RE: رهائي از يك زندگي مشقت بار
سلام bloom مهربان
من و همسرم با هم مشكل داشتيم او بارها در شهر غريب مرا از خانه بيرون كرده بود ومن چون كسي را نداشتم كه به او پناه ببرم لاجرم به ناچار به خانه برميگشتم او چون فردي زيبا بود خود را از من بالاتر مي ديد هيچوقت با من بيرون نمي رفت به من پول نمي داد حتي حقوقم را هم بايد به او مي دادم در غير اينصورت او با من قهر مي كرد چون من خيلي عاشقش بودم هر كار مي كرد سكوت مي كردم يك بار حتي تمام كتابهاي مرا آتش زد چون من اهل مطالعه هستم يا اينكه يكماه قبل از جدائي به عمد در را قفل كرد و من و دخترم را در خانه حبس نمود من بارها مي خواستم از او جدا شوم ولي توانائي اين كا رنداشتم چون شديداً به او وابسته بودم دوستش داشتم و او هم مي ديد كه عاشق و واله دارد هر بلائي دوست داشت به سرم مي آورد و از من فقط سكوت و صبر و تحمل مي ديد بطوريكه روز آخر به من گفت هر بلائي به سرت آوردم تا بگذاري و بروي نرفتي خيلي سمج هستي من به تو علاقه اي ندارم اين ازدواج تحميلي بوده در حاليكه اصلاً اينطور نبود او خودش از طريق شوهر خواهرم به خواستگاري من آمد و من هيچ اصراري به ازدواج با او نداشتم اوهم برايم حكم يك خواستگار معمولي را داشت اما پس از ازدواج و فوت مادرم و غربتم در آن شهر نهايتاً به او وابسته شدم و او نيز چون شخصيت خودشيفته داشت بينهايت آزارم مي داد من سكوت مي كردم و به كسي از زندگيم نمي گفتم حتي او نمي خواست بچه دار شويم ده سال مانع بچه دار شدنمان شد و اخر سر پس از 10 سال به اصرار من تسليم شد اما از همان ابتدا هيچ مسئوليتي به عهده نگرفت همه امور بچه داري و خانه داري و خريد و... به عهده من بود من خيلي صبور بودم همه مي گفتند اگر ما جاي تو بوديم يك لحطه هم چنين مردي را تحمل نمي كرديم وقتي او به من گفت ميخواهد مرا طلاق دهد به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين رابطه تمام شود چون دخترم در چنين محيطي بيشتر آسيب مي ديد و مادرش را مطيع بي چون و چراي پدرش مي ديد او قدرت مطلق خانواده ما بود و من يك حرف گوش كن تمام عيار كه حاضر بودم هر كاري بكنمتا او از من راضي باشد ولي هر كاري مي كردم او راضي كه نمي شد هيچ ؛ پرتوقع تر مي شد نهايت امر با حرفهائي كه روز آخر در منزلمان به من زد خيلي فكر كردم و خواستم كه من هم از او جدا شوم طلاق ما توافقي بود او حضانت دخترمان را پيش كشيد تا من هيچ حق و حقوقي نگيرم من هم براي اينكه دخترم هميشه از حمايت واحساس مسئوليت من برخوردار شود و طاقت جدائي از دخترم را نداشتم حاضر شدم طلاق توافقي بگيرم چون در اين شهر غريب توانائي مبارزه براي گرفتن حق و حقوق را نداشتم من زن آرامي هستم دوست نداشتم مرتب به دادگاه بروم ضمناً توانائي مالي براي گرفتن وكيل و .. را هم نداشتم اوحتي كمترين نفقه را به حساب دخترم واريز مي كند دوران خيلي سختي را گذراندم كسي حتي خانواده ام به من كمكي نكردند چون در توانشان نبود تنهائي بار مسئوليت را با افسردگي و دلمردگي به دوش كشيدم خانه اي اجاره كردم ؛ دخترم را به مهد سپردم و خودم به سركار برگشتم دوران خيلي سختي بود شبها تا صبح دخترم جيغ مي زد بارها با وجود مشكل مالي او را نزد روانشناس بردم تا بتوانم بهتر او را درك كنم و كمكش كنم اين دوران را به راحتي طي كند حتي يكبار به دستور روانشناس به پدرش پيغام دادم او را ببيند اما گفت حاضر نيست او را ببيند الان تاحدودي دخترم آرام شده خودم هم به آرامش رسيده ام و خوشحالم كه اين دوران سخت را پشت سر گذاشته ام اما هنوز نگران دخترم هستم بر سردوراهي قرار گرفته ام كه آيا تهران بروم يا نه ؟ اگر تهران بروم از اين نظر كه دخترم كمبود پدرش را با حضور پدر و برادرهايم كمتر احساس مي كند خوب است اما شغلم را از دست مي دهم من براي ثبات شغلي ام خيلي زحمت كشيدم در اداره هم همه من به عنوان رني صبور و سختكوش نگاه مي كنند زني كه مورد بي مهري همسرش قرار گرفت و روي پاي خود ايستاد و بسيار مسئوليت پذير بود . من مي دانم اكه اشتباه زندگيم اين بود كه خيلي به همسرم محبت مي كردم بي آنكه محبتي دريافت كنم . ترس از طلاق داشتم و تمام شرايط سخت را بدون اعتراضي با صبر زياد تحمل مي كردم اوهميشه با من قهر مي كرد يكماه - دو ماه و يا سه ماه بي آنكه من مرتكب اشتباهي شده باشم مثلاً سر اينكه چرا من آرام سلام كرده ام سه ماه با من قهر مي كرد و من هم چون غريب بودم و نيازمند محبت او ناچاراً معذرت خواهي مي كردم تا با من آشتي كند و براي خانه خريد كند چون قبل از اشتغال بارها مرا در خانه گرسنه نگه مي داشت و چيزي براي خانه نمي خريد من خيلي عذابها كشيدم به همين دليل من هم ميخواستم كه جداشوم اما علت اصلي جدائي ام را نمي دانم يعني نمي دانم او چرا مرا طلاق داد هرچند به من مي گفت من چهره زيبائي ندارم و حيف است كه در كنار انسان زيباروئي مثل اوباشم اما من فرد نازيبايي نيستم بلكه همه مي گويند من از او سرترم
[size=large]حتي اگر تنهاترين تنهايان هم شوم باز هم خدا هست او جانشين تمام نداشته هاي من است .[align=center][/align][/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)