به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 33
  1. #21
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 آذر 90 [ 09:03]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    1,274
    امتیاز
    12,573
    سطح
    73
    Points: 12,573, Level: 73
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,481

    تشکرشده 3,465 در 1,036 پست

    Rep Power
    146
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    سلام مریم خانم ، خوش آمدی عزیزم

    خواهر عزیز من هم شما رو درک میکنم و وقتی خودنم رو جای شما میذارم میبینم واقعا سخته که از همسرت که در کنارش زندگی میکنی و بهش اعتماد داری همچین موردی ببینی.
    قبول ،همسرت کار درستی نکرده و نمیکنه که پنهانی با کسی غیر از همسرش ارتباط داره و این برای شما آزار دهنده و غیر قابل تحمله؛ اما تو الان باید ببینی چه کاری بهتره انجام بدی نه اینکه اول کاری که به ذهنت رسید انجام بدی(که همون اشکار کردن موضوع هست).تو میتونی خیلی واضح و بی رو درواسی چشمت رو ببندی و همه چیرو بهش بگی و احساس تنفرت رو هم بهش نشون بدی اما عزیزم فکر بعدش رو کردی ؟؟

    مطمئنا اوضاع بهتر از این که هست نمیشه بلکه به مراتب بدتر میشه و احتمالاً همه اونچه که تو این مدت حتی با ظاهر سازی ازت پنهان کرده رو خودش میگه اونوقت چی ؟
    بزرگترها میگن « سنگ تا وقتی سنگینه که سرجاش باشه همین که از جاش بلند شد دیگه سنگین نیست» احترام متقابل بین زن و شوهر هم همینطوره .

    اونوقت یا باید کاملا آگاهانه بپذیری و کنار بیای و دیگه هیچوقت هیچی نگی یا اینکه زندگیت رو ول کنی و بری بدون اینکه به عواقب کار و زندگیتون فکر کنی!

    مریم جان برای حل این مشکل فعلا به تنهایی اقدام کن و نتیجه رو بسپار به خدا(توکل) .خودت تنهایی برو پیش یه مشاور خانواده و مسئله رو عنوان کن و تا جایی که شد تنهایی با مشاور همکاری کن.

    عزیزم هیچ مشکلی نیست که راه حلی نداشته باشه مهم اینه که ما صبور باشیم و آراشم خودمون رو حفظ کنیم و زود از کوره در نریم البته میدونم سخته اما تو میتونی عزیزم چون مسئله برات مهمه و همسر و زندگیت رو دوست داری پس توکل کن به خدا و برو پیش مشاور خانواده
    موفق باشی

  2. 5 کاربر از پست مفید m.mouod تشکرکرده اند .

    m.mouod (سه شنبه 15 تیر 89)

