كنارت هستم براي روزي كه دستان نازنينت را در دستان مضطربم م يگذاري
و ازمن قول م يخواهي كه تا ابد كنارت بمانم
مردت هستم براي لحظ هاي كه از بزرگترها اجازه م يگيري تا شا هزاد هي اين مملكت بشوي
مردي كه پا به پايت در مغاز ههاي شهر مي آيد
تا وسوسه هايت را براي خريد يك روسري ساده، عاشقانه بپرستد كيست؟ منم!
٢
براي روزهايي كه پدر و مادرمان پير مي شوند و مي ترسي كه دختر خوبي برا يشان نبوده باشي،
من كنارت هستم تا خدمتشان كنيم و نترسي...
براي ثاني هاي كه پدران و مادرا نمان به بهشت مي روند من كنارت هستم تا درد يتيمي را كمتر حس كني
مردي كه اشكهايت را مي بوسد و موهاي پريشانت را شانه ميزند، منم
٣
براي ثاني هاي كه فرشته اي از بهشت در رحم تو به امانت مي آيد،
منم كه كنارت هستم و تو در آغوش من هستي كه مي آرامي
در تمام آن ۲۸۹ روز بارداري، وقتي از قيافه م يافتي و شكمت خط خطي مي شود و نميتواني حتي درست راه بروي،
منم كه كنارت هستم و شب ها تن خست هات را در آغوش م يگيرم
مردي كه دستانت را در آن لحظات پر درد و اميد تولد ميگيرد و عرق از پيشاني پر دردت پاك ميكند، منم
٤
مردي كه موهاي تو و دخترت را قبل از خواب شانه ميكند و هر دوي شما را در آغوش مردانه اش مي خواباند، منم
مردي كه شب هاي بی خوابی کنارت می نشیندتا قصيه زندگيت را گوش كند، منم
مردي كه با دستان خسته اش، پاهاي خسته تر تو از اين زندگي سخت را، هر شب نوازش ميكند تا بيارامند كيست؟ منم!
در برف زمستان، وقتي از خواب بلند مي شوي و به پشت پنجره ميروي، کسی كه روي بخار شيشه اتاق اسمت را نوشته، منم
٥
مردي كه اصرار داري موهايش را خودت اصلاح كني، منم
مردي كه بلد نبود، اما دوست داشت ناخنهايت را لاك بزند، منم
كسيكه بارها و بارها نازت را ميكشد و قهرهايت را خريدار است هنوز، منم
مردي كه هر پنجشنبه، سال هاست به خاطر نذر روز خواستگاريش،و به شکرانه بودنت در خيريه كار ميكند منم
مردي كه تمام اين سا لها كنارت كادوها را خريده و روبان زده و همراهت بوده، منم
وقتي از سر كار ميخواهي به خانه بروي، مردي كه پياده ميآيد كنارت كه تا خانه با هم قدم بزنيد، كسي نيست جز من!
٦
مردي كه خسته از كار روزانه به ضريح چشمانت پناه مي آورد و تو حاجت روايش ميكني، منم
شبها كه مضطرب از خواب ميپري و در تاريكي در بسترت م يگردي كه ببيني هستم يا نه!
نبين! لمس كن تن مردي را كه سردي روزگار را به خاطر تو به گرماي آغوشش مبدل كرده
کسيكه به خاطرت، ته اقيانوس وسط تاريكي و خطر ميرود تا صدفي به نامت بگشايد و شايد مرواريدي لايقت بيايد، منم
کسيكه بعد از سا لها همسري، بدن از تناسب افتاد هات را ميبويد و ميبوسد، منم
روزي كه اولين موي سپيدت را در آينه م يبيني و اشك در چشمانت حلقه م يزند،
منم كه موهايت را در دستان مردانه ام جمع ميكنم و در آغوشم محکم مي فشارمت و در گوشت زمزمه ميكنم كه
«! امروز دو برابر عاشقت هستم اي شراب كهنه »
٧
روزي كه نگران چين و چروكهاي تازه از راه رسيده صورت زيبايت ميشوي،
منم كه بهترين زيبارويان عالم را با ثاني هاي با تو بودن معاوضه نخواهم كرد!
براي روزهايي كه فرزندانمان ميروند دنبال سرنوشت شان و تو در اتاقهاي شان ميگريي،
منم مردي كه دستانت را مي گيرد و تو را شبانه به كنار دريا ميبرد
تا هر چقدر ميخواهي با بي كرانگي آب از د لتنگ يهايت بگويي
٨
« تويي شاه بيت غزل زندگي منی »
* * * * * * *
مردي كه برايت فال حافظ م يگيرد و در حافظيه برايت نماز اقامه م يكند،
مردي كه در قنونتش سلامتي تو را مي خواهد، منم
مردي كه بعد از نماز صبحش، بالای سرت ميآيد و با بوسه اي بر پيشاني ات بيدارت مي كند، منم
من همان كسي هستم كه سا لهاست قامت تو را در هنگام اقامه ی نماز در چادر سپيد، با بهشت معاوضه نكرد ه است!
تو همه معنويتي هستي كه در زندگيم توشه برگرفته ام
عشق تو دروازه ورود من به بيكران الهي بود
بک يا الله من هم تويي!
بگذار نا محرمان بپندارند من كافرم
كفر و ايمان من تويي!
این هم کل نامه اما نتونستم عکسایی که کنار هر بند چسبوندهب ود و براتون بگذارم.
من هم شوهرم خیلی خیلی دوست دارم اما او حتی حاضر نشد این نامه رو بخونه.![]()







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)