RE: دیگه تحمل خیانت رو ندارم
سلام عزیزم
داستان زندگیت رو خوندم و با همه ی ذرات وجودم درک کردم شاید تنها کسی که تونسته واقعا احساس تور رو درک کنه من هستم داستان زندگی ما خیلی به هم شباهت داره شوهر منم باهام همین کارا رو کرد راحتی رو ازم گرفت به همین راحتی. ولی من توی شرایطی به مراتب خیلی بدتر از شما قرار دارم و تازه شوهر من خیلی بی مسئولیت تر از شوهر شماست.
منم اشتباه شما رو مرتکب شدم و سعی کردم به خودم آسیب بزنم اما راه حل منطقی نیست و این کارا بیشتر تنش درست میکنه. آرامشت رو حفظ کن و فقط به فکر خودت باش
من حتی بیشتر از حد تحملم صبر کردم و بهش عشق ورزیدم ، دیگه خسته شدم ، دلم می خواست بمیرم اما الان می دونم باید بایستم و باز هم زندگی کنم و محکم باشم ، دلم میخواست بتونم بدون ترس سرم رو رو شونه ش بذارم دلم میخواست وقتی بی غرور وبی تظاهر بهش میگم دوستت دارم ببینم اون منو بیشتر دوست داره، دلم می خواست همدلم باشه من دنبال یک تکیه گاه بودم ، یک همراه مطمئن که بتونم یک عمر عاشقانه تو همه چیز کنارش باشمو دوستش داشته باشم اما اون فقط یه فکر خیانت بود
ما مثل خدا قاضی عادلی نیستیم و حق قضاوت نداریم ، اما من ارزو دارم که روز افسوس و پشیمونی شوهرم رو ببینم ، و ایمان دارم که می بینم.
بذار حالا که نمی خواد برای بودن تلاش کنه حالا که سنگ و بی احساسه راهشو ادامه بده وخدا رو شاهد بگیر که صبور بودی ، من که میذارم بره دنبال هر کس دیگه ای که به نظرش مناسب میاد و دعا می کنم که اون خیانت رو در حقش تمام کنه تا معنی پاکی و صداقت و عشق رو بفهمه، خسته ام ، از یک ادم دروغگوی بی ثبات که با دیدن یک دختر چشمش رو رو همه چیزمیبنده، اون نمی تونه مرد زندگیه من باشه خدایا من تو رو دارم و می دونی همیشه عاشقت بودموهستم و در تمام لحظه ها برای هر چیز با تو حرف زدم واز تو کمک خواستم ، پدر و مادرم رو دارم و خانواده ام رو ، و می دونم که اگر لیاقت داشته باشم کمک میکنی تا بدی های شوهرم و بازی دان هاش رو از یاد ببرم و برام همین بس که تو می دونی تا بحال جز اون به کسی برای زندگی و عشق نگاه و فکر نکردم و با تمام وجود بهش وفادار بودم خدا رو شکر و شکر و باز هم شکر..
حاصل سبزترین باور من برگ زردیست که از لای ورق های دلم می ریزد... مانده ام سخت غریب! دیگر از سبزترین حادثه ها می ترسم...!!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)