  3. #22
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 تیر 89 [ 12:41]
    تاریخ عضویت
    1389-4-13
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    2,121
    سطح
    27
    Points: 2,121, Level: 27
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 18 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    سلام
    دیروز شوهرم کلاس داشت. می دونستم اونجا دختره را می بینه. از سرکار که اومد کلی به قیافش رسید انگار که می خواد بره عروسی. از خونه که رفت خیلی دلشوره داشتم. رفتم بیرون تا بعده کلاسش برم سراغش تا یادش بیاد زن داره, اون دختره هم ما را با هم ببینه.
    ساعت کلاسش که تموم شد دیدم نیومد به گوشیش زنگ زدم که من بیرون وایسادم منتظرت. با عجله اومد بیرونو سفت دست منو کشید و در ماشینو باز کرد و منو هل داد تو ماشین. خودشم زود سوار شدو رفت یه کوچه بالاتر وایساد. شروع کرد به دادو بیداد که تو برا چی اومدی اینجا.گفتم بیرون بودم می خواستم باهم بریم خونه.داد زد که تو سرکارم منو ول نمی کنی. فرمون ماشینو سفت گرفته بودو محکم سرشو می کوبوند به فرمون. داد میزد ای خدا من چیکار کنم. خیلی ازش ترسیده بودم تا حالا اعصبانیتشو ندیده بودم. بعد چند دقه تکیه داد به صندلیو چشماشو بست و گریه می کرد.
    گفتم مگه چیکار کردم؟ گفت تو کاری نکردی من خیلی بدبختم.بهش گفتم اخه چی شده؟ گفت مریم هیچی نگو.
    یه نیم ساعتی چشماشو بسته بودو هیچی نگفت. بعد رفتیم خونه.
    خونه که رسیدیم رفت تو اتاقو درو بست. برا شام صداش کردم گفت سیرم. بشین باهات حرف بزنم.نشستم پیشش. گفت هر وقت می خوای بیای دنبالم قبلش بام هماهنگ کن ببین اگه کاری ندارم بیا. من امشب کلی کار داشتم می خواستم در مورد یه پروژه با یکی حرف بزنم که تو نزاشتی. گفتم خوب دیگه عصبانیتت برا چی بود اگه گفته بودی تنها می رفتم خونه. گفت ببین من کاری به کارای تو ندارم توام تو کارای من دخالت نکن. بعد گفت بخدا نمی خوام تورو اذیت کنم ولی اینکارات حرصمو در میاره.
    شبم اومد تو حال خوابید گفتم دیگه چرا سر جات نمی خوابی گفت بخاطر تو نیست بیخواب شدم تو برو بخواب.
    دیروز که اونجوری دیدمش اول دلم براش سوخت ولی الان از اینکه این جوری زندگی منو خراب کرده ازش بدم میاد.
    نمی دونم اگه نمی تونست اون دختره را فراموش کنه چرا باش ازدواج نکرد؟ چرا با زندگی من بازی کرد؟
    به خاطر همدردیتون خیلی ممنونم اما در مورد چیزایی که گفتین فکر کنم لازمه مسائلی را براتون توضیح بدم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط *nadia*

    شما یه پوئن مثبت داری که اون خانم با ایشون ارتباط نمی گیره و همسر شما نمی تونه تا مدت ها یک رابطه یک طرفه رو ادامه بده. با مواردی که تا به حال دیدم اکثراً این زن اصلی فرد هست که در نهایت موفق می شه ، اون 3 نکته رو در پست قبل من به خاطر بسپار .
    شما درست می گید شوهر من الان نمی تونه با اون دختر رابطه داشته باشه ولی تنها دلیلش اینه که اون دختره نمی خواد ولی شوهر من از خداشه.
    شوهر من کاملا با اون آدمی که من فکر می کردم فرق داره. هرکی شوهرمو می شناسه فکر می کنه یه آدمه معقول و متعهده. شوهر من قبل از این دختره هم تجربه هایی داشته و رابطه جنسی هم داشته.البته مثل این یکی عاشقشمون نبوده. از وقتی با این دختره دوست شده کارای قبلیشو گذاشته کنار . فکر نکنم اینارو اون دختره هم بدونه.
    شوهر من یه آدم چند شخصیتیه. رابطه جنسیشو با یکی داشته. عشقش یکی دیگه اس و زنشم منم.

    یه بار دختره را بوسیده که اون باهاش دعوا کرده و دیگه تکرار نکرده ولی هزار بار از این بوسه تو دفترش نوشته و تعریف کرده.
    گذشته شوهر من سیاه تر از اونیه که کسی باور کنه. همه اینا منو اذیت می کنه ولی بدترین چیزی که وجود داره احساسش به اون دختره اس.
    من یه تازه عروسم که با هزار امید و آرزو باهاش ازدواج کردم ولی اینکه شوهرم هیچوقت منو دوست نداشته و دلش پیش کس دیگه اس برام غیرقابل تحمله.
    اینکه جسمش پیش منه وقتی دلش جای دیگه ایه چه پوئن مثبتیه؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط shad

