دوستان عزیز سلام از راهنماییهای تمام شما عزیزان ممنونم
من تو این 3 سالی که با مهدی بودم خیلی بهش وابسته شدم و خودشم اینو میدونه
ما رابطه ی خیلی نزدیکی با هم داشتیم شاید اون فکر میکنه به خاطر رابطمون هم که شده من با هیچکی دیگه ازدواج نمیکنم ولی شاید ندونه من واقعاً دوستش دارم
همیشه منو امتحان میکرد از هر لحاظی که بگید حتی از طریق دوستاش وتلفنی
می گفت باید مطمئن بشم فقط منو دوست داری وبا هیچ کی دیگه حرف نمیزنی من که میدونستم کار اونه و خودشم هست میگفتم گوشیو بده به خودش بعدش بهونه میکرد که همین قدر هم نباید حرف بزنی باید قطع کنی
خیلی بهم بهونه گرفت گفتم هر چی تو بگی من همون میشم میدونه که اینکارم میکنم
من هنوزم دوستش دارم لیاقت من بیشتر از این نیست شاید مهدی از سرم هم زیاد باشه
منو راهنمایی کنید چجوری راضیش کنم و چجوری به دستش بیارم
فکر کنم هدفش هم فقط این باشه که خوب منو اذیت کنه همیشه میگفت حالتای عصبیت رو دوست دارم
کیف میکنه من حرص میکنم
خوب بحثم زیادی طول کشید منتظر راهنمایی بعدی شما دوستان هستم اگه هم چیزی لازم بود بدونید سوال کنید فقط تنهام نذارید وکمکم کنید
دوستدارتان:زهرا





پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)