با سلام خدمت عزیزان امروز شنبه 18 اردیبهشت 89 یاد این تایپیکی که ایجاد کردم افتادم و دوباره یه سری اینجا زدم
من همون زمانی که گفتم یعنی آخرای اسفتد 87 متاسفانه برخلاف توصیه دوستانم عقد کردم و به فاصله جند ماه بعد بعد از کلی جنگ اعصاب ازدواجمون منجر به طلاق شد البته فقط عقد بودیم و ازدواج نکردیم یعنی خواسته خودم این بود الانم دیگه تقریبا حدود 9ماهه از اون ماجرا میگذره تو این مدت خیلی به خودم فکر کردم و به اشتباهاتم خوب این مساله با واکاوی دلایل ریز و درشت اون واسم سخت و پیچیده است چون انسان عموما موجود پیچیده ای هست و اعتراف میکنم هنوز خودمو خوب نشناختم اما اینو به عنوان تجربه عرض میکنم من اون زمانی که این تایپیک رو زدم و از دوستان کمک خواستم به شدت افسرده بودم و ذهنم به شدت آشفته و درگیر بود اعتراف میکنم وجودم پر بود از افکار و بلند پروازیهای پوچ که منو از دیدن واقعیات زندگی و کنار اومدن و لدت بردن از اونها محروم کرده بود و به دنبال یه پناهگاه بودم من این پناهگاه رو در خانواده خودم نمیدیم و برای همین به خانواده همسر سابقم پناه بردم اما کاملا با چشمان بسته ! من در جستجوی خوشبختی در وجود دیگران بودم غافل از اینکه خوشبختی را باید در وجود خودم جستجو کنم نه دیگران!
بعد از طلاق یه مدت ذهنم درگیر بود اما در کل باید بگم این طلاق با اینکه بار مالی زیادی به من تحمیل کرد لااقل یه کمکی به من کرد اونم اینکه دیگه افسرده نیستم دیگه دارو مصرف نمی کنم شاید ناراحت باشم شاید ذهنم درگیر باشه ولی مطمئنم دیگه افسرده نیستم توصیه من به کسانی که قصد ازدواج دارن اینکه هرگز وقتی افسرده هستین ادواج نکنین چون با چشمان کاملا بسته ! حرکت خواهید کرد
خود من الان بیشتر از هر زمان در عمر جوانیم احساس میکنم آمادگی ازدواج دارم الانم مشغول تحصیل در مقطع ارشدم اما متاسفانه وضعیت مالیم خرابه ولی در کل با و جود همه این تلخیها باز هم خدا رو سپاسگزارم
ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)