    یک سوال ازت دارم، میخوام بدونم دوست داری برای زندگیت تلاش کنی یا نه؟ البته ممکنه نتیجه تلاشت رو بعد از چند سال ببینی..
    ممنون از همدردیتون. اگه یکی از چیزایی که حالا می دونستمو قبل از ازدواج یا حتی دوران عقد می دونستم اصلا حاضر نبودم باهاش زندگی کنم ولی حالا زنشم.
    قبلا وقتی بعضی مشکلاتو تو زندگیه بقیه می دیدم می گفتم فلانی چه طوری می تونه اینارو تحمل کنه, ولی حالا که این بلا سرم اومده می بینم راحت نمیشه گذاشتو رفت.
    من حالا اگه بخوام طلاق بگیرم شاید خانوادم حمایتم کنند و همه حقو به من بدن ولی بازم من میشم یه زن مطلقه.
    الانم آنقدر شوک بهم وارد شده که نمی دونم چیکار باید بکنم.
    یکم که به خودم مسلط شدم جوابتونو دقیق می دم.
    اگه دیدم اون همین جوری می مونه یا من نمی تونم دیگه این جهنمو تحمل کنم همه تبئاتشو به جون می خرمو طلاق می گیرم ولی الان خیلی گیجم نمی تونم درست تصمیم بگیرم.

  4. کاربر روبرو از پست مفید maryam.tal تشکرکرده است .

    maryam.tal (سه شنبه 15 تیر 89)

  5. #23
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    به خودت زمان بده . شرایط سخت و قابل درکی داری

    متاسفانه این گونه که تو تعریف می کنی همسر تو از سیستم چند فایلی مغزش استفاده مخرب می کند .

    در نهایت همان حرفی که در پست اولم زدم ( مراجعه به نزد دکتر روانشناس بالینی ) راه حل مشکل توست و بقیه راه ها ، راه های آزمون و خطا و پر مخاطره است .

    خودت تنها برو نزد یک دکتر روانشناس بالینی و از او کمک بگیر . او به تو خواهد گفت که در هر مرحله ای چگونه باید رفتار و برخورد کنی .

    این تالار به غیر از نظر آقای سنگ تراشان سایر نظرات کارشناسانه نیست و تو نیاز به کمک کارشناسانه داری . مسئله تو هم مسئله پیچیده ای است که اگر اشتباه عمل کنی هم خودت آسیب جدی خواهی خورد هم مسئله پیچیده تر و لاینحل می شود . به خودت و زندگی ات لطف کن و به جای اینکه اینجا وقتت را هدر بدهی با یک دکتر کاربلد ارتباط بگیر .شوهر تو نیاز به کمک جدی دارد

  6. 8 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (چهارشنبه 16 تیر 89)

  7. #24
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 آذر 90 [ 09:03]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    1,274
    امتیاز
    12,573
    سطح
    73
    Points: 12,573, Level: 73
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,481

    تشکرشده 3,465 در 1,036 پست

    Rep Power
    146
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    مریم خانم چرا به راهنمایی دوستان توجه نمیکنی عزیزم؟
    همه اینجا گفتند صبر کن و خودت اقدامی جز رفتن نزد مشاوره نکن اما تو عجله کردی.
    هنوزم دیر نشده چون به شوهرت چیزی نگفتی اما هرچه زودتر بری پیش یه مشاور به نفع خودت و زندگیته خواهر عزیز چرا تردید میکنی ؛ به قول آنی به جای اینکه اینجا همه اتفاقات رو بنویسی بهتره همینارو به یه متخصص بگی مطمئن باش بهتره.

  8. 3 کاربر از پست مفید m.mouod تشکرکرده اند .

    m.mouod (سه شنبه 15 تیر 89)

  9. #25
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    مریم جان همونطور که مدیر و آنی عزیز گفتند باید به روانشناس بالینی مراجعه کنی و در مورد مشکل همسرت راهکار بگیری چون همسر شما دچار مشکلاتی هستند اما متاسفانه به مشاوره مراجعه نمی کنند .

    تجسس نکن چرا که با این کار فقط خودت رو اذیت می کنی و هیچ فایده دیگری نخواهد داشت .


