به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 تیر 89 [ 12:19]
    تاریخ عضویت
    1389-3-30
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    2,025
    سطح
    27
    Points: 2,025, Level: 27
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 125
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    4

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شوهر من یه علامت سئواله ؟

    سوگل عزیز با تشکر از توجهت باید بگم من به ایشون گفتم . تو پست های قبل هم نوشت ((یه بار از مادر همسرم خواهش کردم که با من مهربون باشن منم مثل دخترشون هستم. ایشون گفت هر کاری میکنم خوب میکنم !!!!!!!!!!!!!!!!!
    )) حالا به نظرتون میشه با این مادر چطور کنار اومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایشون بدون شناخت من تو همون برخورد اول برای من موقعین یه رقیب رو قائل شد!!!!!!!! گاهی تغییر انسانها در گرو تغییر خودمون نیست. باور کن قوانین مهر و محبت برای همه جواب یکسانی نداره والا کدوم عقل سلیمی از آرامش بدش میاد. من حتی یه بار دستشو گرفتم که باهاش حرف بزنم ولی دستشو با حالت بدی از دستم بیرون کشید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بازم من میتونم کاریش کنم؟

    البته مشکل عمده من رفتار این خانوم نیست و نمیخوامم تغییرش بدم چون نشون داده که به روش خودش مفتخره. فقط میخوام همسرم جانب حق رو بگیره و راهی پیدا کنم برای گرم کردن این رابطه سرد.میخوام هر روز که به خاطر شغلش اونا رو میبینه و برمیگرده انقدر در جهت منفی تغییر نکرده باشه.

    در جواب دوست عزیزم که سئوال کردن من چطوری باهاشون صحبت میکنم باید بگم خیلی معمولی. نه سرد و خشن صحبت میکنم و نه شوخی و کر کر خنده. اگه مطلب خنده داری کسی بگه لبخند میزنم و هر چی سئوال کنن جواب میدم. گاهی کوتاه گاهی با توضیح. در کل رفتاری که آدم معمولا با خانواده خودش هم داره با اونا دارم.
    البته گاهی پشیمون میشم و به خودم قول میدم دفعه بعد فلان حرف یا حرکتشون رو جبران میکنم اما چون تو ذاتم نیست نمیتونم و دفعه بعد بازم همون آدم قبلی ام. بدون حرکتی که نشون دهنده دلخوری ام باشه. ولی از درون خسته شدم. راستش به نظرم از پس اونا بر نمیام و چون همسرمم هرگز پشتیبانی ام نمیکنه و من یکه و تنها خواهم بود چیزی نمیگم.
    الان میخوام قبل از اینکه کوچولوم بزرگتر بشه و معنی حرف ها رو بفهمه یه سر و سامون به زندگیم بدم. نمیخوام همین حس بی پناهی رو بچه هم داشته باشه. همش یادم می افته برای تولدش هیچکدومشون شادی نکردن و در مقابل برای اون یکی نوه همه کار کردن. نمیخوام از این قبیل اتفاقات ببینه و تو ذهن پاکش بمونه.

  2. 2 کاربر از پست مفید مهراز تشکرکرده اند .

    مهراز (سه شنبه 01 تیر 89)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.