه تو آب غرق نشده باشه ، حتماً تو کتابغرق شده که صداش در نمیاد .
این مهتاب هم پیداش نیست با اون خوراکی هاش .
باران رو بگو کجاســـــــــــــــــــــ ــــــت آخه !!!! کسی ندیتتش ؟ ها ؟
بی دل بیا دو تایی یه چرخی تو باغ بزنیم ببینیم چه خبره چی کجاست، باشه ؟
فرشته مهربان (یکشنبه 27 تیر 89)
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
آره فرشته گیان بیا حالا که کسی ما رو عروسی نبردهچسان فیسان کنیم بریم تو باغ
اول یه دور عکس بگیریم بعد هم یه هه لپه ر که اساسی! بعد هم یه بد مینتون بزنیم
!
ضمنا خیلی دلتنگ عذاهای مهتاب نشو هر کی خورد رو دل کرد!
بیا خودم برات ضیافت شام ترتیب میدم:
![]()
بی دل (شنبه 26 تیر 89)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)