    فقط می خواستم بگم که اسم حسی که همسرت به اون خانم داره رو عشق نذار و با این کار اسم عشق رو خراب نکن .

    قضیه ساده تر از این حرف هاست همسر شما تا قبل از این خانم جذب هر کسی میشده امکان دسترسی بهش رو داشته اما این خانم این اجازه رو به همسر شما نداده و به نوعی همین امر باعث شده که همسرتون تشنه ایشون باشه و در حسرت دسترسی به ایشون . اما حاضر نیست که این حسرت رو سرکوب کنه ، بلکه به دنبال پاسخگویی به اون هست و براش مهم نیست که الان زن داره و باید متعهد باشه . چون اون خانم پاسخگو نیست و مطمئنا اگر شما رو هم ببینه باز به همسرتون یادآوری می کنه که تو زن داری و بچسب به زندگیت ، همسرتون حریص تر میشه و بیشتر دنبال دسترسی به این خانم هست . به قبلی ها دسترسی داشته و بعد از مدتی ازشون دلزده شده اما با عدم دسترسی به این خانم همیشه در حسرتش بوده و این عشق نیست بلکه هوسه.

    در ضمن قبل از هر اقدامی اول فکر کن و ببین عواقبش چیه و آیا ارزشش رو داره ؟آیا حرمت ها شکسته نمیشه ؟
    اینکه شما رفتی دنبالش چه نتیجه ای داشت جز عصبانیت اون ، و اینکه بی حرمت بشید و بهتون بگه که من تو کارای تو دخالت نمی کنم پس تو هم تو کارای من دخالت نکن ......

  10. 10 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (یکشنبه 14 شهریور 89)

  11. #26
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 اردیبهشت 91 [ 10:38]
    تاریخ عضویت
    1389-3-25
    نوشته ها
    34
    امتیاز
    2,029
    سطح
    27
    Points: 2,029, Level: 27
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 121
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    46

    تشکرشده 46 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    مریم جان به خودت مسلط باش . واقعا اوضاع تاسف انگیزی است. رفتار همسر شما خیلی زشت و تاسف بار است.خیلی ناراحت شدم. ولی دوست عزیزم، شما اگر به همسر و زندگیتان علاقه مند هستید خیلی باید با درایت و سیاست رفتار نمایید. میدونم که کار خیلی سختی است. حتما به یک مشاور مراجعه کنید. اگر شما موضوع را به همسرتان منتقل نمایید جز درگیری و جنجال و در نهایت آشکار کردن رابطه خود با آن دختر چیز دیگری نصیب شما نخواهد شد. اما اگر مطمئن شدید که همسر شما به هیچ عنوان از ان دختر دست نمیکشد و روحش پیش اوست و نتیجه ای نگرفتی حتما حتما در اسرع وقت تکلیف خودت را مشخص کن. کاری که قرار است چند سال دیگر انجام دهی الان انجام بده واقعا خدا بهت صبر بده. توکلت رو از دست نده و به یاری خداوند امیدوار باش.

  12. #27
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    نقل قول نوشته اصلی توسط baran.68


    قضیه ساده تر از این حرف هاست همسر شما تا قبل از این خانم جذب هر کسی میشده امکان دسترسی بهش رو داشته اما این خانم این اجازه رو به همسر شما نداده و به نوعی همین امر باعث شده که همسرتون تشنه ایشون باشه و در حسرت دسترسی به ایشون . اما حاضر نیست که این حسرت رو سرکوب کنه ، بلکه به دنبال پاسخگویی به اون هست و براش مهم نیست که الان زن داره و باید متعهد باشه . چون اون خانم پاسخگو نیست و مطمئنا اگر شما رو هم ببینه باز به همسرتون یادآوری می کنه که تو زن داری و بچسب به زندگیت ، همسرتون حریص تر میشه و بیشتر دنبال دسترسی به این خانم هست . به قبلی ها دسترسی داشته و بعد از مدتی ازشون دلزده شده اما با عدم دسترسی به این خانم همیشه در حسرتش بوده و این عشق نیست بلکه هوسه.


