به نظرم با توجه به تاپیکایی که پریماه ایجاد می کنه و حرفایی که می زنه، کاملا مشخصه که حس تنهایی خیلی آزارش می ده، و ظاهرا راه حل رو هم داشتن یه رابطه بلند مدت مثل ازدواج می دونه، تا حد زیادی هم فکر می کنم حق داره.
نظر من به طور کلی اینه که آدم بهتره که انگیزه برطرف کردن یه حس یا نیاز، سهم زیادی توی تصمیمش برای ازدواج نداشته باشه، چون اولا شاید اون نیاز رو بشه به شکل دیگه برطرف کرد و خوب اگه آدم بعد از ازدواج اینو متوجه بشه و انگیزه های محکم تری نداشته باشه شاید به مشکل بر بخوره. دیگه این که شاید اصلا اون طرف مقابل حال و حوصله این که به نیاز به خصوص شما اهمیت بده رو نداشته باشه، بعد بیا و درستش کن! من که به این نتیجه رسیدم اگه نیازهایی مثل رفع تنهایی و ... دارم باید اول یاد بگیرم که خودم اون ها رو به شکل مناسبی برطرف کنم و برطرف شدن این نیاز ها رو وابسته به هیچ کسی نکنم. این جوری آدم با یه دید آزاده وار به ازدواج و شریک زندگی احتمالیش نگاه می کنه.
فکر می کنم اگه دوستان پیشنهادی دارن که به پریماه کمک کنه که از این حس و حال تنهایی بیرون بیاد بیشتر براش مفید باشه. اینم بهت بگم که ما همه تنهاییم، تنهایی درد مشترک خیلی از ماهاست...








علاقه مندی ها (Bookmarks)