به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 16 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 154
  1. #51
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    [b]یک نفر تو كيوسك تلفن بوده، بيرون كه مياد ازش مي‌پرسند سالمه؟ ميگه: سالمه فقط آفتابه نداره

    معلم داشت جریان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد.
    براى این که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر شود گفت :
    بچه‌ها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مى‌دانید خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود.
    بچه‌ها گفتند: بله
    معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستاده‌ام خون در پاهایم جمع نمى‌شود؟
    یکى از بچه‌ها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.


    همسر یک تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
    شوهرش میگه: غصه نخور عزیزم، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
    زنه میگه: خوب همین عصبی ام میکنه دیگه


    زن از شوهرش می‌پرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟
    مرد می گه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف کنم؟


    یک روشنفکره از نویسنده می پرسه: شما از اصطلاح خلاء دردناک زیاد استفاده می کنید، مگه ممکنه چیزی هم خالی باشه هم درد کنه؟
    نویسنده می گه: عجیبه! مگه شما تا حالا سردرد نگرفتید؟


    مهمان: آقا تشریف دارند؟
    مستخدم: نه خیر، رفته ‌اند مسافرت.
    مهمان: برای تفریح؟
    مستخدم: نه خیر، با خانم رفته ‌اند!


    غضنفر از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. غضنفر می گه: آهان فهمیدم، شلنگ!

    استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه این که روز تولدم بارون میومده. برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده!

    از غضنفر می پرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد؟ می گه: رفته بود زیارت!

    غضنفر کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم رو بده تا رمزش رو بگم!

    به غضنفر می گن دوست داشتی جای خدا بودی؟ می گه: نه. می گن: چرا؟ می گه: چون جای پیشرفت نداره!

    غضنفر چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ غضنفر می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره!

    بچه ای که گم شده بود می ره پیش پلیس می گه: ببخشید شما خانومی رو ندیدید که من پیشش نباشم؟

    به غضنفر می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟
    غضنفر می گه: خسته نباشید!


    به غضنفر می گن با آش جمله بساز. می گه: محمدی آش صلوات![/b]

  2. 6 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (پنجشنبه 31 شهریور 90)

  3. #52
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    نه قانونی نه منطقی (تا آخر بخونید )


    دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت:
    قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟

    استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نمي توانستم يك استاد باشم.

    دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،
    اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول مي كنم

    در غير اينصورت از شما مي خواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.

    استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست،
    منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟

    استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد
    نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.


    بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد
    و شاگردش بلافاصله جواب داد:

    قربان شما ۶۳ سال داريد و با يك خانم ۳۵ ساله ازدواج كرديد
    كه البته قانوني است ولي منطقي نيست.
    همسر شما يك دوست – پسر ۲۵ ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست
    و اين حقيقت كه شما به دوست – پسر همسرتان نمره كامل داديد
    در صورتيكه بايد آن درس را رد مي شد نه قانوني است و نه منطقي !!


  4. 3 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (یکشنبه 19 اردیبهشت 89)

  5. #53
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    چرچيل و راننده تاکسی


    چرچيل(نخست وزير اسبق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.

    هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.

    راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" .

    چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد.

    راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!"

  6. 5 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (یکشنبه 19 اردیبهشت 89)

  7. #54
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    حكیمی بر سر راهی می‌گذشت. دید پسر بچه‌ای گربه خود را در جوی آب می‌شوید.

    گفت: گربه را نشور، می‌میرد!

    بعد از ساعتی كه از همان راه بر می‌گشت دید كه بعله…!
    گربه مرده و پسرك هم به عزای او نشسته.

    گفت:
    به تو نگفتم گربه را نشور، می‌میرد؟

    پسرك گفت: برو بابا، از شستن كه نمرد ، موقع چلاندن مرد!


  8. 3 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (یکشنبه 19 اردیبهشت 89)

  9. #55
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    سلام:

    دوستان این مطلب خیلی زیبا بود و غزاله جان ایمیل کرده بودند و احساس کردم حیفه تو تالار دوستان نخوانند....
    منتها چون ضد زن هست من پیشاپیش خودم از کلیه هم جنس های عزیزم معذرت می خوام و مطمئن باشید اینو به نظر من اقایون از خودشون در اوردن که اعتماد به نفسشون بره بالا!!! اونم به صورت کاذب........!!





    دختر ماشین شناس!

    چند روز پيش براي عوض کردن روغن ماشينم به مکانيکي رفته بودم ..که دختر خانومي 27-26 ساله وارد شد و به مکانیک گفت :

    ببخشيد آقا .... يه 710 ميخواستم ميشه لطف کنين بدين؟؟

    مکانيک گفت :710 تا چي؟؟

    دختر خانوم گفت : 710 ماشين من گم شده ..اگه ميشه يه دونه بدين !!

    مکانيک گفت : 710 ؟؟ حالا اين 710 چي هست ؟؟

    دختر خانوم که عصباني شده بود گفت : آقا مگه من باهات شوخي دارم ميگم يه 710 بده ...چون خانومم فکر ميکني حاليم نيست? نه خوبم حاليمه.

    مکانيک بیچاره گفت :خدا شاهده خانوم جسارت نکردم .. ولي من نميدونم شما چيو ميگين؟؟


    دختر خانوم که فکر می کرد یارو داره جلو من دستش می ندازه گفت : بابا جون عجب مکانيک هستي تو ..هموني که وسط موتور ماشينه

    ..کارش نميدونم چيه ولي همه ماشين خارجی ها دارن اين قطعه رو .. مال منم هميشه بوده ...حالا من گمش کردم و يکي لازم دارم!!