    طبق گفته های شما، من هم با نظر باران عزیز موافقم.
    عزیزم به نظرم وقتی به سوالی که ازت داشتم جواب بده که چند جلسه پیش روانشناس رفته باشی. زود تصمیم نگیر حتی اگه تصمیمت ادامه دادن زندگیت باشه..


  13. 2 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (سه شنبه 16 فروردین 90)

  14. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 25 مهر 92 [ 09:18]
    تاریخ عضویت
    1388-10-19
    نوشته ها
    1,262
    امتیاز
    11,056
    سطح
    69
    Points: 11,056, Level: 69
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,891

    تشکرشده 4,928 در 1,071 پست

    Rep Power
    144
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    سلام maryam.tal عزیز
    از خواندن داستان زندگیت خیلی متاثر شدم. نگرانت هستم و در عین حال منتظر که از احوالت ما را باخبر کنی!
    دوستان سوالی کردند که بسیار مهم است و آن اینکه آیا با این اوصاف تمایل و توانایی به ادامه این زندگی را در خودت می بینی یا نه؟
    اگر پاسخت مثبت است من یک راه حل به نظرم می رسد که شاید کارساز باشد:
    با توجه به صحبتهایت به نظر می رسد که آن خانم ظاهرا شیر پاک خورده است و قلبا خواستار برهم زدن زندگی دیگری نیست. پس تا شوهرت او را تغییر نداده، شما اقدام کن. (چرا همه انسانها در مقابل دل یا نفسشان ضعیف هستند.)
    به عقیده من زودتر این خانم را پیدا کن و بدون اینکه شوهرت ذره ای خبردار شود با آن خانم ارتباط برقرار کن و چه بهتر که بتوانی با او دوست شوی.
    یک بخش از حل مشکل شما، دل کندن شوهرتان از اوست و در دست آن خانم می باشد؛
    باید کاری کند که شوهرت از او بدش بیاید و دل بکند. مثلا به او بگوید که قرار است ازدواج کند و حتی می تواند جلوی روی همسرت با فردی دیگری صحبت کرده و او را نامزدش معرفی کند که "سهل الوصول نبودن این خانم برای هیچ مردی" از ذهن شوهرت پاک شود. و بعد و برای همیشه از شوهرت فاصله بگیرد. تا شوهرت به هیچ بهانه ای نتواند او را ببیند، چراکه از دل برود هرآنکه از دیده برفت.
    موفق باشی

  15. #29
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 اسفند 89 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1387-8-01
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    4,483
    سطح
    42
    Points: 4,483, Level: 42
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    69

    تشکرشده 73 در 47 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    دوستان راهکاری خوبی به شما معرفی کردند.به نظر من شوهر شما عاشق این فرد شده و تا مدتها هم از ذهنش پاک نخواهد شد به خاطر همه دلایلی که ذکر کردید. اگر بلافاصله بعد از این دختر ازدواج نمی کرد و با کس دیگری دوست می شد آن دختر را فراموش می کرد ولی چون حتی برای ازدواجش هم نظر خودش نبوده بنابراین دچار یه سرکوب ذهنیتی شده . عشق و هوس را قاطی کرده .

  16. #30
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 مهر 90 [ 10:04]
    تاریخ عضویت
    1388-10-03
    نوشته ها
    269
    امتیاز
    3,717
    سطح
    38
    Points: 3,717, Level: 38
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    890

    تشکرشده 902 در 220 پست

    Rep Power
    43
    Array

    RE: دفتر خاطرات شوهرم...

    سلام

    دبیرستان که بودم دوستی داشتم که برای خودش یه معشوقه ذهنی درست کرده بود و کلی ازش نوشته بود!!!



    به هر حال امیدوارم تا الان به مشاور مراجعه کرده باشید و مشکلتون به خوبی حل شده باشه.
    [size=medium]فراغ و وصل چه باشد، رضای دوست طلب *** که حیف باشد از او غیر از او تمنایی[/size]


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.