خیلی تنهای عزیز سلام
راستش از اینکه پیش بینی هام درست از آب دراومد اصلا خوشحال نیستم...دلم نمیخواست چنین مسائلی رو تجربه کنی ولی خب اتفاقیه که پیش اومده ودیگه هم نمیشه برگشت به عقب ولی حالا که کار به اینجا کشیده باید بگم منم با مدیر خوب همدردی موافقم...دیگه موقعشه که خودتو از این سردرگمی نجات بدی...فکر نکن این حرف وحدیثا تمومی داره..نه! تازه هر روز رنگ و آب جدیدتری به خودش میگیره وهر روز اون خانم بیشتر از روز قبل حیرون وسرگردون میشه و میمونه که چی کار باید بکنه؟؟؟حرف کیو باور کنه؟؟؟
دوست خوبم نمیخوام ناامیدت کنم ولی بعید میدونم بعد از اون همه تلاش وتقلایی که واسه این رابطه کردی اون خانم جواب مثبت بهت بده...حداقلش اینه که بهت جوابی نده...خب البته باید بهش حق بدی ...یه تصمیم به این بزرگی درکنار این همه حرف و حدیث
اگه شرایط ازدواج رو داشتی بهت پیشنهاد میکردم خانوادتو درجریان بذارو کارو رسمی شروع کن....شاید توی جلسات خواستگاری میشد راهی پیدا کرد که اون خانم بتونه برای تمام علامت سوالای ذهنش جواب پیدا کنه واز این سوء تفاهم در بیاد اما متاسفانه!!!این روش ظاهرآ در مورد شما عملی نیست
برادر خوبم از اینکه این حرفو میزنم خودم خیلی خیلی ناراحت و متاسفم اما فکر میکنم بهتره که کم کم به درس و دانشگات بپردازی و سعی کنی این مسئله رو خورد خورد فراموش کنی...آره میدونم!خیلی سخته ولی غیر ممکن نیست...حرفمو باور کن








علاقه مندی ها (Bookmarks)