    مکانيکه که کلافه شده بود يه کاغذ داد به خانومه و گفت ميشه شکل اين قطعه رو بکشي اين جا؟؟


    دختر خانوم هم با کلي ژست يه دايره کشيد و وسط اون نوشت 710 مکانيک يه نيگاهي به شاهکار نقاشي انداخت و يه نگاهی هم به موتور ماشين من که درش باز بود کرد و گفت :


    خانوم اين قطعه رو که ميگين تو اين ماشين هم هست؟؟ دختر خانوم باخوشحالي جيغي کشيد وگفت آره اوناش...!!!! ميدونين چي رو نشون داد؟؟.........

    اين رو..............

    عکسش رو گذاشتم ببينين !



  10. 5 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (پنجشنبه 31 شهریور 90)

  11. #56
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 اسفند 90 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1387-7-21
    نوشته ها
    1,027
    امتیاز
    8,463
    سطح
    62
    Points: 8,463, Level: 62
    Level completed: 5%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    4,165

    تشکرشده 4,222 در 1,018 پست

    Rep Power
    121
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    یک روز بوش و اوباما در یک بار نشسته بودن.
    یک نفر میرسه و میپرسه :چیکار دارین می کنین؟
    بوش جواب می ده:"داریم نقشه جنگ جهانی سوم رو تنظیم می کنیم."
    یارو می پرسه:"چه اتفاقی قراره بیافته ؟!
    بوش میگه:"قراره ما 140 میلیون مسلمان، و آنجلینا جولی رو بکشیم!"
    یارو با تعجب میگه:" آنجلینا جولی !؟! چرا می خواین آنجلینا جولی رو بکشید؟!
    بوش رو می کنه به اوباما و میگه: " دیدی گفتم ! هیچکس تو دنیا نگران 140 میلیون مسلمان نیست!!!

  12. 7 کاربر از پست مفید gole maryam تشکرکرده اند .

    gole maryam (چهارشنبه 29 اردیبهشت 89)

  13. #57
    سرپرست سایت آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    یه دختر مسیحی میره پیش کشیش میگه : من هر دفعه از جلوی آینه رد میشم ، به خودم میگم چقدر خوشگلم ،:rolleyes:

    آیا من گناه می کنم؟

    کشیشه می گه : نه دخترم شما گناه نمی کنی ، اشتباه می کنی!

  14. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (دوشنبه 03 خرداد 89)

  15. #58
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    از طرف مي پرسن : نخست وزير به انگليسي چي مي شه ؟
    ميگه : First And Under !



    به طرف ميگن : وبا اومده .
    ميگه : چيچي آورده ؟!



    به طرف ميگن : لپ لپ مي خري ؟
    ميگه : آره !
    ميگن : حالا جايزه هم توش داره ؟
    ميگه : فكر نمي كنم ،‌ من لپ لپ رو واسه كيفيتش مي خرم !



    طرف ميره بنگاه معاملات ملکي بهش ميگن : ما يه خونه داريم کنار راه آهنه سر و صداش زياده ولي بعد از يه هفته عادت ميکني .
    ميگه : ايرادي نداره ، اين يه هفته رو ميرم خونه ي داداشم !



    يارو تو يک شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه ، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده ، يک قطار هم داره ازون دور مياد ! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه ، ميره اون جلو واميسته . راننده قطاره هم كه آتيش رو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته . همچين كه قطار واستاد ، يارو يك نارنجک درمياره، ميندازه زير قطار ، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن ! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي ، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه : نه به اون لباس آتيش زدنت ، نه به اون نارنجك انداختنت ! آخه تو چه مرگت بود ؟! يارو ميزنه زير گريه ، ميگه : جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم !


    طرف زنگ ميزنه به دوستش ، آهسته ميگه : من الان توي جلسه ام . بعدا باهات تماس ميگيرم !

  16. 3 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (پنجشنبه 31 شهریور 90)

  17. #59
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    يه افسر به يكی از سربازاش می گه : امشب از اول اين كوچه تا اون چراغ قرمز كشيک بده و فردا صبج هم بيا پاسگاه.
    خلاصه فردا و پس فردا از سربازه خبری نيست روز سوم سربازه پريشون مياد پاسگاه.
    افسر ازش مي پرسه:
    چرا اينقدر دير اومدی؟
    سرباز می گه: چراغ قرمزی كه گفتيد، چراغ ترمز اون كاميون بود.آخه اون کاميون از تهران می رفت قم.

    عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد .
    معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند .
    معلم گفت :
    ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و
    بگوئید : این احمده ، الان دکتره . یا اون مهرداده ، الان وکیله .

    یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه ، الان مرده .



  18. 3 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (پنجشنبه 31 شهریور 90)

  19. #60
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: زنگ تفریح (خنده و نشاط .... )

    مي دوني فرق روز پدر با روز مادر چيه ؟

    روز مادر طلا فروشي ها شلوغ مي شه

    اما روز پدر جوراب فروشي ها ..



    مي دوني شباهشتون چيه ؟

    پول هر دو از جيب بابا مي ره



  20. کاربر روبرو از پست مفید baran.68 تشکرکرده است .

    baran.68 (شنبه 05 تیر 89)


 
صفحه 6 از 16 نخستنخست 123456789101112131415 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.