به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 56

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آذر 89 [ 09:45]
    تاریخ عضویت
    1389-2-18
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    2,270
    سطح
    28
    Points: 2,270, Level: 28
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    137

    تشکرشده 139 در 78 پست

    Rep Power
    28
    Array

    RE: سوئ ظن + عدم شناخت دختران +ترس مداوم از آینده

    بله ضمن تاييد حرفاي صبا جان ،منم حتما مشكلتونو مي خونم و اگه كمكي از دستم بر بياد دريغ نمي كنم
    منتظر صحبت هاي شما هستيم

  2. کاربر روبرو از پست مفید نعمت يعني ما تشکرکرده است .

    نعمت يعني ما (یکشنبه 20 تیر 89)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 دی 91 [ 11:29]
    تاریخ عضویت
    1389-4-19
    نوشته ها
    302
    امتیاز
    4,259
    سطح
    41
    Points: 4,259, Level: 41
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    299

    تشکرشده 302 در 134 پست

    Rep Power
    47
    Array

    RE: سوئ ظن + عدم شناخت دختران +ترس مداوم از آینده

    به نام خدا
    من سعی می کنم ساده بنویسمو مختصر
    والا نمی دونم از کجا شروع کنم
    مشکل من هم سوء ظنه هم عدم اعتماد به نفسه هم ترس از آینده و دوستان و همسر آینده
    راستش من هیچ رابطه ای با دختر نداشتم چون اصول اخلاقیم اجازه نداده بود ولی الان متاسفانه یا خوشبختانه هیچ دوستی حتی حالمو هم نمی پرسه
    اینکه به چه دلیلی نمی دونم. و فکرم رو خیلی مشغول کرده فقط وقتی کسی کارش به من میفته میاد سراغم
    راستش من خیلی حرفا دارم ولی مشکلمو از آخرین اتفاقی که افتاده میگم و همه احساسهای بد و افکار منفیمو در قالب این اتفاق براتون شرح میدم
    چند وقتی میشد که با یک دختر تو دانشگاه آشنا شده بودم اون اومد سراغ من از همکلاسیام بود احساس می کردم که بهم نزدیک میشه
    خلاصه با هم آشنا شدیم
    چند وقتی گذشت وقتی با هم چت می کردیم مدام شعر های عاشقانه می گفت و قلب میفرستاد
    حتی اون خودشو خیلی نزدیک من می کرد
    ماجرا ها گذشت تا اینکهشماره هامونو دادیم به همدیگه
    باز هم اون شروع کرد به دادن اس های عاشقانه منم دادم
    ولی من به خاطر فرار از تنهایی و شناخت دخترا با هاش قصد رابطه رو داشتم وقتی که به من اس ام اس عاشقانه داد گفت : من احساس واقعیمو می گم تو هم حست واقعیه؟ من گفتم نه. چون ترسیدم وابسته شه! چون ترسیدم تو سر نوشتش تاثیر بد بذار وبا اینکه خودم خیلی و بسیار نیاز دارم که رابطه داشته باشم(گفتم که بمون ولی وابستم نشوحتی التماس کردم که بمون ولی وابستم نشو اینقدر بهش گفتم نیاز دارم بهش که بالاخره گفت چرا؟ و من هم با عرض معذرت یکم احساسی شدموحرف از بغلو ....... گفتم ناراحت شد. چند بار گفته بود حاضره با هر شرایطی با من بسازه حتی بی پولی(البته به صورت غیر مستقیم)(ولی من به خاطر سوء ظن به دخترا فکر کردم که پیش همه اینرو میگه) گفتم نه . و رفتارم طوری بود که چند بار دلخور شده بود که من چرا طوری رفتار می کنم که غرورش له بشه. از طرفی بهش نیاز داشتم و از طرف دیگه بهش نه گفته بودمو و از طرف دیگه دیگه بعد اون حرفا گذاشتو رفت و من هی التماس می کردم که برگرده(چون نیاز عاطفی داشتم) رفتارم طوری شده بود که دیگه و رفت و من باز تنها شدم(البته بعدا فهمیدم که رفتارم بد بوده ولی هنوزم مطمئن نیستم
    باز رفتم دنبالش خیلی ولی بد جوری تحقیرم کرد و گفت: هر عملی عکس العملی داره و گفت که من از اولم قصد تحقیرتو داشتم
    حالا من ولی اینقدر اعتماد به نفسم پایینه که فکر می کنم اون قصد مسخره کردن منو داشت یعنی همیشه می ترسیدم اگه بگم حس واقعیمه مسخرم کنه یا اینکه اگه وابستش بشم در بره یا تحقیرم کنه. من همیشه فکر می کردم هیچ دختری حاظر نیست باهام دوست بشه به همین دلیل احساس کردم اون می خواد منو بازی بده.
    آیا اون از روی ضربه خوردن این حرفو گفت یا از اول قصدش این بود که....
    من با اینکه قیافم خوبه ولی خودمو قبول ندارم
    اولین مشکلم اینه که بفهمم آیا اون به من نظری(حتی خوش اومدن معمولی) داشت یا نه با رفتنش کاری ندارم(چون مهم نیست) ولی شدیدا به این احتیاج دارم که بدونم آیا اون به من ابراز علاقه کرد یا نه چون اعتماد به نفسم خیلی پایینه (فقط به این احتیاج دارم که بدونم و باور کنم کسی به من علاقه داشت(یا خوشش می اومد) اینکه رفته مهم نیست) چون من از دخترا هیچ شناختی ندارم نمی دونم چه جوری ابراز علاقه می کننو .... ضمنا روش حفظ کردن یک رابطه رو هم نمی دونم به همین خاطر یه چیز بد میگم که ضربه می خورن(البته بعدا که ماجرا رو واسه پسر داییم تعریف کردم اون به من گفت که ضربه خورده و الا من نمی دونستم که با این کارا ضربه می خوره و مدام فکر می کردم که چرا رفته یا چرا اخلاقش عوض شده . فکر می کردم اون از اول قصدش همین بود که منو اذیت کنه) بعد واقعا داغون می شم و فکر می کنم که چرا رفت( بعد خودمو توجیه می کنم که اگه مثلا اون که به من گفت حس واقعیته اگرم می گفتم اره باز یه جور دیگه تحقیرم می کرد) آیا اینجوری درسته؟
    ایا اینها نشانه علاقه اون بود به من؟ یا خوش اومدن
    چون من الان شدیدا از دخترا می ترسم و هر کسی به من نگاه می کنه یا می خواد به من نزدیک شه فکر می کنم شاید می خواد بهم اسیبی بزنه و اگه رابطه پیدا کنیم منو تحقیر می کنه
    بقیه ی مطلبمو بعدا می گم
    ضمنا معذرت می خوام خیلی طولانی شد و ضمنا ضربه هم خوردم چون تنهام
    ولی کلی مطلب دارم

  4. 2 کاربر از پست مفید hektor تشکرکرده اند .

    hektor (سه شنبه 05 اردیبهشت 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.